صفات الهیخدا چیست؟برای به دست آوردن شناختی کلی در این زمینه، پیش از هرچیز، مختصراً اشاره می‌کنیم به تعریفات کلی ادیان رایج درباره خداوند. از دیدگاه دین یهود، خدا خالق کائنات است. او واحد، توانا و دانای مطلق، فاقد جسمیت، عادل، رحمان و قادر است، کارسازی کار جهان همواره در دست اوست و به آنچه که در عالم می گذرد، نظر دارد و نیز گویی همه چیز را برای خود می خواهد، زیرا به هر که تجلی می کند، می خواهد آن فرد فقط او را به وحدانیت بشناسد. این حالت به نظر می آید یک شیوه «شیوه تربیتی» است؛ از آنجا که خداوند خواهان ترتیب انسان ها است، به آنها فرمان می دهد که جز او چیزی را نپرستند. در دین زرتشت، خداوند تعالی، اهورا و ضامن نظامی کیهانی اخلاقی است. بر چند وجهه یزدانی حکومت می کند که هر یک از آنها قیومیت یکی از حوزه های طبیعت را بر عهده دارد و نماینده یکی از وجوه خداوند متعالی است. در هندوئیسم، خدای خالق؟، یکی از مظهرات«مطلق» یا برهمن عام است که خدایی متمرکز در وجود خود است که به جهان می اندیشد، اما خالق آن نیست. طبق این سنت، خدایان معتعددند و همگی مشمول قانون«کارما» هستند. دریافتن معنای دقیق این مقولات مستلزم چندین بحث و فحص است، در اینجا صرفاً به ذکر یکی دو نکته کلی اکتفا شد. در بودیسم سخنی از خدا یا خالق متعال به میان نمی آید، اما گفته می شود که روزی بودا در کنار جنگلی نشسته بود و چند برگ درخت در دست داشت. در آن حال خطاب به شاگردان خود چنین گفت:«آنچه بر شما افشاء کرده ام، در قیاس با آنچه که می دانم و افشاء نکرده ام، مثل این چند برگ در مقابل تمامی برگ های این جنگل است. به شما فقط چیزهائی راگفته ام که برای شما لازم بوده«. این کلمات حامی از این است که همه چیز گفته نشده. در واقع بعید به نظر می رسد که کسی چون بودا که خود به کمال رسیده، خدا را نشناخته باشد. خداوند است تا بدین ترتیب، به دلیل محبت نسبت به مخلوق خود، انحطاط عالم را که ناشی از گناه ازلی است، چبران کند. در اینجا به مشکلات ناشی از مقوله «تثلیث» نمی پردازیم. از دیدگاه اسلام، خداوند، قدیم، خالق کل اشیاء، واحد و فاقد جسمیت، ابدی، رفیع، توانا و عادل ... است. برای کسی که منکر اوست بسیار سخت گیر است، اما برای کسی که او را بندگی می کند و تسلیم اراده اوست، بسیار فیاض و کریم و رحیم و مهربان است. اگر گرفته های اصلی پیامبران را در دست داشتیم، میان تعاریفشان از خدا، تفاوت های اساسی نمی یافتیم. با این همه، گذشته از تعاریف پیامبران و اولیاء درباره خدا، هر کسی باید برای شناخت خداوند شخصاً کوشش کگند زیرا کلمات، قادر به انتقال دقیق مفاهیم و احساسات نیستند. در واقع، برای درک عمق کلام پیامبران، باید اول خود خدا را شناخت. چه بسا که مشخصات کسی را، ساعت ها با ذکر جزئیات، برای ما تشریح کنند اما تا خود او نبینیم، چیزی جز یک تصویر خیالی از او در ذهن نخواهیم داشت و هرگز چیزی جایگزین شناخت او نخواهد شد. شناخت خداوند نیز بر همین منوال است. در برخی متون مقدس آمده که خدا انسان را به شکل خود آفرید و در او از روح خود دمید. این جمله معانی متعددی دارد؛ از جمله اینکه انسان از قابلیت کسب صفات الهی و اتصال به او برخوردار است. در اینجا نکته دیگری نیز هست که باید بیشتر شکافته شود و آن اینکه شناخت خداوند تنها از طریق مظهرات مختص نوع خود، یا نوع اشرف جهان خود، قادر به شناختن خداوند است. برای مثال، اگر خدا بخواهد به خروسی جلوه کند، یا به شکل انسان جلوه می کند یا به شکل خروس. در زمان حضرت مسیح، کسانی که خدا را شناختند، توانستند جلوه او را در مسیح ببیند.