امام خمینى در پنج‏حوزه معرفت‏سیاسى سیدعلى قادرى بسم الله الرحمن الرحیم "و ضرب الله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بماکانوا یصنعون" (1) معرفت‏سیاسى مجموعه‏اى از باورهاى ذهنى است که پنج‏حوزه قابل تفکیک دارد. مى‏خواهیم ببینیم حضرت امام (ره) درکدامیک از این حوزه‏ها تبلور بیشترى دارند. این پنج‏حوزه عبارتند از: 1. حوزه علم سیاست 2. حوزه علم به حوادث سیاسى 3. حوزه تحلیل سیاسى 4. حوزه آراى سیاسى 5. حوزه‏اندیشه سیاسى اگر سوال شود: فرضیه‏ها و کشفیات علمى حضرت امام (ره) در موضوعات علم سیاست چیست؟ پاسخ روشن آن این است که درحال حاضر هیچ. چرا که معظم له به این معنا عالم علم سیاست نبودند. یعنى اگر از ایشان دعوت مى‏شد که تئوریهاى علم سیاسترا براى دوره‏هاى دکترا و کارشناسى ارشد و کارشناسى تدریس کنند، حتى اگر فرصت داشتند نمى‏پذیرفتند و مى‏فرمودند که دراین رشته تخصصى ندارم، همچنان که اگر قرار بود فیزیک و شیمى یا اقتصاد تدریس کنند، باز هم همین را مى‏فرمودند. اگر بهکتابهایى که درباره تئوریهاى روابط بین‏الملل نگاشته شده توجه کنیم، در آنها نظریه‏هایى ارائه شده که زبان تخصصى است و حتىاگر بسیارى از سیاستمداران موفق دنیا آنها را بخوانند، شاید بخوبى متوجه نشوند. البته این بدان معنا نیست که علم سیاست علمعجیب و غریبى است و استعداد فوق‏العاده مى‏خواهد; بى‏گمان چنین نیست. برعکس علم سیاست‏با وجود قدمتى به‏اندازه عمرعلمى بشر، همچنان دانش لاغرى است و تعداد تئوریها و فرضیه‏هاى اثبات شده آن، براحتى قابل شمارش است. آنچه کتابهاى ایندانش را حجیم و متنوع ساخته، تعدد و کثرت موضوعات مصداقى است و نه تعدد و کثرت تئوریها و نظریه‏هاى آن. در همین جا دو نکته قابل توجه است: اولین نکته اینکه حضرت امام (ره) به این معنا عالم علم سیاست نبودند، ولى نمى‏توان گفتکه از تئوریهاى این علم هم آگاهى نداشتند. چرا که‏اندیشمندان سیاسى به نحو کلى از شماى تئوریها مطلع‏اند. مثلا مورگانتا،نظریه‏پرداز روابط بین‏الملل، قدرت سیاسى را در ظرف سیاست‏خارجى به شش عامل تقسیم کرده و در دانشگاهها، این ششعامل به نام او تدریس مى‏شود. نظریه‏پردازان دقیقتر از او نیز عوامل متشکله قدرت را به سه، چهار و پنج عامل دیگر تقسیم‏بندىکرده‏اند که نظرات آنها نیز در نقد نظریه مورگانتا مورد توجه قرار مى‏گیرد و دانشجو باید اسامى این نظریه‏پردازان را به خاطربسپارد تا نمره دریافت دارد. ولى یک اندیشمند سیاسى لازم نیست‏به طور دقیق اسامى نظریه‏پردازان و تاریخ دقیق ایننظریه‏پردازى را به خاطر داشته باشد. کافى است که بداند چنین نظریاتى نیز موجود است. بنابراین اگر از یک‏اندیشمند بپرسیمنظریات مورگانتا در باب عوامل متشکله قدرت چیست؟ ممکن است‏بگوید، اول بار است که نام او را مى‏شنوم، ولى اگر بگوییمعوامل متشکله قدرت چیست؟ یک‏اندیشمند سیاسى، کلیاتى را به خاطر دارد و بدون استناد به اسامى تئورى‏پردازان آنها،مى‏تواند جسته گریخته، عواملى را ذکر کند که همین مقدار آگاهى از تئوریهاى عرضه شده براى‏اندیشه‏سازى کفایت مى‏کند.شواهد نشان مى‏دهد که حضرت امام (ره) از سن نوزده سالگى، از وقتى به حوزه علمیه اراک رفتند و کودتاى سوم اسفند رخ داد تاقبل از انقلاب، به مقالات و کتابهایى که به دانش خالص سیاست مى‏پرداخت، عنایت‏خاصى داشتند و این توجه تا چندى قبل ازانقلاب ادامه داشته است. مثلا (مرحوم) حاج احمد آقا گفتند: "حضرت امام (ره) کتاب شهریار ماکیاول را خوانده بودند و فرمودهبودند مثل اینکه اروپاییها آن زمان وضعشان از وضع این زمان ما بدتر بوده که چنین آدمى قانون جنگل را به جامعه تعمیم دادهاست". بازسازى‏اندیشه‏هاى فلسفى نکته دیگر اینکه در تاریخ بشر گاه کسانى یافت مى‏شوند که به اصول کلى قوانین و سنتهاى خلقت دست مى‏یابند و چنین کسانىلازم نیست همه چیز را بخوانند و به طور دقیق نسبت‏به ریزه‏کارى آن اصول آگاهى روشن و قابل بیان داشته باشند; چنانکهپیامبران چنین بودند; البته در بیان نیز توانمند بودند، حکماى بزرگ چنین‏اند. بوعلى‏سینا چنین بود. سقراط این چنین بود.شاید بتوان گفت، عارف کسى است که از طریق دیگر به چنین قواعدى نیز دست مى‏یابد. نقل شده که علامه طباطبایى (ره) بامختصر آگاهى به فلسفه دکارت و کانت، براساس اصولى که در دست داشت تمام‏اندیشه‏هاى فلسفى آنان را بازسازى مى‏کرد ومى‏گفت مثلا کسى که در فلان مسئله اینگونه‏اندیشیده است، نمى‏تواند نسبت‏به فلان مسئله اینگونه نیندیشیده باشد. یکزیست‏شناس فرانسوى به نام "کوویه" - همعصر داروین - چنان به اصول کلى زیست‏شناسى دست‏یافته بود که یک تکه از استخوانحیوانى را به او نشان مى‏دادند و او مى‏توانست از روى همان تکه استخوان شکل حیوان را به طور نسبتا دقیق رسم کند. بدشانسىداروین این بود که چنین حریفى را در مقابل نظریه تطور انواع داشت. البته عالمان هر رشته از معرفت تا حدود زیادى نسبت‏بهچنین افرادى هم مدیون‏اند و هم گله‏مند; از این حیث مدیون‏اند که معمولا چنین افرادى که در دانشى غیر حرفه‏اى‏اند، بادستیابى به اصول و قواعد کلى آن، موجب تحول در دانش مى‏شوند. زیرا تخصص علمى، از سویى آگاهى مى‏دهد و دانش را فربه وچاق مى‏کند و از سوى دیگر حجاب تحول مى‏شود. و از این جهت گله‏مندند که هرکس به کلیات یک دانش آگاهى مى‏یابد، دراظهارنظر شجاع مى‏شود ولى به این دلیل که از ریزه‏کاریهاى آن دانش آگاهى ندارد، گاه واقعا و گاه ظاهرا، به آن دانش لطمهجدى مى‏زند. به هرحال این که آیا حضرت امام (ره) به اصول کلى دانش سیاست آگاهى داشتند یا نه؟ معتقدم آرى، و اگر کسى گفت نه،شواهدى قابل عرضه دارم، و اگر نپذیرفت مشاجره نمى‏کنم. زیرا ظاهرا حق با اوست; یعنى حضرت امام (ره) کتابى ندارند کهبتواند به عنوان نظریه‏پردازى علم سیاست در دانشگاه تدریس شود، مگر آنکه کسى پیدا شود و تئوریهاى علمى ایشان را شناسایىکند و در یک کتاب به جامعه دانشگاهى عرضه نماید و اگر چنین همتى صورت بگیرد، تازه اول کار و اول نقد و بررسى است. زیرامفهوم اصطلاحى علم چنین اقتضا مى‏کند که هر آنچه از سوى عالمى بیان شود، جداى از شخصیت و حیثیت و تقدس عالم،همواره قابل نقد و اثبات و ابطال باشد و در دایره علم، عالم هم بیرحم است و هم بى‏ملاحظه; یا باید با حفظ ادب چنین باشد. حوزه علم به حوادث سیاسى 2. دومین حوزه در معرفت‏سیاسى، حوزه علم به حوادث سیاسى است. این حوزه چنان فراخ و وسیع است که کمتر کسى مى‏تواندحتى‏اندکى نسبت‏به آنچه در جهان مى‏گذرد اطلاع کامل داشته باشد. هر روزه هزاران روزنامه و مجله در دنیا منتشر مى‏شود کهحاوى اخبار سیاسى است. تلکسهاى خبرى اطلاعات آشکار و نهان را آن چنان گسترده در