«پسر»، جلوه «پدر» بود و «هردو» برای انسان های آن زمان«یکی» بودند. اما با این حال، خداوند چیزی ورای جلوه خود در قالب مسیح بود، زیرا که خداوند همواره لامکان است و مقام او از تمامی موجودات جداست. ظهور خدا عام است اما نسبت به نوع مخلوق، متفاوت است. پس ما صرفاً می توانیم مظهرات او را بشناسیم و باید به شناخت آنها برسیم. فقط خود خداست که می تواند خود را به طور مطلق بشناسد و به کنه ذات خود پی برد. با توجه به آنچه در متون مقدس آمده، اکنون می توانیم خداوند را به حسب صفاتش تعریف کنیم. پر واضح است که صفات منسوب به خداوند، صرفاً ما را در تجسم دادن او و برقراری ارتباط با او یاری می کند و گرنه خداوند به هیچ وجه قابل تعریف نیست. استاد الهی صفات خداوند را، آنچنان که در سنت های مختلف مذهبی مورد بحث و فحص قرار گرفته، یک یک مورد تدقیق قرار داده، نتیجه می گیرد که همه بی هیچ تناقضی مکمل یکدیگرند. علاوه بر این، تاکید می کند که برداشت ما در این زمینه طبعاً شکل انسانی دارد و چه بسا که خود از نسبت دادن چنین صفاتی به خداوند تعجب کنیم. خداوند خالق کائنات است. او قبل از هرچیز، منشأ آن چیزی به نظر می آید که «وجود» یا «زندگی» خوانده می شود. همه جا و با همه هست، تمام و کامل است و لذا جمع اضداد را در خود دارد. مهربان و کریم است اما نسبت به کسی ضعف ندارد. با صادقین صادق است اما می تواند از آنان که دانسته با او می ستیزند، سخت گیر است. به آنان که فراموشش می کنند بی اعتناء است و کسانی که دانسته موجب انحراف دیگران از راه راست می شوند را منحرف می کند. کسانی را که به او ایمان دارند در ایمان خود استوار می دارد و آنان را که در او به تمسخر می نگرد در اعتقاد خود پایدار می کند. رفتارش آینه وار است؛ یعنی اثرات نیات انسان ها را به آنان باز می گرداند. با کوچکان کوچک است و با بزرگان بزرگ و قس علی ذلک. لکن از آنجا که فیاضیت اساس خلقت است، لطف و رحمت و بخشایش او بر عدالتش غلبه دارد. مثلاً هربار که نتایج اعمال مثبت انسان ها را به آنها باز می گرداند، آنرا چند برابر می کند، انها در مورد اعمال منفی، به دلیل رحمانیت خود، بازتاب عمل را فقط معادل آن مقرر می دارد. بازگرداندن عکس العمب افراد به آنها توسط خدا نه از سر انتقام جوئی بلکه به قصد تعلیم و درمان آنها است زیرا که خدای حقیقی، مبرا از صفات منفی ناشی از ضعف های انسانی از قبیل خودخواهی، حسادت، بخل، انتقام جوئی، حرص و زورگوئی است. خداوند مخلوقات خود را دوست می دارد و دائماً بر آنها نظر دارد. سؤال اصلی این بود که خدا چیست و صفاتی از او بر شمردیم، اما تعریف خدا به تنهائی کافی نیست، باید فهمید که چرا باید به خدا ایمان داشت، به عبارت دقیق تر، باید دانست که فایده ایمان به خدا چیست. استمداد از عالیترین صفات خدا : در آغاز کار لازم است : نام خدا را با صفت رحمت که عالی ترین صفت اوست همراه آوریم ، زیرا همین صفت است که بر سراسر جهان گسترده شده و همه ی موجودات را فرا گرفته است ، و گرفتاران را نجات بخشیده . بهتر است این حقیقت را از زبان قرآن بشنویم ، آنجا که می گوید : »و رحمتی وسعت کل شیء « »رحمت من همه جا را فرا گرفته است « و درجایی دیگر از زبان حاملین عرش خداوند می خوانیم : » ربنا وسعت کل شیء رحمـــه « »خدایا رحمت خود را همه جا گسترده ای « ونیز در می یابیم که قوم موسی  برای نجات خود از چنگان فرعون خداوند را با صفات رحمت خواندند. » و نجنا برحمتک « » ما را بوسیله ی رحمت خویش نجات ده « و در جای دیگر می بینیم که نجات هود پیروان او را خداوند در اثر رحمت خود می داند . » فانجیناه والذین معه برحمـــه منا« » و هود  و پیروان او را بوسیله ی رحمت خویش (از چنگان دشمنان (نجات دادیم « تناسب صفت خدا با درخواست ما : چه خوب است هر گاه درخواستی از کسی داشتیم ، ابتدا او را با صفت نیکش که با درخواست ما مناسب و ارتباط داشته باشد توصیف نمائیم ، این روش هم بین مردم جهان رسم است و هم می توانیم از قرآن کریم استفاده کنیم به عنوان مثال می بینیم هنگامیکه حضرت عیسی  در خواست ( مائده ) و غدا می کند چنین می گوید : » اللــــهم ربنا انزل علینا مائده من السماء ... و ارزقناوانت خیر الرازقین « » ... خدایا به ما روزی ده و تو بهترین روزی دهندگانی « و یا اینکه خداوند به نوح می آموزد که برای پیاده شدن در جایگاه مناسب اینگونه دعا کند : » و قل رب انزلنی منزلا مبارکاً و انت خیرالمنزلیــــن « » خدایا مرا به نحو مبارکی فرود آر که تو بهترین فرود آورندگانی « و زکریا نیز چون فرزندی از خدا می خواهد که جانشین و وارث او باشد خداوند را با صفت (خیر الوارثین) می خواند آنجا که می گوید : » رب لاتذرنی فرداً و انت خیر وارثین« » خداوندا مرا تنها مگذار تو بهترین وارثانی « در این چند آیه می بینیم که برای خواستن روزی از صفت ( خیر الرازقین ) و برای در خواست فرودآوردن مناسب از صفت (خیر المنزلین ) و برای طلب فرزند فرزند از صفت ( خیر الوارثین ) استفاده شده است . اینجا است که انسان به این حقیقت پی می برد که : بنابراین هنگام آغاز کار مهمّی که انسان ، هم بنام خداوند شروع می کند و هم به اعانت و کمک او نیاز دارد ، لازم است نام خدا را با یکی از برجسته ترین صفاتش همراه آورد . و شاید به همین جهت باشد که خداوند برای تعلیم پیامبر  و بندگانش دستور می دهد : پس از نام او ( رحمان و رحیم ) بگوید . که شامل تمام جنبه های رحمت او گردد ، و برای پیشرفت کار بهترین صفت از صفات خدا همین ( رحمان و رحیم ) است . در اینجا به علاقه ای که بین خدا و بندگان با گفتن بسم الله ... به وجود می آید باید توجه داشت ، بنـــده در ابتدای کار از همه جا دل برکنده فقط به یاد خدا و با نام خدا کار خود را شروع می کند و نام خدا را با صفت رحمت او همراه می آورد ، » بسم الله الرحمن الرحیم « : بنام خداوند رحمان و رحیم شروع می کنم و از او در پیشرفت کارم استمداد می جویم . در اینصورت حالتی مخصوص در بندگان به وجود می آید ، توجهی خاص از خدای بزرگ به آنان معطوف می گردد ، که نمیتوان آن را در قالب الفاظ ریخت . آوردن صفت ( رحمان و رحیم ) پس از ( بسم الله ) روشنگر ارتباط ناگسستنی بین خدا و بندگان است . در اینجا لزومی ندارد بحث کنیم که کدام یک از معنی دو کلمه ی ( رحمان و رحیم ) وسیعتر است به خاطر اینکه به همراه آوردن این دو کلمه معنی وسیع رحمت خداوند را در بر دارد و تمام جوانب رحمت او را فرا میگیرد . اگر چه همانطور که گفتیم معرف در میان مفسران این است که صفت ( رحمان ) معنی وسیعتری را در بر می گیرد و شامل حال همه ی بندگان اعمّ از نیکوکاران و بدکاران میگردد ، ولی رحیمیّت او اشاره به رحمت خاصی است که در باره ی بندگان صالح و با ایمانش دارد * * * اَلحَمدُ للهِ رَبَّ اَلعالَمیـــــن تفسیر : این آیه یکی از آیات سورۀ حمد است که هر فرد مسلمانی می بایست لااقل شبانه روزی ده بار در نمازهای خود آن را بر زبان آورد . آری هر مسلمان روزی 10 بار حداقل می گوید : ( حمد و ستایش مخصوص خداوند ، مالک و پروردگار جهانیان است ). * * * «الله» جامعترین نام خدا : همانطور که در تفسیر « بسم الله » گفتیم ، ( الله ) جامعترین نام خدا است به این معنی که بررسی اسماء خداوند بزرگ در قرآن این مطلب را روشن می سازد که هر کدام از اسماء او یک بخش مخصوص از سفات خدا را می رساند ، و تنها نامی که جامع تمام صفات و کلمات اللهی است (الله ) است . و بهمین جهت است که تمام آن اسماء صفت کلمه (الله) قرار می گیرند ، به عنوان نمونه : غفّار و غفور به جنبه آمرزش خداوند توجه دارد : ( انّ الله غفور رحیم ) سمیع اشاره به اینستکه خداوند آگاه است : ( انّ الله سمیع علیم ) قدیر اشاره به قدرت خداوند است : ( انّ الله علی کل شیء قدیر ) مهیمن اشاره به نگهبانی اوست ... ( در آیۀ زیر به آن اشاره شده ) رزاق اشاره به جنبه ی روزی دادن به موجودات است : ( انّ الله هوالرزاق ) آری تنها « الله» است که جامعترین نام خداوند می باشد ، و لذا می بینیم تمام این اسماء ، صفت کلمۀ (الله ) قرار میگیرند از جمله تنها در یک آیه می خوانیم : « هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام لامومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر ...» « او است الله که جز او معبودی نیست ، او است حاکم مطلق ، منزّه از ناپاکیها ، پاک از ظلم و بیدادگری ، ایمنی بخش ، نگاهبان بر همه چیز ، توانا ، قاهر بر همه چیز و با عظمت» « اوست خداوند آفریننده ، ایجاد کننده ی همه ی موجودات و صورت بحخش آنها » صفت واقع شدن اسماء خداوند در آیات سابق دلیل این است که این صفات در ذاتی که « الله » نام مخصوص اوست وجود دارند . شاید به همین جهت است که در مذاهب دیگر هم وقتی می خواهند اشاره به نام معبود مسلمین کنند ( الله ) را ذکر می کنند زیرا توصیف خداوند به این نام جامع ، مخصوص مسلمانان است . « رب » به چه معنی آمده است ؟ این کلمه در لغت به معنی مالک آمده و به معنی پرورش دهنده و مربی و آقا و مصلح نیز استعمال شده است ، چنانگه از مراجعه به « کتب لغت » این موضوع به دست می آید . و در قرآن هم می فرماید : « ربنّا الذی اعطی کل شیء خلق ثم هدی » « پروردگار ما کسی است که هر چیز را آفرید ، سپس راه و روش زندگی را به او یاد داد» از این آیه استفاده می شود که « ربّ » به معنی پرورش دهنده نیز آمده است . ولی ممکن است گفته شود : این معانی متعدد در « ربّ » همه به یک ریشه برمیگردد ، و همه لازم و ملزوم یکدیگر هستند یعنی خداوند هم مالک جهان است و هم پرورش دهنده و خالق و... جهانیان می باشد چنانکه می خوانیم : « ربکم ربّ سماوات والارض الذی فطرهن » « پروردگار شما خالق و آفریدگار آسمانها و زمین است » . * * * « العالمین » : این کلمه در قرآن گاهی به معنی انسانهای یک دوره و زمان آمده ، چنانکه در داستان انبیاء می خوانیم : « و اسماعیل و الیسع و یونس و لوطاً و کلاً فضَّلنا علی العالمین » « و اسماعیل ، الیسع ، یونس و لوط همه را بر جهانیان برتری بخشیدیم » در این مورد ، مقصود ، برتری آنها از افراد زمان خودشان است . و گاهی استعمال در افراد عاقل شده منتهی نه در زمان معین و مخصوص بلکه در تمام ادوار جهان همانند این آیه : « او لیس الله بأ علم بما فی صدور العالمین » « آیا خداوند جهان از اسرار درون سینه های مردم آگاه نیست ؟ » در این آیه « عالمین » در تمام افراد عاقل در همه دورانها استعمال شده است . ولی در عین حال آیاتی نیز و جود دارد که ممکن است از آنها استفاده شود که « عالمین » برای تمام موجودات جهن به کار برده شده است چنان که می خوانیم : « فلله الحمد رب السماوات و رب الارض رب العالمین » « ستایش مخصوص خدا است ، که مالک و پروردگار اسمانها و زمین است ، مالک و پروردگار جهانیان است » در این مورد « عالمین » برای تمام موجودات جهان به کار رفته است . از مجموع بیانات بالا نتیجه می گیریم که « عالمین » یک معنی بسیار وسیع دارد و می – تواند سراسر عالم هستی را در بر بگیرد و در آیه مورد بحث این معنی مناسب تر است . * * * « الرحمان الرحیم » : تفسیر : مسلمان در این سوره هنگام ستایش خداوند ، صفاتی برای او ذکر می کند که از جمله « رب العالمین » است ، یعنی مالک جهانیان و به دنبال آن صفت « رحمان و رحیم » را نیز آورده است . چرا رحمان و رحیم تکرار شده است ؟ تکرار « رحمان و رحیم » ممکن است اشاره به این باشد که : در تاریخ بردگی می خوانیم که : « صاحبان آنها با چه قصاوت و بی رحمی با آنها رفتار می کردند ، چنانکه می گویند: اگر بنده در انجام خدمات اندک قصوری می ورزید مجازاتهای شدید و گوناگون می – دید ، شلاق می خورد ، زنجیر میشد ، به آسیایش می بستند ، به حفر معادن می گماشتند ، در زیرزمین های هولناک به « ارکاستون » حبس می کردند . اگر گناهش بزرگتر بود به دارش می زدند » و در جای دیگر می خوانیم : « غلامان محکوم را در قفس درندگـــان می انداختند ، و اگر جان به در می برد ، و حیوان درنده را می کشت ، درندۀ دیگری را داخل قفس او می کردند » این بود نمونه ای از رفتار مالکان با بردگان خویش ، اما خداوند جهان در قرآن کراراً تذکر می دهد که اگر بندگانم برخلاف دستورم عمل کردند و پشیمان شدند می بخشم ، می آمرزم ، رحیم و مهربانم . آنجا که می فرماید : « قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمـۀ الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً » « ای کسانیکه از حریم بندگی سرباز زده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید ، خداونـــــــد همه ی گناهان را می آمرزد ، « توبه کنید و از دریای بی پایان رحمت خدا بهره مند