سطح جهان توزیع مى‏کنند کهمطبوعات ناگزیرند گزیده‏هایى از آنها را منتشر کنند. بسیار اتفاق مى‏افتد که مدیر یک روزنامه فرصت کافى ندارد آنچه را درروزنامه‏اش به چاپ مى‏رسد مطالعه کند. هر جمعیت، گروه و حزب سیاسى هر لحظه در حال حادثه‏آفرینى سیاسى است. تمامنیروهاى اطلاعاتى کشورها، سفارتخانه‏ها، استانداریها و حتى بخشداریها اخبار سیاسى را پیگیرى مى‏کنند. کیلومترها از اسناد بجامانده مربوط به حوادث سیاسى گذشته در قفسه‏هاى بایگانیها ساکت نشسته‏اند تا روزى کسى آنها را بررسى کند. اکثر وقایعتاریخى، آن مقدارى که نوشته شده و آن مقدارى که بعدها نگارش خواهد یافت، ذکر حوادث سیاسى گذشته است. حتى کسىنمى‏تواند ادعا کند که همه تاریخ را خوانده است. سازمان ملل متحد یکى از سازمانهاى سیاسى بین‏المللى است که هر ساله هزاران سند منتشر مى‏کند که کمتر عضوى از اعضا قادراست همه سندها را مطالعه کند. ناتو نیز سازمان سیاسى - نظامى بزرگى است که اطلاعات خود را در سطح قابل دسترسمنتشر نمى‏کند. اخبار آشکارى که به دست مردم مى‏رسد، بسیار کمتر از اخبار سرى سیاسى است که بخش اعظم آن درسازمانهاى اطلاعاتى موجود مى‏باشد. ادعاى اشراف بر تمام حوادث سیاسى هیچ‏کس جز معصوم نمى‏تواند ادعا کند که بر کل اخبار و حوادث سیاسى اشراف دارد. بنابراین، علم به کل حوادث سیاسى براىهر کس، فقط یک علم اجمالى است که البته در یک یا چند حادثه مى‏تواند علم تفصیلى باشد. طبیعى است که با چنین حجمى ازاطلاعات موجود، هیچ‏کس نمى‏تواند ادعا کند که کل حوادث جارى جهان را مى‏داند; مگر آنکه جهلش مرکب باشد. بدیهىست‏حضرت امام (ره) نیز نمى‏توانستند به شیوه‏هاى مرسوم در این بخش از معرفت‏سیاسى، اطلاعات جامعى داشته باشند. امامسئله حایز اهمیت آن است که عالم بتواند گزینشهایى داشته باشد و پیرامون آن گزینشها، حوادث سیاسى را تعقیب کند. مردمنیز به طور غریزى چنین گزینشهایى را دارند و به تمام اخبار و حوادث سیاسى حساسیت نشان نمى‏دهند. کسانى که روشهاىگزینشى مناسب دارند عمر را تباه نمى‏کنند، ولى کسانى که بى‏گزینش، بر حجم انبوهى از حوادث سیاسى آگاهى مى‏یابند،معمولا آدمهاى خوش حافظه اما کم‏ثمرى هستند. این که حضرت امام (ره) به چه نوع حوادثى توجه داشتند و آنها را چگونه تعقیب مى‏کردند; تا آن جا که تحقیق کرده‏ام، ایشان ازسنین حدود هفت‏سالگى، اخبار مشروطیت و پس از آن رویدادهاى جنگ جهانى اول و سپس نهضت جنگل، کمیته مجازات،نهضت دلیران تنگستان، اخبار حکومت قاجار، شاهزادگان، شخصیتهاى محلى خمین و اطراف را تعقیب مى‏کردند. در همینسالها به مطالعه تاریخ صدر اسلام پرداختند و سپس کمى با تاریخ و رفتار حکام عثمانى آشنا شدند. در همین سالها تا حدودىتاریخچه بهائیت و وهابیت را نیز مورد مطالعه و بررسى قرار دادند. ابزار دستیابى امام به اخبار سیاسى در خلال این سالها، چند روزنامه بود که براى شخصیتهاى مخالف و موافق مشروطه به خمینمى‏رسید. همچنین تعداد محدودى کتاب تاریخ که در کتابخانه پدر شهیدشان، آیه‏الله سیدمصطفى، باقى مانده بود. روزگار نوجوانى امام براى دستیابى به حوادث جارى روزگار نوجوانى، مهمترین منبعى که در اختیار داشتند، وجود علمایى بود که به خانه ایشان رفت وآمد داشتند و اخبار جارى را به آن مقدارى که علما مطلع بودند، به طور شفاهى از آنان دریافت مى‏کردند. مهمترین مسئله این بودکه اخبار، خام نبود و غالبا با تحلیلهایى درست‏یا سست ارائه مى‏شد. در حدود نوزده سالگى در اراک بودند که اخبار کودتاى سیدضیاء و رضاخان انتشار یافت و ایشان این اخبار را با دقت تعقیبمى‏کردند، پس از ورود به قم در سال 1300 هجرى شمسى چگونگى مباحث نمایندگان مجلس شوراى ملى و اخبار رفت و آمدهاىدرباریان به خارج از کشور را پى مى‏گرفتند. در همین سالها مطالعات‏اندکى نسبت‏به فراماسون و پس از آن تعقیب تاریخ عراق،ترکیه، مصر و لیبى مطمح نظرشان بود. راجع به انقلاب روسیه و نهضت رهایى هند هم مطالعاتى داشتند و از اخبار و رویدادهاىجهانى از طریق رادیوهاى کشورهاى دیگر آگاه مى‏شدند. در این سالها شهید مدرس منبع خبرى موثقى بود. بدین سبب، حضرتامام که گاهى به تهران مى‏آمدند با آن مرحوم که در تحلیل حوادث سیاسى اعجوبه‏اى بود، خلوت مى‏کردند. در خلال جنگ دوم جهانى، تا حدودى با تاریخ اروپا بویژه آلمان، فرانسه و انگلیس آشنا شدند. در این روزها علاوه بر روزنامه‏ها ونشریات داخلى و نیز رادیو ایران، رادیوها و مطبوعات بعضى کشورهاى عربى و مجلات اخوان المسلمین، منبع خبرى ایشان بود.گویا در همین ایام، یک دوره تاریخ طبرى، و ترجمه عربى تاریخ ویل دورانت را خوانده باشند. در سالهاى بین 1320 تا 1332، رفت‏وآمد امام با شخصیتهاى مذهبى و سیاسى از جمله آیه‏الله کاشانى بسیار زیاد بود و اخبار نسبتادست اولى از اوضاع و شرایط ایران و جهان اسلام را، آنان دریافت مى‏داشتند. در این سالها به تاریخ علم و فلسفه نیز علاقه نشانمى‏دادند و گاهى از کتابخانه مجلس کتابى را به امانت مى‏گرفتند. در بین سالهاى 1340 تا شروع نهضت، منابع خبرى زیادى داشتند. بسیارى از ارادتمندان بازارى، استادان دانشگاه، دانشجویان وقشرهاى دیگر، خدمت ایشان مى‏رسیدند و معظم له با طرح پرسشهاى خاصى درباره وضعیت اقتصاد، تجارت و شیوه توزیع کالا،با اوضاع سیاسى و اقتصادى کشور آشنا مى‏شدند. مثلا از یک تاجر پرسیده بودند، کاغذ از کجا مى‏خرید؟ او گفته بود، از ایتالیا وانگلیس. با سوالات دیگرى که پى‏درپى از آن فرد شده بود، در نهایت فرموده بودند: "پس معلوم مى‏شود اروپاییها بیشتر دوستدارند براى نشر مجلات و ساختن جعبه‏هاى مقوایى کاغذ بفروشند تا براى چاپ کتاب". سالهاى تبعید از سال 1343 تا هجرت به پاریس، از جهتى منابع خبرى ایشان به علت در تبعید بودن تا حدودى محدود شد و از جهت دیگرگسترش یافت. طبیعتا در عراق، اخبار سیاسى با گرایشهاى چپ‏گرایانه به مطبوعات و رسانه‏ها راه مى‏یافت و اخبار سیاسى ایرانبا گزینشهاى اروپایى و آمریکایى رویدادها و حوادث کشورهاى عربى متمایل به شوروى، انگلیس و آمریکا نیز موجب مى‏شد تااخبار سیاسى جهان را از چند منبع خبرى متفاوت و معارض دریافت دارند و این براى کشف حقیقت‏خبر، امکان خوبى بود. ضمنادانشجویان و انجمنهاى اسلامى خارج از کشور به طور دایم با ایشان مکاتبه مى‏کردند و به طور محدودى ملاقات داشتند و منابعخوبى براى کسب اخبار بودند; مثلا از چند استاد که در دانشگاههاى خارج از کشور تدریس مى‏کردند، خواسته بودند تحقیقکنند پایان‏نامه‏هاى دانشجویان ایرانى که در آمریکا و اروپا نوشته مى‏شود، حول چه مسائلى است، دانشگاهها از این پایان‏نامه‏هاچگونه استفاده مى‏کنند و آنها را به کجا ارسال مى‏دارند؟ پس از هجرت به پاریس تا پیروزى انقلاب، اوج خبرگیرى ایشان از اوضاع سیاسى ایران و جهان بود و در طول این مدت بجز زمانىکه براى عبادات شخصى و استراحت صرف مى‏کردند، تمام اوقات ایشان به ملاقات با گروههاى مختلف مردم، شخصیتها، خواندنجراید و گوش دادن به رادیوها سپرى شده است. پیروزى انقلاب اسلامى پس از پیروزى انقلاب هم به طور رسمى تلکسهاى خبرى، روزنامه‏ها، مجلات، اخبار صدا و سیما و گزارشهاى مسئولان کشور رادر اختیار داشتند، ولى گویا بیش از سه ساعت در روز وقت‏براى مجموع اطلاع‏گیرى از اوضاع کشور و جهان صرف نمى‏کردند وبقیه اوقات را به‏اندیشیدن، عبادتهاى شخصى، ملاقاتها، سخنرانیها و استراحت مى‏پرداختند. البته در همین دوران به طور بسیارهوشیارانه، افراد مختلفى از دوستان و ارادتمندان را به حضور مى‏پذیرفتند و ضمن تجدید دیدار، از مسیرهاى غیررسمى اطلاعاتخود را از آنچه شنیده بودند، تصحیح و تکمیل مى‏کردند. آنچه حایز اهمیت است این که علم سیاست و بخشهاى دیگر معرفت‏سیاسى فقط یک آزمایشگاه دارد و آن تاریخ جامعه است. فرقاین آزمایشگاه با آزمایشگاههاى علوم تجربى در این است که آزمایشگاههاى علوم تجربى دراختیار آزمایشگر است، ولى آزمایشگر وآزمایشگاه در علوم انسانى بالاخص در سیاست‏یک واحدند. بنابراین هر آزمایشى در جامعه اگر نتایج تخریبى داشته باشد.آزمایشگاه و آزمایشگر را نیز نابود خواهد کرد. چنین است که علم به حوادث سیاسى گذشته و حال، بهترین و کم هزینه‏ترین نوعآزمایش براى کشف رفتارهاى اجتماعى و سیاسى است. امام فرق اساسى است‏بین کشف حوادث، آنگونه که بوده با کشف قواعدآنگونه که جارى است. اگر میل کسى به خواندن و کشف حادثه‏ها، منهاى نتایج کلى آنها، زیاد شود، به مالیخولیایى دچار مى‏شودکه هرچه بخواند و بداند، نه براى خود سودى دارد و نه براى دیگران، چرا که حادثه‏ها آنگاه که اتفاق مى‏افتند و تازگى دارند، شایددر سرنوشت کسى تاثیر فورى داشته باشند ولى حوادثى که دهها سال از وقوع آن گذشته است، وقتى به کارهاى غیر تفننى مى‏آیدکه منتج‏به نتیجه‏اى شود و به تعبیر زیبا و عمیق قرآن کریم، موجب عبرت گردد. "لقد کان فى قصصهم عبره لاولى الالباب". (2) با آن که مى‏دانیم حضرت امام (ره) به قدر امکانات و فرصتهایى که دراختیار داشتند، از مطالعه تاریخ و خبرگیرى از اوضاع وشرایط روزگار خود غافل نبودند، اما اگر دقت کرده باشیم در بیشتر فرمایشاتشان بالاخص در بعد از پیروزى انقلاب، گویا جریانهاىکلى پى‏درپى تاریخى را به خاطر داشتند، ضمن اینکه جزئیات برخى از حوادث را فراموش کرده بودند. هرچند طبیعى است کهکبر سن و آن همه مشغله ذهنى، عامل به فراموشى سپردن جزئیات حوادث شود، ولى علت اصلى آن، شاید این باشد که هنگاممطالعه تاریخ، به جزئیات هر حادثه مى‏پرداختند و وقتى حوادث، نتایج عبرانگیز خود را نشان مى‏دادند، آن عبرت را به عنواننتیجه کار به ذهن مى‏سپردند و براى به خاطر ماندن جزئیات حادثه، تلاشى نمى‏کردند و چنین مى‏شد که حتى اسامى بعضىافراد مشهور نیز از خاطرشان محو مى‏شد. حال اگر علت اصلى این فراموشى فقط مشغله و کبر سن بود، باید قواعد فقه، اصول،فلسفه و عرفان را نیز فراموش مى‏کردند، حال آنکه چنین نبود. تحلیل سیاسى 3. سومین حوزه معرفت‏سیاسى، تحلیل سیاسى است. شاید تحلیل سیاسى، بیشتر یک فن یا هنر باشد تا یک علم. البته هرکس کهعالمتر است، تحلیلش نسبت‏به حوادث، قاعدتا باید درست‏تر باشد، ولى بسیار دیده شده است‏با اینکه بسیارى از تحلیلگرانسیاسى توانایى کافى براى تدریس دانش سیاست ندارند و یا از روشهاى این دانش چندان آگاه نیستند، ولى در تحلیل قضایا حتىاز دانشمندان علم سیاست تحلیلهاى درست‏ترى ارائه مى‏دهند و جامعه نیز بر صحت تحلیل آنها پس از مدتى گواهى مى‏دهد.بیشتر سیاستمداران موفق که موجب تحول در جامعه خود شده‏اند، کسانى هستند که عالم علم سیاست نیستند، اما در تحلیلحوادث سیاسى توانمندند و توانایى آنها بیشتر ناشى از روشهاى درست اطلاع‏گیرى و تمرکزهاى مناسب بر روى قضایا و نیز ذوق وقریحه ذاتى است. البته این بدان معنا نیست که تحلیل سیاسى قاعده‏مند نیست; اما قواعد آن به فن معمارى شبیه‏تر است تا بهدانش مهندسى. در این حوزه از معرفت‏سیاسى، همگان براى خود حق اظهارنظر قایل‏اند. در این حوزه نمى‏توان کسى را منع کرد که دخالتى نکند.چرا که وقتى از مردم مى‏خواهیم در تعیین سرنوشت‏سیاسى کشور خود مشارکت کنند، راى دهند، کاندیداى نمایندگى شوند،احیانا نامزد ریاست جمهورى گردند، این مشارکت ذاتا تحلیل طلب است. یعنى نمى‏توان از کسى خواست که در امرى از امور ادارهکشور مشارکت کند، براى خود آرا جمع نماید یا به کسى راى بدهد ولى از اوضاع، شرایط، شخصیتها، حوادث جارى و گذشته وسوابق افراد، تحلیل نداشته باشد. تحلیل سیاسى، ذاتى مشارکت‏سیاسى است. حتى از چند علت در مورد بى‏تفاوتى کسانى کهحاضر نیستند براى تعیین سرنوشت‏خود در امور سیاسى دخالت کنند، یکى این است که اینگونه افراد ابتدا از قضایا، تحلیلهاىمایوسانه‏اى در ذهن دارند و سپس به بى‏تفاوتى تن در مى‏دهند. البته بخش عمده‏اى از جامعه، تحلیلهاى خود را از فضاهاىتبلیغاتى اخذ مى‏کند، ولى به هر صورت، وجود تحلیل، چه از نوع علیل و تبلیغى آن و چه از انواع دیگرش، لازمه یک تصمیمسیاسى است. به عبارت دیگر، اتخاذ هر تصمیم سیاسى، بدون تحلیل سیاسى نه تنها مشکل بلکه غیر ممکن است. اقسام تحلیل سیاسى تحلیل سیاسى اقسامى دارد: گونه‏اى از آن، تحلیل علمى است. (منظور از علمى، درستیها و نادرستیهاى تحلیل نیست; بلکه به اینمعناست که از روشهاى علمى پیروى کند) . طبیعى است اگر کسى عالم علم سیاست نباشد، تحلیل او از قضایا و جریانها علمىنخواهد بود، ولى این بدان معنا نیست که هرکس عالم نیست‏حق تحلیل ندارد. چرا که اگر این حق را از چنین کسانى سلب کنیم،به این معناست که حق مشارکت را که کمترین آن، حق راى دادن است، از او سلب کرده‏ایم. این تناقضى است که بیشتر دانشجویانعلوم سیاسى در سالهاى نخستین ورود به دانشگاه با آن برخورد دارند و بعضى فارغ‏التحصیلان این رشته نیز تا آخر عمر گرفتارآنند. براى قوام، دوام و سلامت جامعه و حکومت، مشارکت همگان امرى ضرورى است، ضمن آنکه مشارکت‏بدون تحلیل، امرىتصنعى و تشریفاتى است و از دگر سو، فقط معدودى از افراد جامعه که علم سیاست را مى‏دانند در تحلیل علمى توانمندند. حتىاکثر سیاستمداران جهان، به دانش سیاست مجهز نیستند ولى ناگزیرند در مقام اداره پستى که در اشغال دارند تحلیل ارائه کنند.