شوید» بنابراین آوردن « رحمان و رحیم » بعد از « رب العالمین » اشاره به این نکته است که ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش ، با مهربانی و لطف رفتار می کنیم ، این بنده نوازی و لطف خدا ، بندگان را شیفته ی او می سازد ، که با یکدنیا علاقه بگویند : « الرحمن الرحیم» اینجا است که انسان متوجه می شود چقدر فاصله است بین رفتار خداوند بزرگ با بندگان خود ، و روش مالکان با بردگان و زیردستان خویش . در این سه آیۀ مذکور انسان مسلمان شبانه روزی حداقل ده با اعتراف به نخستین اصل از اصول اسلام می ماید یعنی می گوید : حمد و ثنا مخصوص « الله » خداوند و مالک و پروردگار جهانیان است که رحمان و مهربان است . * * * « مالک یوم الدین » : انسان در اینجا اعتراف به اصل دیگری از اصول اسلام یعنی « قیامت و رستاخیز» می نماید، می گوید : خدا مالک روز رستاخیز است . نکته ای که جالب توجه است این است که : بنده علاوه بر اقرار به مالکیت خدا در این جهان ، اقرار به مالکیت خداوند در جهان دیگر نیز می نماید . اقرار می نماید که در یک روز خداوند تمام موجودات را از ابتدای خلقت انسان تا اخرین روز زندگی بشـــــر جمع می کند ، و در آن دادگاه بزرگ برای حساب حاضر می سازد . در آنجا همه و همه در برابر مالک حقیقی سر به زیر افکنده متحیرند که نتیجۀ کار چه خواهد شد . راستی رستاخیز شگفت آور است ! توجه به آن صحنه ی عجیب ، و وحشتزا ، آنچنان رعبی در انسان ایجاد می نماید که هم اکنون تصور آن هم برای ما مشکل به نظر می رسد. انسان هنگامیکه در نماز می گوید : « مالک یوم الدین » قرق دریای تفکر می گردد ، و مالک آن جهان را با آن قدرت عظیم د نظر می گیرد ، با تجسم آن صحنه با یک دنیا علاقه و شور می گوید : « مالک یوم الدین » اعتقاد به رستاخیز از نظر پیشگیری اشخاص از اعمال ناشایست اثر خاصی دارد او با گفتن ، « مالک یوم الدین » با زبان خود این اعتقاد را آشکار می سازد ، زیرا افرادی یافـت می – شوند که به آفریدگار جهان معتقدند ولی به روز قیامت اعتقادی ندارند . شاهد این مطلب را می توان در قرآن پیدا کرد ، آنجا که می فرماید : « ولئن سئلتهم من خلق السماوات والارض لیقولن الله » « اگر از آنها بپرسی آفریدگار آسمانها و زمین کیست ؟ می گویند : خدا » ولی در جای دیگر درباره ی همانها می خوانیم : « و قال الذین کفروا اهل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید افتری علی الله کذباً ام به جنه» این آیه با صراحت می گوید که مشرکان و کافران عقیده به رستاخیز نداشتند . بنابراین عده ای به خدا معتقداند ، ولی به قیامت ایمان ندارند . قرآن به مسلمانان دستور می دهد : روزی چند بار در نمازهای خود علاوه بر اعتقاد قلبی ، به زبان نیز اقرار به رستاخیز نمایند ، و چنانکه می دانیم ، تذکر و یادآوری هر چیز در اعتقاد قلبی به آن ، استحکام خاصی می بخشد . یوم الدین : این کلمه در تمام مواردی که در قرآن استعمال شده به معنی قیامت به کار رفته است ، چنانکه در قرآن می خوانیم : « و ما ادریک ما یوم الدین ، ثم ما ادریک ما یوم الدین ، یوم لاتملک لفس لنفس شیئا ً والامر یومئذ لله » « نمی دانی یوم الدین چه روز مهمی است ! روزی است که هیچ کس مالک چیزی نیست، و مالک مطلق خدا است » 2- ارتباط با خدا ( اقامۀ نماز ) : این شخص هم اکنون ، به جهان ماوراء طبیعت راه یافته ، و به خداوند بزرگ ایمان دارد ، دیگر نمی بایست در برابر بتها و در برابر انسانهایی همانند خویش ، و جبّاران و ستمگران ، سر خضوع و تعظیم فرود آورد . او تنها در برابر خداوند سر تعظیم خم می کند ، و تسلیم آفریننده ی جهان است . او بالاتر رفته و احساس می کند که از مرتبه ی مخلوقات دیگر ، گذشته ، و ارزش این معنی را پیدا کرده که با آفریننده ی بزرگ جهان ، با خداوند ازلی و ابدی ، ارتباط گیرد ، و با او سخن بگوید . در این حال می یابد که زندگی هدفی بالاتر از خورد و خواب و لذات این جهان دارد ، اقامه ی نماز خود مهمترین عامل تربیتی انسان است . کسی که شبانه روز لااقل پنج باره در برابر ذات مقدس حضرت حق ، قرار می گیرد ، و ارزش سخن گفتن با او پیدا می کند ، تصورات او ، افکار او ، کردار و رفتار او همه خدایی می شود ، و چیزی برخلاف خواست خدا انجام نمی دهد ، مشروط بر اینکه راز و نیاز و نماز او به درگاه پروردگار از جان و دل ا و سرچشمه بگیرد و با تمام قلب رو به درگاه پاک او آورد . چرا خداوند آزمایش می کند ؟ این سوأل برای بسیاری پیش می آید که آزمایش به خواطر این است که اشخاص ، یا چیزهای مبهم و ناشناخته را بشناسیم و به وسیله ی آن نقاط تاریک و مبهم را روشن سازیم ، و از میزان جهل و نادانی خود در مقابل اشخاص و اشیاء بکاهیم و مسلماً اگر هیچ نقطۀ تاریک و مبهمی در چیزی نباشد آزمایش مفهومی نخواهد داشت ، بنابراین خدا که علم بی پایان او همه چیز را در بر گرفته و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است و غیب آسمان و زمین را می داند چرا امتحان کند ؟ مگر چیزی بر او مخفی است که با امتحان آشکار شود ؟ پاسخ این سوأل را باید در اینجا جست و جو کرد که مفهوم آزمایش در مورد خدا با آزمایش در مورد ما فرق بسیار دارد . آزمایش خداوند در واقع برای پرورش و تربیت بشر است . در قرآن متجاوز از 20 مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است ، این یک قانون کلی و به اصطلاح سنت دائمی است برای پرورش دادن ( و از قوه به فعل رساندن ) استعدادهای نهفته . و مفهومی جز این برای امتحان خداوند نیست ، یعنی همانطور که فولاد را برای استحکام در کوره می گذارند و به اصطلاح آب می دهند ، آدمی را هم در کورۀ حوادث گوناگون و مشکلات پرورش می دهند . امتحان خدا همان رویدادهای پیش بینی شده یا پیش بینی نشده ای است که گاهی دامنگیر انسان می شود ، و انسان را تحت فشار می گذارد و برای رهایی خود تصمیمات تازه ای بگیرد و نیروهای خود را بسیج کند . و اگر همین صحنه در دفعه ی دوم برای او اتفاق افتد برای رهایی خود آمادگی بیشتری دارد و راه را صحیح تر از اول پیدا می کند و در هر صورت آثاری از خود بروز می دهد . که معرف حقیقت اوست روحیات نهفته او جلوه می کند . چنانچه در نهج البلاغه آمده است : « لتظهر الافعال التی یتحق بهاالثواب والعقاب » « امتحان خدا برای آن است که کارهای خوب و بد که از انسان سر می زند و معرف روحیات و کمالات اوست و با آنها پاداش داده می شود ظاهر شود » . قرآن نیز به این حقیقت نصریح می کند : « و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم والله علیم بذات الصدور » « با اینکه او به نهفته های انسان آگاه است وی را امتحان می کند تا آنچه در درون خود دارد کاملاً خالص و ظاهر گردد » ( آل عمران – 154 ) . درواقع امتحان خدا به کار باغبانی پر تجربه شبیه است که دانه های مستعد را در سرزمینهای آماده می باشد . این دانه ها با استفاده از مواهب طبیعی شروع به نمو و رشد میکنند ، تدریجاً با مشکلات می جنگند ، و با حوادث پیکار می کنند ، و در برابر طوفانهای سخت و سرمای کشنده و گرمای سوزان ایستادگی به خرج می دهند ؛ تا شاخۀ گلی زیبا یا درختی تنومند و پرثمر گردند . اگر آزمایش الهی نبود استعدادها به فعالیت نمی رسید و اعمالی که مقیاس پاداش و کیفر است ظاهر نمی شد زیرا تنها بصفات درونی و استعدادها نمیتوان پاداش داد بلکه باید این صفات و کیفیات و استعدادها بروز و ظهور پیدا کنند تا مستحق ثواب و عقاب شوند . آزمایش خدا عمومی است از آنجا که نظام جهان هستی ، نظام تکامل و پرورش است و تمام موجودات مسیر تکامل را می پیمایند حتی درختان استعدادهای نهفته ی خود را با میوه بروز میدهند ، کوهها استعدادات خود را توسط معدن های گوناگون نمایان می سازند ، همه مردم نیز از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومی می بایست آزمایش شوند ، و استعدادهای خود را بروز دهند . گر چه امتحانات الهی متفاوت است : بعضی مشکل ، بعضی آسان و قهراً نتایج آنها هم فرق دارد ، اما به هر حال آزمایش برای همه است . قرآن مجید به امتحان عمومی انسانها اشاره کرده می فرماید : « احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون » « آیا مردم گمان میکنند رها میشوند بدون امتحان ؟ نه ، بلکه همه باید امتحان دهند » مخصوصاً امتحانات پیغمبران را نیز بیان کرده است : « و اذ ابتلی ابراهیم ربّ » ( بقره-124 ) « خداوند حضرت ابراهیم را امتحان کرد » و در جای دیگر آمده است : « فلمّا رآه مستقراً عندهُ هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکرام اکفر » ؟ (نمل – 40 ) هنگامی که یکی از پیامبران سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بهم زدن از راه دور برای سلیمان حاضر کرد سلیمان گفت این لطف خداست برای اینکه مرا امتحان کند آیا شکر گذاری می کنم یا کفران ؟ طرق آزمایش در آیه ی فوق نمونه ای از اموری که انسان با آنها امتحان می شود بیان شده ، از قبیل : ترس ، گرسنگی ، زیانهای مالی و مرگ ... ولی وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلکه امور دیگری نیز در قرآن به عنوان وسیله ی امتحان آمده است مانند فرزندان ، پیامبران و دستورات خداوند حتی بعضی از خوابها ممکن است از وسائل آزمایش باشد . تمام شرور و خیرها از آزمایش های الهی محصوب می شوند . « و نبلوکم باشر و الخیر » ( انبیاء – 35 ) بنابراین مواردی که در آیه شمرده شده جنبه ی انحصاری ندارد ، ولکن از نمونه های روشن و زنده ی آزمایشهای الهی است . و میدانیم که در نتیجه امتحانات الهی همانند سائر امتحانات مردم به دو گروه تقسیم می گردند : گروهی از عهده ی آن بر آمده ، و گروهی مردود می شوند . مثلا مسئله ی ترس که پیش می آید گروهی خود را می بازند و به خاطر آنکه کوچکترین ضرری برای آنها پیدا نشود شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرده و مثلاً در جنگــــها فرار می کنند ، و از ترس آنکه مبادا از ناحیه ی دشمنان ضرری ببینند با آنها دوست میشوند و با عذر تراشیهایی نظیر : « نخشی ان تصیبنا دائرۀ » ( مائده – 52 ) « می ترسیم ضرری به ما متوجه شود » از تکلیف الهی و مسئولیت خود سر باز می زنند . اما گروهی دیگر در مقابل عوامل ترس کاملاً خود را حفظ کرده و با ایمان و توکل بیشتری خود را برای هر گونه فداکاری مهیّا میکنند ، چنانکه قرآن می گوید : « الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل » ( آل عمران – 137 ) « ... وقتی که به مردم با ایمان می گفتند : اوضاع خطرناک است ، و دشمنان شما مجهزند ، شما اقب نشینی کنید ، بر ایمان و توکل آنها افزوده می شد » این بود نمونه ای از رفتار دو دسته از مردم در مقابل عوامل وحشت و ترس که یکی از امتحانات الهی است . در برابر سایر مشکلات و عوامل امتحان که در آیه آمده است همچون گرسنگی ، و زیانهای مالی و جانی و مانند آن نیز همه مردم یکسان نیستند ، و نمونه های فراوانی از این امتحانات در متن قرآن مجید آمده که در آیات مناسب به آن اشاره خواهد شد . * * * چند یادآوری 1 – آزمایشهای الهی منحصر به گرفتاری ها و ناگواریها نیست بلکه گاهی به لذتها و خوشی های مختلف انسان آزمایش می شود، قرآن می فرماید : « و نبلوکم بالشر و الخیر » «شما را آزمایش می کنیم به خوشی ها و ناگواری ها » « هذا من فضل ربّی لیبلونی إشکرام اکفر » هنگامی که سلیمان قدرت پیروان خود را دید که توانستند در مدت کوتاهی تخت بلقیس را از مسافت دور حاضر کنند گفت : « این نعمتها از فضل خداست تا مرا امتحان کند آیا شکرگزارم یا کفران می کنم » . 2- لازم نیست همۀ مردم به تمام وسائل آزمایش امتحان شوند بلکه ممکن است امتحان هر دسته ای به چیزی باشد و بدیهی است این آزمایشها تناسب با روحه و وضع اجتماعی آزمایش شدگان دارد . 