حل چنین تناقضى به این است که دایره درستى و نادرستى تحلیل سیاسى را فراختر از علمى بودن آن بدانیم. کافى استرست‏بودن تحلیل را به منطقى بودن آن محدود کنیم و در عوض تحلیل را به فلسفى، علمى، کلامى، دریافتهاى شخصى و غیرهتقسیم کنیم. بدیهى است‏یک تحلیل فلسفى به طور حتم باید منطقى باشد و بر صحت و ابطال یک تحلیل علمى نیز منطق بایدداورى کند. بنابراین تحلیلهایى که براساس دریافتهاى شخصى است، اگر منطقى باشد، قابل اعتناست. پس هرکس با هر درجه ازمعرفت، اگر در تحلیل حوادث و جریانهاى سیاسى نوعى آگاهى منطقى داشته باشد، کافى است تا متناسب با حساسیت موضوعىکه باید در قبال آن تصمیم سیاسى بگیرد، موضع داشته باشد. مثلا کسى که مى‏خواهد به یکى از نامزدهاى انتخاباتى براى ورود بهمجلس راى دهد، ممکن است ارزشهاى اخلاقى را به عنوان ملاک انتخاب قرار دهد و بین نامزدها از لحاظ ویژگیهاى اخلاقى، یکیا چند کلیت ارزشى را به عنوان"کبرى" در نظر بگیرد و با ردیف کردن "صغرى و کبرى"هاى خود به نتایجى دست‏یابد که بهقطعیت‏یا تشویش به کسى راى دهد و تصمیم او براى این راى کاملا منطقى باشد. اصولا یک خاصه تحلیل، بازشناسى یک جریان کلى سیاسى یا یک حادثه جزئى با روش مقایسه امکانپذیر است. منتها کبراهاىقیاس، یا علمى است‏یا فلسفى و یا هیچ‏کدام; بلکه باورهاى نقلى یا ارزشهاى ایدئولوژیکى یا القائات فرهنگى است. چنانکهوطن‏دوستى غالبا در بسیارى از تحلیلهاى سیاسى به عنوان یک کبرى حضور دارد. حال آنکه این قضیه اگر ریشه در فطرت همداشته باشد، یک قضیه علمى نیست. شاید علم بتواند ثابت کند که حس وطن‏دوستى غریزى یا القایى است، ولى با روش علمسیاست نمى‏توان به چنین حکمى رسید. برداشتهاى متفاوت از تحلیلهاى سیاسى نکته مهم دیگرى که در این بخش از معرفت‏سیاسى باید بدان توجه داشت این است که هرکس به قدر سعه وجودى خود تحلیلارائه مى‏دهد. تحلیل علماى علم سیاست و کسانى که در دیگر حوزه‏هاى معرفت‏سیاسى دستى دارند، به جریانهاى کلى میلمى‏کند و تحلیلهاى افراد عامى معمولا در حیطه مسائل جزئى مى‏چرخد. تفاوت دیگر اینکه، عامه مردم به نتایج تحلیل خود تعصب دارند; و اگر نداشته باشند جاى تعجب است. چرا که مثلا چه لزومى داردیک نوجوان جنگزده مجروح و آواره بوسنیایى از مکانیسم تصمیمات شوراى امنیت‏سازمان ملل تحلیل ارائه دهد؟ حال آنکه اومى‏تواند به‏اندازه دریافتهاى اجمالى خود، نسبت‏به رفتار دوگانه سازمان ملل در مقابل تجاوز صرب‏ها به بوسنى و تجاوز اسرائیلى‏هابه مناطق اشغالى، حساسیت نشان دهد و آن را با رفتار این شورا نسبت‏به نیروهاى چند ملیتى در حمله به عراق بسنجد وسبت‏به این رفتار دوگانه براى خود تحلیلى ارائه دهد. طبیعى است نتایج چنین تحلیلى با تعصب همراه باشد; زیرا اصل گزینشموضوع، امرى است که به حیات و ممات او بستگى داشته است. حال آنکه یک دانشجوى دوره دکترا که مى‏خواهد راجع بهموضوعى تحقیق کند، علاوه بر میل باطنى وگاه به رغم میل خود، به لحاظ وجود منابع یا دسترسى به آنها یا میل استاد، آنموضوع را برمى‏گزیند. بدیهى است گزینش چنین شخصى با حیات و ممات و گاه با معاشش رابطه مستقیم ندارد و نسبت‏بهموضوعى که مى‏خواهد تحلیل کند بى‏تعصب است; حال آنکه به خاطر زمانى که صرف کرده، نسبت‏به نتیجه تحلیل خود تعصبنشان خواهد داد. به عبارت دیگر، عامه مردم هم نسبت‏به موضوع و هم نسبت‏به نتایج تحلیل خود تعصب نشان خواهند داد، ولىحرفه‏ایها لزوما به موضوع گزینشى تعصبى ندارند. تعصب یا غیرت؟ شاید درست‏تر باشد که به جاى تعصب، واژه غیرت سیاسى را به کار بریم. زیرا در علم واژه تعصب، بار عاطفى منفى یافته، حال آنکهمفهوم غیرت سیاسى هنوز عقیم نشده است. مثلا یک معلم شیمى یا فیزیک که دامادش را براى دفاع از کشور از دست داده استدر نظر بگیرید که باید براى سوالات نوه‏هاى شیرین زبانش که مى‏پرسند چرا پدر شهید شد؟ چرا عراق به ایران حمله کرد؟ و چراباید پدر به جبهه مى‏رفت؟ و پرسشهاى بیشمار دیگرى که احتمالا به این زودیها پایان نخواهد یافت پاسخ مناسب بیابد; پاسخهایىکه ذهن بچه‏ها را مشوب نکند، پدر را تقدیس کند و همچنان قهرمانى را که باید به او مفتخر بود، در نگاه نسل فردا، قهرمان نگهدارد. به اعتبار آنکه تحلیل سیاسى باید به دور از تعصب باشد، اگر چنین شخصى بدون تعصب جوابهایى را دست و پا کند و یا بى‏پایهو افسانه‏وار سخن بگوید چه کرده است؟ بدیهى است انسان عاقل، تحلیلى که از حادثه جنگ تحمیلى براى اهل خانه ارائه مى‏دهدباید از منطق پیروى کند، اما بى‏تعصب بودن نسبت‏به موضوعاتى که باید براى تحلیل آنها گزینش کند، بى‏غیرتى است و بى‏غیرتىسیاسى در این جا نه تنها ارزش اخلاقى نیست و ارزش معرفتى ندارد، بلکه حتى از نظر علمى یک ضد ارزش است. چرا که جامعهفرهیخته علم‏نگر دانش‏دوست، به موضوعاتى نمى‏پردازد که به کار جامعه نیاید. حضرت امام (ره) در ساحت تحلیل سیاسى یک غیرتمند به شمار مى‏آیند. یعنى هرگز به تحلیل موضوعى که به کار جامعه بشرىنیاید نزدیک نشده‏اند. این امر بدیهى و مسلمى است که نیاز به اثبات ندارد. همه سیاستمداران عاقل چنین بوده‏اند ولى بسیارى ازبازیگران سیاسى جهان چنین نیستند. آنها دنبال تحلیل موضوعات خنثى مى‏گردند که بتوانند ساعتها مصاحبه کنند و کسى رانیازارند و بر مسندى که تکیه زده‏اند باقى بمانند و حیثیت و شخصیت‏سیاسى‏شان به ظاهر محفوظ بماند. اما در این که مبانى تحلیل ایشان علمى، فلسفى و یا دریافتهاى شخصى است‏یا غیر آن، کمى درنگ مى‏طلبد. تحلیل آنان در بعضىاز موضوعات کاملا شخصى است و نمى‏تواند براى کسى مبنا قرار گیرد. مثلا وقتى قرار شد حضرت امام (ره) از پاریس به تهرانتشریف بیاورند، بعضى شخصیتهاى سیاسى ایشان را از این اقدام برحذر مى‏داشتند، با رد پیشنهادها قریب به این مضمونفرمودند: وقتى دیدم خیلى فشار مى‏آورند متوجه شدم که حتما باید بروم. این نوع تحلیل از قضایا، یک معرفت‏شخصى است وکسى نمى‏تواند براساس این نوع نگرش تصمیمى بگیرد; مگر آنکه مبانى چنین تحلیلى به روش یک معرفت عام قابل عرضه شود. برداشت از سخنان امام (ره) بعضى تحلیلهاى امام فلسفى است. به این معنا که چندین نظریه را که ماهیت فلسفى دارد، مبنا قرار مى‏دادند و حوادث را درقیاسهاى اقترانى و قیاسهاى مرکب جا داده و نتیجه‏اى را که منتزع مى‏شد به عنوان تحلیل قضایا ارائه مى‏دادند. توضیح این نوعتحلیل از ایشان کمى مشکل است و فرصتى دیگر مى‏طلبد. چرا که باید تا حدودى در کشف نوع تحلیل فلسفى ایشان، هم بهمعرفت فلسفى به مفهوم عام آشنایى داشت و هم به مبانى فلسفى معظم له آگاه بود. مهمتر آنکه حضرت امام (ره) کتاب مستقلىدر این زمینه ندارند و منابعى که از ایشان باقى مانده بیشتر سخنانى است که براى قشرهاى مختلف ارائه شده است. در سخنانامام، هم مواعظ اخلاقى و هم رهنمودهاى سیاسى به چشم مى‏خورد. هم از دنیا و وظایفى که به عهده آحاد ملت قرار گرفته سخنگفته‏اند و هم از زهد و تقوا و نتایج آن در آخرت. در حقیقت‏سخنان ایشان آمیزه‏اى است از حکمت، فقه، فلسفه، اخلاق و سیاست.گاه مبانى تحلیل ایشان در یک سخنرانى، فلسفه قرار گرفته و گاه مبانى فقهى یا اخلاقى. ولى مهمتر آنکه گاه یک کلام از اینشخصیت‏بزرگ که در چند رشته از معرفت متخصص است، ترکیبى به وجود مى‏آورد که آن ترکیب نه فلسفه است، نه علم، نه فقه ونه در معرفت دیگرى جاى مى‏گیرد ولى احساس به درستى آن گواهى مى‏دهد. به رغم آنکه در این بخش نمى‏توان براحتى سخن گفت، چند مسئله ساده قابل توجه است: یکى آنکه تحلیلهاى فلسفى اکثرسیاستمداران، از قضایایى که درحال جریان است غالبا فقط از نیم کره چپ مغز به نیم‏کره راست منتقل مى‏شود و غالبا به زباننمى‏آید. زیرا لازمه تحلیلى که به یک تصمیم سیاسى مهم و به یک تحول عمده منجر شود، اکثرا ناگفتنى است و وقتى به زبانبچرخد دیگر بى‏خاصیت مى‏شود. تحلیلى که ایشان از انتخاب نشدن مجدد دو رئیس جمهور آمریکا داشته‏اند، از این نوع است. دوماینکه تحلیلهاى فلسفى ایشان و غالب سیاستمداران بزرگ از قضایا غالبا بدون ذکر کبرى‏ها به بیرون تراوش مى‏کند و این به عهدهمحقق است که آن کبرى‏ها را کشف کند.اى کاش ایشان کلاس درسى به عنوان تحلیل سیاسى داشتند تا شاگردانشان بتوانندبراحتى روش تحلیلهاى فلسفى معظم له را شناسایى کنند ولى هم اکنون نیز مى‏توان با شناخت مبانى فلسفى ایشان و هم باروشى که اینجانب براى کشف کبرى‏هاى مکنون، به نام شماسازى منطقى پیشنهاد کرده‏ام تا حدود زیادى به روش تحلیلى فلسفىایشان دست‏یافت. اگر بخواهیم بیابیم که چه تحلیلى منجر به این نتیجه شد که ایشان به طور جدى باور کردند که نظامکمونیستى در شوروى بسرعت فرو خواهد ریخت؟ و این باور آن قدر قوى بود که براى آینده آن کشور توصیه‏هایى داشتند که ازچاله به در نیاید و به چاهى بیفتد، مبانى تحلیلى ایشان به روش کشف کبرى‏هاى ذهنى محتمل مى‏شود. البته بازهم حلقه‏هاىمفقوده‏اى هست که به تمامى نمى‏توان تحلیل ایشان را در ایشان خصوص یک تحلیل فلسفى تعبیر کرد. شاه رفتنى است... سوم اینکه در فلسفه سیاسى، بیشتر تحلیلگران به حوادثى که اتفاق افتاده نظر مى‏دوزند و تحلیل ارائه مى‏دهند; تحلیلى که کمترمى‏توان مبناى یک پیش‏بینى باشد. البته تعداد معدودى نیز که جسارت بیشتر دارند، تحلیل حوادث پى‏درپى گذشته را براىترسیم حوادث آینده مفید مى‏دانند و از مسیر رسیدن به یک پیش‏بینى علمى گذر مى‏کنند. اما حضرت امام (ره) از گذرگاههاىعلمى نقدپذیر، براى پیش‏بینى آینده عبور نکرده‏اند. بنابراین براحتى نمى‏توان دریافت که با کدام روش و متد توانسته‏اند، در همشکستن نظام سلطنت را در ایران آنگونه ببینند که بى‏تردید و با قاطعیتى که به الهام بیشتر شبیه است تا به تحلیل بگویند: شاهرفتنى است. شاه باید برود و یا با کدام تحلیل، مسئولیت‏سنگین کمرشکن روز 21 بهمن را براى درهم شکستن حکومت نظامى بهعهده گرفتند؟ درک این معنا براى کسانى که او را سیاستمدارى مانند اغلب سیاستمداران دنیا مى‏دانند، بسیار ساده است. ولىبراى کسانى که او را مرجع دینى، فقیه زاهد، عارف بلندمرتبه و ملجا مردمى مى‏دانند و مى‏دانند کسى که در گرماى تابستان نجفکه آتش از آسمان مى‏بارد، به این مختصر که خانه‏اش یک کولر آبى داشته باشد، تن در نمى‏دهد، چرا که اکثر طلبه‏ها توان خریدپنکه را هم ندارند، همان شخص مسئولیت‏خون میلیونها نفوس را به عهده بگیرد، حتى تصور آن سخت است. نقل کرده‏اند کهروزى با مشتى گره کرده و به زحمت، پنجره اتاق را باز مى‏کردند، پس از مدتى ناظران متوجه شدند که مگسى را در مشت دارند ومى‏خواهند آن را در حیاط آزاد کنند. چنین شخصى که با یک جاندار ظاهرا بیمقدار چنین مى‏کند، سخت است و باورنکردنى کهمسئولیت جان یک ملت را به عهده بگیرد. بنابراین باید در این تصمیم سیاسى خطیر، خطرناک و سرنوشت‏ساز به چنان تحلیلعمیق و متقن رسیده باشند، تا چنین کنند که کردند. اما هیچ تحلیل سیاسى چه از نوع علمى آن و چه از نوع فلسفى و چهتحلیلهاى معمول شخصى، هرگز نمى‏تواند چنین اتقانى را موجب شود. چنین است که ناگزیر باید گفت، مبانى تحلیلهاى معظم لهاز بعضى حوادث بسیار مهم باید فراتر از تحلیلهاى متداول باشد. چنانکه مرحوم آیه‏الله طالقانى (ره) طى مصاحبه‏اى با صداىجمهورى اسلامى ایران، قریب به این مضامین فرمودند: آن لحظه‏اى که حضرت امام (ره) حکم دادند که مردم به خیابانها بروند، بانگرانى به ایشان تلفن کردم و تحلیلهاى دوستانى را که با سیاست آشنایى داشتند خدمتشان عرض کردم، ولى ایشان به گونه‏اىسخن گفتند که گویا از غیب الهام گرفته‏اند، دلم آرام گرفت; اما ذهنم همچنان مشوش بود. جهان، تشنه رهنمودهاى امام در همین جا لازم است‏به نکته‏اى ظریف اشاره کنم و آن اینکه حضرت امام (ره) اسطوره بود; اما اسطوره‏اى قابل تقلید. اگر بناباشد از معجزات او سخن بگوییم، دیگر قابل تقلید نخواهد بود. حال آنکه ما به او محتاجیم. جهان تشنه امروز، به او محتاج است.اکنون که کفر با تمام قامت کمر بسته تا مادیت را در باورهاى قلبى و ذهنى به کرسى بنشاند، نسل سرگردان امروز به چنینشخصیتى بیشتر محتاج است. پس مراقبتى تام باید کرد که از او که مى‏توان پا در جاى پایش گذاشت، شخصیتى نسازیم که فقط بهکار تقدیس بیاید و بس. بنابراین دوباره‏نگرى در مبانى‏اندیشه‏هایى که بااندیشه‏هاى او پیوند ندارد لازم است. این دوباره نگرىشاید به دوباره‏نگرى بعضى بنیانهاى علمى، فقهى، فلسفى و کلامى نیز منجر شود. چیزى که استادان این رشته‏ها براحتى به آن تندرنمى‏دهند; مثلا در علم اقتصاد امروز، امرى به نام برکت، نه تنها فرموله نشده، نه تنها حضور ندارد بلکه حتى براى طرح آن دراین دانش با پوزخند اقتصاددانان مواجه مى‏شویم. حتى اقتصاددانان دین‏باور نیز برکت را به عنوان امرى ناشناختنى و غیرقابلدرک مى‏دانند. زیرا مبانى دانش اقتصادى خود را از روشهاى موجود گرفته‏اند. اگرچه هرچه علمى است وجهى از حقیقت است، امابنیانهاى علم امروز، تمام عیار حقیقت جو نیست; بیشتر کارآمد است و کارآمدى را نیز در دایره محدودى معنا مى‏کند. انفاق نیزامرى اخلاقى تلقى مى‏شود و در اقتصاد همچنان به عنوان مصرف، در فهرست مصارف جاى دارد و نه به عنوان فرمولى براىسلامت اقتصاد. زکات حداکثر به عنوان مالیات در اقتصاد معنا مى‏یابد و نه به عنوان یک امر عبادى نمودهنده و شکوفاکنندهوضعیت معاش. همچنین در امور نظامى ممکن است‏به این آیه که مى‏فرماید: "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه" (3) از وجوهى توجهشود، اما به این آیه که: "کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله" (4) آنگونه توجه نمى‏شود که بتواند به عنوان یک فرمول، دراستراتژیها شرکت کند. البته در بیشتر جبهه‏هاى دفاعى ما این آیه حضور معنوى داشت، اما هنوز کسى نتوانسته است‏به گونه‏اىدر سازماندهى گردانهاى رزمى نیز آن را شرکت دهد یا از آن الهام گیرد. حال آنکه هر دین باورى که به جامعیت دین یقین دارد،باید به این حقیقت نیز عنایت داشته باشد که مبانى دانش را نیز مى‏توان در دین جست. امیدوارم این معنا القا نشود که علم را نفىمى‏کنیم، چرا که هر علمى اگر بواقع علم است، نور خداست. وقتى کتاب خدا را باز مى‏کنیم، پس از حمد که نوعى دعاست، متن بارمز "الم" آغاز مى‏شود و آیه پس از رمز چنین جلا دارد که "متقین را در این کتاب شکى نیست; کسانى که به غیب ایمان مى‏آورند ونماز برپا مى‏دارند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق مى‏کنند. "بنابراین ایمان به غیب از اولین پیامهایى است که یک مسلمان مى‏بیند ومى‏شنود. حال باید بتواند این ایمان به غیب را در اقتصاد، سیاست، جامعه‏شناسى و حتى در علوم دقیقه به کار گیرد. اینگونهنیست که علم چیزى است و غیب چیز دیگر یا فلسفه امرى دنیایى است و غیب امرى عقبایى. اگرچه به علت عدم بضاعت و کمىمعرفت نمى‏توان چگونگى ورود ایمان به غیب را در معرفت‏سیاسى حضرت امام بازگفت، اما از آنجا که چند سالى است در آثارایشان در حد بضاعت‏خویش غور مى‏کنم، به این یقین رسیده‏ام همانگونه که ایشان در فلسفه و عرفان به وحدت رسیده‏اند، مبانىهمه معارف ایشان نیز به وحدت رسیده است. بنابراین تصمیم بر شکستن حکومت نظامى، اگر امرى الهامى است مى‏تواند تحلیلسیاسى نیز داشته باشد; شاید بدین معنا که بارها خود فرموده‏اند: ما مامور به تکلیف هستیم و نه مامور به نتیجه. عمق چنیناعتقادى را فقط کسانى مى‏توانند دریابند که یا با فطرت زلال مى‏نوشند، مانند عامه مردم و یا توانسته‏اند در مبانى چند دانش بهوحدت برسند. امام و سیاست داخلى و خارجى چندى گمان مى‏کردم که در کشف نظرات معظم له باید بین سیاست‏خارجى و داخلى تفکیک قایل شد، ولى اکنون به این باوررسیده‏ام که این تفکیک به همان میزان که براى القاى سخن بسیار کارآست، مخرب نیز هست. چرا که سیاست داخلى و خارجىایشان نیز به وحدت رسیده است; مثلا معظم له به منافع ملى آنگونه نمى‏اندیشند که دیگران مى‏اندیشند. براى امام خمینى (ره)هرکس که در آن سوى مرزهاى جغرافیایى است اجنبى نیست، حال آنکه کمتر کسى مى‏تواند چنین احساسى داشته باشد. البتهشاید مثالى را که آوردم ساده‏نگرها بتوانند آن را با صدها شاهد مثال از دیگر سخنان حضرت امام (ره) نقض کنند، چنانکه ایشاناز تسلط اجانب به قدر کفایت‏سخن گفته‏اند، اما حوزه بحث را در این امر به لحاظ یک عمل سیاسى تنگ گرفته‏اند تا جامعه بتواندهمراهى کند. 4. چهارمین حوزه معرفت‏سیاسى، دایره آراى سیاسى است. آراى سیاسى مجموعه‏اى از نظرات افراد نسبت‏به موضوعاتى است کهبه اداره امور اجتماعى ارتباط مى‏یابد. مرز دقیقى تعریف آراى سیاسى را از تعریف‏اندیشه سیاسى جدا مى‏کند که بخشى ازخصوصیات این مرز را در این جا یادآورى مى‏کنیم و برخى را در بحث‏اندیشه سیاسى بیان خواهیم کرد. اولا قضایاى آراى سیاسى از نوع قضایاى شخصیه است و اگر به قضایاى کلى هم میل کند تا آستانه قضایاى طبیعیه پیش نمى‏رودو حداکثر در حد قضایاى مسوره و مهمله باقى خواهد ماند. مثلا اگر کسى معتقد باشد که براى توسعه معقول تجارت، پیوستن بهسازمان بین‏المللى گات امرى ضرورى است، چنین نظرى در دایره آراى سیاسى جاى دارد و دیگرى مى‏تواند نظرى دیگر داشتهباشد، اما آنچه مهم است اینکه چنین نظرى در قالب قضیه شخصیه بیان شده است. زیرا حکم به پذیرفتن یا نپذیرفتن عضویت دریک سازمان بین‏المللى حکمى کلى نیست و موضوع آن یک مصداق بیشتر ندارد; حتى اگر همه مردم در پیوستن یا نپیوستن بهاین سازمان نظرى واحد داشته باشند، این قضیه همچنان جزئى خواهد ماند. اما اگر کسى چنین نظرى داشته باشد که: "عضویتدر تمام سازمانهاى بین‏المللى مطلوب یا امرى ضرورى است"، آنگاه چنین نظرى در حکم یک قضیه عام و طبیعیه بیان شدهاست; قضیه‏اى که ظاهرى کلى دارد و با تاملى‏اندک، مسوره بودن آن ظاهر مى‏شود; چرا که چنین قضیه‏اى تناقض ذاتى دارد. زیراهیچ کشورى نمى‏تواند هم در سازمان ناتو عضو باشد و هم در پیمان ورشو (زمانى که این سازمان وجود داشت) . همچنیننمى‏تواند هم در سازمان جهاد اسلامى - که از لحاظ تقسیمات سازمانهاى بین‏المللى سازمانى خصوصى و غیرعلنى است، عضو بودو هم در سازمان جهانى صهیونیسم بین‏الملل که آن نیز سازمانى خصوصى و غیرعلنى است. بنابراین عضویت در بسیارى ازسازمانهاى بین‏المللى با عضویت در سازمانهایى دیگر معارض است. پس کسى که معتقد است عضویت در تمام سازمانهاىبین‏المللى مطلوب است، یا بواقع ماهیت و تقسیمات سازمانهاى بین‏المللى را نمى‏شناسد و یا معتقد است ورود در آن دسته ازسازمانهایى که عضویت در آنها ممکن مى‏شود، کار مطلوبى است. البته ظاهرا مى‏توان آنقدر دایره کلیات را تنگ گرفت که آراىسیاسى همچنان به صورت قضایاى طبیعیه قابل بیان باشد، ولى براى تنگ کردن چنین دایره‏اى باید تخصیصهاى پى‏درپى واردساخت; که بهتر است از همان اول مسوره بودن قضایاى آراى سیاسى را مورد اذعان قرار داد. مبانى فلسفى در حوزه‏اندیشه سیاسى دومین خصیصه آراى سیاسى، گم بودن مبانى آن است. در علم سیاست، مبانى رسیدن به یک توصیف یا حکم، روشن است.همچنین در حوزه‏اندیشه سیاسى مى‏توان ردپاى‏اندیشه را یافت و به مبانى فلسفى آن رسید. در حوزه علم به حوادث سیاسى نیزمى‏توان حدود اطلاعات کسى را نسبت‏به وقایعى که مى‏داند، دانست. در حوزه تحلیل نیز مى‏توان به استحکام یا سستى منطقتحلیلگر پى برد، اما در حوزه آراى سیاسى علاوه بر جهان بینیها، دهها عامل دیگر نظیر امیال و منافع نیز دخالتهاى مستمر دارندو یافتن مبانى و علل رسیدن به یک نظر سیاسى، عوامل پیدا و پنهانى مى‏یابد که شناسایى آنها یا بسیار مشکل است و یا در اظهارآن مشکل پیش مى‏آید. مثلا کسى بگوید: نمایندگان مجلس شوراى اسلامى باید از نخبگان انتخاب شوند و منظورش از نخبگانصاحبان تحصیلات عالیه باشد. چنین شخصى داراى دیدگاه خاصى در مقابل فرد دیگرى است که مى‏گوید: مجلس تنها نهادىاست که استعداد آن را دارد که به طور کامل مردمى باشد. بنابراین لزوم داشتن تحصیلات عالیه شرطى است که به خصیصهمردمى بودن آن لطمه مى‏زند. حال یافتن علل رسیدن به چنین نظراتى بسیار مشکل است. زیرا در حلاجى این نظرات، امکاننماینده شدن هر یک از این افراد را نمى‏توان نادیده گرفت. مزید بر آن، کسى که مى‏خواهد این دو نظر را مورد بررسى قرار دهد،خود طرفدار یکى از این نظرها بوده و یا نظر سومى دارد که آن نیز در گم شدن مبانى شکل‏گیرى چنین نظرهایى دخالت موثرىدارد. از خصیصه‏هاى دیگر آراى سیاسى این است که همه در این حوزه داراى نظر هستند; چه آنها که با سیاست‏بیگانه‏اند و چه آنها کهذهن، رفتار و امیالشان را سیاست اشغال کرده است و چه آنها که با سیاست قهرند. فعلا به آنها که ظاهرا با سیاست‏بیگانه‏اند، کارىنداریم. اما هرکس حوادث سیاسى را پیگیرى کند کم‏کم داراى آراى سیاسى مى‏شود و هرکس تحلیل سیاسى ارائه مى‏کند،بیگمان داراى آراى سیاسى است. دانش سیاست‏با آراى سیاسى متباین است; زیرا دانش سیاست در دانشگاهها ذهن دانشجو را پروار مى‏کند، ولى آراى سیاسى ازجامعه، به کنه اعتقادات سیاسى فرد منتقل مى‏شود. نمره‏اى که یک دانشجوى چپگراى تندرو از استاد مى‏گیرد. شاید با نمره‏اىکه دانشجوى راستگراى افراطى مى‏گیرد برابر باشد، اما نظرات و آراى سیاسى این دو دانشجو در مقابل هم قرار دارد. شاید هر دودر نگاه استاد، دانشجویانى با ارزشهاى علمى برابر قلمداد شوند، اما از آنجا که استاد به یکى بیش از دیگرى از لحاظ سیاسىاحساس قرابت مى‏کند بیشتر به او دل‏مشغول مى‏دارد; و این بدان لحاظ است که آراى سیاسى دانشجو از استاد تاثیر مى‏پذیرد، یاهر دو به یک سرچشمه مى‏رسند ولى علم سیاست نسبت‏به آراى آنان همچنان بى‏اعتناست. حداکثر آنکه هر دو گروه، علم سیاسترا در استخدام آراى خود درآورند. البته اینکه مى‏گوییم بین دانش سیاست و آراى سیاسى نسبت تباین برقرار است، بطور مطلقنیست و همانگونه که هر مطالعه‏اى در هر رشته از معرفت - حتى علوم تجربى - در شکل‏گیرى آراى سیاسى دخالت مى‏کند،دانش سیاست‏به طریق اولى در شکل‏گیرى آرا و نظرات سیاسى دخیل خواهد بود; چنانکه در هر درسى که از استادى عرضهمى‏شود، مى‏توان ردپاى آراى او را یافت، ولى این وقتى است که استاد به جاى ارائه دانش و دانسته‏هاى خود به دانشجویان در درس،بحث و کلاس نیز کار سیاسى مى‏کند. البته ظاهرا باید چنین باشد که دو استاد همطراز از لحاظ علمى، اما داراى آراى سیاسىمتفاوت در یک درس واحد مشابه تدریس کنند و آراى سیاسى آنان به درس و بحث راه نیابد، ولى در عمل به نحو غالب آراىسیاسى استاد نه تنها به حوزه علم راه دارد بلکه در انتخاب موضوع و روش نیز دخالت موثر مى‏کند. چنانکه یک درس را دو استاددر یک دانشکده تدریس مى‏کنند و مسئول گروه هر دو را استادانى زبردست مى‏داند، اما از شر و خیر جنجالهاى دایمى آنان بر سرمسائل سیاسى در گردهماییها رنج‏یا لذت مى‏برد و گاه نیز به علت ورود بیش از حد آراى سیاسى استادان به مجموعه درس،گرفتاریهاى عدیده‏اى پیش مى‏آید. به هرحال اگرچه دخالت دادن آراى سیاسى در علم سیاست دور از شان و شئون علمى است امادر همه جاى دنیا کم و بیش چنین امرى رواج دارد و احتمالا تا دانش سیاست نتواند خود را تصفیه و تخلیص کند، در عمل امرىاجتناب‏ناپذیر مى‏نماید. علم سیاست، معرفت عام این که آیا مى‏توان آراى سیاسى را جزو معرفت‏سیاسى قلمداد کرد یا نه; جاى بحث ندارد; چرا که به هر صورت آراى سیاسى نوعىآگاهى از اداره امور است. آنچه جاى بحث‏باقى گذاشته، این است که آراى سیاسى ماهیتا چه نوع معرفتى است؟ بى‏گمان از نوعدانش سیاست نیست; زیرا علم سیاست، معرفت عام است; به این معنا که مى‏توان براحتى آن را تدریس کرد، ولى آراى سیاسىقابل تدریس نیست مگر آنکه درسى به عنوان تاریخ آراى سیاسى عرضه شود و علم به آراى سیاسى نخبگان، خود نوعى معرفتتلقى گردد. معرفتى از نوع معرفت فلسفى نیز نیست; زیرا فلسفه نیز قابل تدریس است، منتها آراى سیاسى بسیارى از نخبگانمى‏تواند از لحاظ فلسفى مورد بحث و بررسى قرار گیرد. در حقیقت آراى سیاسى معرفتى شخصى است; یعنى ماهیت آن کثرت‏گراست و در مبانى وحدت ندارد، حتى اگر جمعیت انبوهىتا حدود زیادى داراى آراى نزدیک به هم مى‏شوند در حقیقت مشترکاتى بین معرفت آنان دیده شده که آنها را گرد هم مى‏آورد.البته گاه یک نظریه‏پرداز، آراى خود را بر جمعیت، گروه، حزب و تشکیلاتى تحمیل یا القا مى‏کند، ولى اکثر تشکلهاى سیاسى که برمحور آراى سیاسى فرد یا افرادى معدود قوام گیرد دوام ندارد، یا همراه با تحولات جارى تطور مى‏یابد و یا تحلیل مى‏رود و بهفروپاشى آن تشکل مى‏انجامد. اگر به ذهن رسد که آیا مشترکات آراى سیاسى افراد که آنها را در یک جمعیت و حزب سیاسى جمعمى‏کند، مى‏تواند معرفتى عام باشد؟ این سوال به حقى است که پاسخى ساده دارد و آن اینکه جنس هر معرفت عام، بازگشتى بهکشف وجهى از واقعیت دارد، اما این مشترکات ماهیتا یک میل ذهنى است نه یک کشف قاعده‏مند. عوامل شکل‏گیرى آراى سیاسى عواملى مانند سن، نوع مطالعات، امکانات رفاهى و وضعیت اقتصادى، جهان‏بینى و ایدئولوژى، شغل، رفاقت، رقابت، مکان زیستو زمان، نزدیکى و دورى به قدرت و بسیارى از مقولات دیگر، عواملى هستند که به طور مستقیم در شکل‏گیرى آراى سیاسىدخالت دارند. حال آنکه همه این عوامل در معرفتهاى عام، فقط به طور غیرمستقیم حضور دارند. در علوم تجربى و علوم دقیقهتاثیر این عوامل غیرمستقیمتر و در علوم انسانى کمى مستقیمتر است، اما در شکل‏گیرى آراى سیاسى، این عوامل کاملا به طورمستقیم دخالت مى‏کنند و بنیانهاى آراى سیاسى را پى مى‏ریزند. مثلا نمى‏توان گفت‏به دلیل لجبازى گالیله با کلیسا، کروى بودنزمین اثبات شد، ولى مى‏توان گفت‏به خاطر فشار فقر و بیعدالتى ناشى از از استعمار انگلیس، آراى سیاسى گاندى شکل گرفت.البته عواملى که در شکل‏گیرى آراى سیاسى کسى به طور مستقیم دخالت مى‏کند، اینگونه نیست که تصویرى شفاف بر آینهاذهان بیندازد، بلکه عوامل پیچیده غیرقابل دسترس دست‏به کار مى‏شوند و آراى کسى را سامان مى‏دهند. مثلا نزدیکى به قدرتحاکم، گاه در شکل‏گیرى آراى سیاسى دو فرد، دوگانه عمل مى‏کند; یکى را به رفاقت و همکارى با مرکز قدرت مى‏کشاند و دیگرىرا به رقابت و تعارض وامى‏دارد. به همین دلیل گاه دو مشاور همکلاس و همشان، دو تجویز متفاوت دارند; یکى تعدد احزاب راپیگیر مى‏شود، دیگرى تعدد احزاب را مخرب مى‏داند. هرکس حادثه‏اى سیاسى را تحلیل کند، یا به هر مقدار در امور سیاست دخالت کند و یا با نوعى استدلال - حتى با سکوت -سبت‏به حادثه‏اى موضع بگیرد، داراى آراى سیاسى است. منتها بعضیها آراى سیاسى خود را از دیگران مى‏گیرند و برخى توان وجسارت آن را دارند که خود بیندیشند، ولى هر دو گروه از عوامل محیطى تاثیر مستقیم مى‏پذیرند. با این حال فقط آن دسته ازسیاستمداران و متفکرانى که منشا تحولاتى در ساحت‏سیاست مى‏شوند اصطلاحا صاحب نظر و آراى سیاسى قلمداد مى‏کنند و ازذکر اینکه همگان داراى آراى سیاسى هستند، اجتناب مى‏شود. حضرت امام (ره) به عنوان سیاستمدارى برجسته قهرا داراى آراى سیاسى است و آراى سیاسى ایشان به دلیل علاقه، عشق، توجهجدى جامعه به معظم له و حفظ، نگهدارى و انتشار فرمایشاتشان، تا حدود زیادى قابل دسترسى و شناسایى است. آنچه در اینبحث‏حایز اهمیت است اینکه آرا و نظرات سیاسى ایشان بااندیشه‏هاى سیاسیشان تفاوت اساسى دارد، و اگرچه بخوبى قابل تفکیکاست، اما تاکنون کسى به این تفکیک توجه جدى نکرده است. و در صورتى که این تفکیک انجام نگیرد، در شناخت ابعادعرفت‏سیاسى ایشان نه تنها دچار مشکل مى‏شویم، بلکه گاه به علت‏یافتن نوعى تناقض ظاهرى، گرفتار تزلزل، دودلى و تردیدخواهیم شد. این بدان جهت است که‏اندیشه سیاسى آرام آرام قوام مى‏گیرد و بنایى محکم مى‏سازد که قرنها پایدار مى‏ماند. ولىآراى سیاسى در مسیر جریانات تطور مى‏یابد و گاه تا 180 درجه تغییر مسیر مى‏دهد; مثلا این که رئیس جمهور نباید روحانى باشد،یک نظر سیاسى است که تغییر خواهد کرد. اینکه جنگ را در چه مرحله‏اى باید به پایان برد، یک نظر سیاسى است. دولت‏باید یانباید عنان اقتصاد کشور را به طور کامل در دست داشته باشد، از نوع نظرات سیاسى است. امام و تغییر نظرات سیاسى حضرت امام (ره) بارها نظرات سیاسى خود را تغییر داده‏اند و این تغییر نه تنها از ارزشهاى والاى ایشان نمى‏کاهد بلکه برعکس،یکى از نکات مثبت و قوت معظم له به شمار مى‏آید. چنانکه وقتى امروز مى‏شنویم پیامبر اکرم (ص) در جنگ بدر بر سر چگونگىچادر زدن در کنار چاهها با پیشنهاد یک فرد عادى تصمیمشان را تغییر مى‏دهند، به وجد مى‏آییم. وقتى‏اندیشه‏هاى سیاسى حضرت امام قوام گرفت، کسى نمى‏توانست آن‏اندیشه‏ها را به طور مستقیم نشانه رود و در تغییر آن بهطور مستقیم دخالت داشته باشد، ولى در آرا و نظرات سیاسى ایشان باب مذاکره باز بود. افراد شجاعى که با امام بحث مى‏کردند تانظرشان را درباره موضوع خاصى تغییر دهند، قابل اعتماد، مورد احترام، دوست و دلسوز تلقى مى‏شدند. معظم له در این بخش ازمعرفت‏سیاسى، مشاور داشتند. نه به صورت رسمى بلکه مرحوم حاج احمد آقا، حضرت آیت‏الله خامنه‏اى، حجه‏الاسلام آقاىهاشمى و بسیارى دیگر از نزدیکان و حتى مطبوعات و دوستان قدیمى، همگى نقش مشاور را براى معظم له ایفا مى‏کردند. ازمجریان سیاست مانند وزیر کشور، وزیر خارجه، وزیر اطلاعات، وزیر نفت و بیش از همه از نخست‏وزیران وقت نظر مى‏خواستند وبا دقتى شگفت‏انگیز به نظرات دیگران توجه مى‏کردند و گاه تغییر نظر مى‏دادند و اینکه چنین شیوه‏اى داشتند، موهبتى بود کهازاندیشه‏هاى سیاسى ایشان نشات مى‏گرفت;اندیشه‏اى که براى نظرات مسئولان و آحاد ملت‏حرمت قایل است و مشورت ونظرخواهى و گاه ارجح داشتن نظرات دیگران را بر نظرات خود، جزو اصول سیاست مى‏داند. تغییر نظر دادن را نه تنها زشتنمى‏شمارد، بلکه در آگاهى از نظر دیگران و دخالت دادن آن، حتى براى تغییر نظر خود اهمیت قایل است. البته تبحر ایشان در فقه،اصول، باز بودن باب اجتهاد و مهمتر از همه تقواى سیاسى نیز به کمک‏اندیشه‏هاى سیاسى ایشان مى‏آمد و راه را براى تغییر نظردر حوزه آرا و نظرات سیاسى هموارتر مى‏ساخت. بنابراین بعضى آرا و نظرات سیاسى ایشان در طول حیات سیاسى معظم لهتغییر اساسى کرده است و اگرچه این تغییرات را به حساب آزادمنشى فکرى ایشان باید گذاشت ولى تعداد آنها آنقدرها زیاد نیستکه بتوان تعبیر متزلزل را در ساحت او وارد کرد. به همین لحاظ تعداد نظراتى که در مسیر زندگى سیاسى ایشان اعلام شده وسپس تغییر کرده است، یا تعداد نظراتى که سیاستمداران دیگر در طول عمر خود تغییر داده‏اند، قابل مقایسه نیست. ایشان تغییرنظر را ممدوح مى‏شمردند و هر کجا به نظرى بهتر یا درست‏تر مى‏رسیدند نظر سابق را بى‏تعصب و بیدرنگ اصلاح مى‏کردند. ولىابتدا حول‏وحوش مسائل به دقت مى‏اندیشیدند و تحلیل مى‏کردند و سپس نظرات خود را اعلام مى‏داشتند. دیدگاههاى امام درباره جنگ تحمیلى نکته مهم دیگرى که در حوزه آراى سیاسى حضرت امام قابل ذکر است اینکه: اغلب سیاستمداران و مدیران در بعضى مواقعنمى‏توانستند بخوبى نظرات سیاسى ایشانرا درک کنند; نه اینکه این نظرات پیچیده باشد بلکه هرکس نظر ایشان را در خم آراىسیاسى خود فرو مى‏برد و آن را به رنگ آراى خود درمى‏آورد. یا به تعبیر دیگر بدان جهت که هرکس براى خود نظراتى داشت،نظراتش حجابى براى درک نظرات آن حضرت مى‏شد; چنانکه در جنگ تحمیلى گویا چنین بوده است. جو غالب و حماسه‏هایى کهمخلصین در جبهه‏ها مى‏آفریدند، مانع از آن مى‏شد که بخوبى درک شود نظرات ایشان در پایان بردن جنگ چیست؟ مرحوم حاجاحمد آقا طى مصاحبه‏اى گفتند که ایشان معتقد بودند خوب است در فتح خرمشهر جنگ پایان یابد. بعضى افراد نیز با شنیدنسخنانى دیگر، دلایلى غیر از این دارند; از جمله اینکه وقتى مى‏فرمودند: "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" همین افراد مى‏گویندمنظورشان ادامه جنگ بوده است. همچنین وقتى قطعنامه هشت ماده‏اى را براى امنیت روانى - اجتماعى جامعه با وضوح تمامبیان فرمودند، باز هم تاویلات مختلفى از آن شد و حتى نهادهاى انقلابى آن را یکسان تفسیر نکردند، حال آن که ظاهرا تفسیربردار نبود و خود مفسر خود بود. در مورد سازمان مجاهدین قبل از انقلاب و منافقین فعلى، ملى‏گراها، مصدق، آیه‏الله کاشانى،موتلفه، انجمن حجتیه، مبارزه مسلحانه یا مبارزه پارلمانى نیز نظراتى داشتند که هرکس آن را براى خود واضح و بدون ابهاممى‏داند; ولى برداشت از این نظرات یکسان نیست. چنانکه در مورد مرحوم دکتر شریعتى نیز نظرات متفاوتى از ایشان منقولاست که مخالفان مرحوم شریعتى به آنها استناد مى‏کنند و دوستان او دلایلى دارند که آن حضرت به مرحوم دکتر


دسته‌بندی نشده
قیمت: 100 تومان

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12848)

بررسی اثر مخارج بهداشتی بر رشد اقتصادی در این مقاله با معرّفی مفهوم جدید سر مایه بهداشتی واستفاده از الگوی گسترش یافته سولو و داده‌های آماری 33 کشور در حال توسعه ،اثر مخارج بهداشتی بر ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12850)

تجزیه و تحلیل سیستم داروخانه ارائه شده به : استاد مهندی حسینی ارائه دهندگان محبوبه دهجوریان اعظم آذادمنش فریبا رمضان نژاد شناخت سیستم مقدمه شناخت به مفهوم بیرون نمایی است.هدف از شناخت در تحلیل و ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12851)

دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات موضوع: مخفی سازی داده ها استاد مربوطه: جناب آقای محمدرضا لوافی تهیه و تنظیم: مریم محمدی زمستان 87 تکنیک هایی برای پنهان کردن اطلاعات پنهان کردن اطلاعات شکلی از مختصر ادامه مطلب…

background