3- استقامت مردم در مقابل امتحانات گوناگون متفاوت است . * * * تفسیر 2- خالقیت خداوند نسبت به همه چیز بعضی از مفسران اهل تسنن که از نظر عقیده تابع مذهب جبر هستند با آیه ی فوق که خالقیت خدا را به همه چیز بیان می کند برای مسلک جبر استدلال کرده اند ، می گویند : اعمال و افعال ما نیز از اشیاء این جهان است ، زیرا « شیء » به هر گونه موجودی گفته می شود ، خواه مادی یا غیر مادی ، خواه ذات یا صفات ، بنابراین هنگامی که میگوییم خداوند آفریننده ی همه چیز است ، باید بپذیریم که آفریننده ی افعال ما نیز هست و این جز جبر نخواهد بود . ولی ترفداران آزادی اراده و اختیار پاسخ روشنی برای این گونه استدلالها دارند و آن اینکه خالقیت خداوند حتی نسبت به افعال ما منافاتی با اختیار ما ندارد ، زیرا افعال ما را می توان به ما نسبت داد و هم به خدا ، اگر به حخدا نسبت دهیم به خاطر آن است که همه ی مقدمات آن را او در اختیار ما گذاشته است ، او است که به ما قدرت و نیرو و اراده و اختیار داده است ، بنابراین چون همه ی مقدمات از او است می توان اعمال ما را به او نسبت داد و او را خالق آنها دانست ولی از این نظر که تصمیم نهایی با ما است ماییم که از قدرت و اختیار خداداد استفاده کرده و یکی از دو طرف فعل یا ترک را انتخاب می کنیم ، از این جهت ، افعال به ما نسبت داده می شود و ما در مقابل آنها مسئول هستیم . و به تعبیر فلسفی در اینجا دو خالق و دو علت در عرض یکدیگر نیستند بلکه در طول یک دیگراند ، وجود دو علت تأمه ی در عرض هم معنی ندارد ، اما اگر طولی باشد هیچ مانعی نخواهد داشت ، و از آنجا که افعال ما لازمه مقدماتی است که خدا به ما داده است ، این لوازم را می توان به ائ نیز نسبت داد و هم به کسی که افعال را انجام داده است . این سخن درست به آن می ماند که شخصی برای آزمودن کارکنان خود آنها را در کار خویش آزاد بگذارد و اختیار تمام به آنها بدهد و تمام مقدمات کار را فراهم سازد ، بدیهی است کارهایی که آنها انجام می دهند از یک نظر کار رئیس آنها محصوب میشود ولی این موضوع سلب آزادی و اختیار را از کارمندان نمی کند ، بلکه آنها در برابر کار خویش مسئولند . درباره ی عقیده ی جبر و اختیار به خواست پروذدگار مشروحاً در ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد . تفسیر خالق همه اشیاء او است در این آیات به گوشه ای از عقاید نادرست و خذافات مشرکان و صاحبان مذاهب باطله و جواب منطقی آنها اشاره شده است . نخست می گوید : « آنها شریکهایی برای خداوند از جن قائل شدند » ( و جعلوا الله شرکاء الجن ) در اینکه آیا منظور از جن در اینجا معنی لغوی آن یعنی موجودات نا پیدا و پوشیده از حس انسان است ، یا خصوص طائفه جن که قرآن کراراً دربارۀ آنها سخن گفته و به زودی به آن اشاره خواهیم کرد ؛ مفسران دو احتمال داده اند . بنابر احتمال اول ممکن است آیه شریفه به کسانی باشد که فرشتگان و یا هر موجود ناپیدای دیگر را می پرستیدند ، ولی بنابر احتمال دوم ، آیه اشاره به کسانی می کند که طایفه جن را از شریکهای خداوند و یا همسران او می دانستند . « کلبی » در کتاب « الصنام » نقل می کند که یکی از طوائف عرب به نام « بنوملیح » که شعبه ای از قبیله « خزاعه » بود ، جن را می پرستیدند حتی گفته میشود که پرستش و عبادت جن و عقیده به الوهیت آنها در میان مذاهب خرافی یونان قدیم و هند نیز وجود داشته است . و به طوری که از آیه 158 سورۀ صافات و جعلو بینه و بین جن نسبا (میان خداوند و جن خویشاوندی قائل شدند ) استفاده می شود در میان عرب کسانی بودند که یک نوع رابطۀ خویشاوندی برای جن با خدا قائل بودند ، و به طوری که بسیاری از مفسران نقل کرده اند قریش معتقد بودند که خداوند با جنیان ازدواج کرده و فرشتگان ثمره ی این ازدواج اند ! سپس به این پندار خرافی پاسخ گفته و می گوید : « با اینکه خداوند آنها را (یعنی جن را ) آفریده است » ( و خلقهم ) . یعنی چگونه ممکن است مخلوق کسی شریک او بوده باشد ، زیرا شرکت نشانۀ سنخیت و هم افق بودن است در حالی که مخلوق هرگز در افق خالق نخواهد بود . خرافه دیگر اینکه « آنها برای خدا پسران و دخترانی از روی نادانی قائل شدند » ( و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم ) . و در حقیقت بهترین دلیل باطل بودن این گونه عقائد خرافی همان است که از جمله بغیر علم استفاده می شود ، یعنی هیچگونه دلیل و نشانه ای برای این موهومات در دست نداشته اند . جالب توجه این که « خرقوا » از ماده « خرق » ( بر وزن غرق ) گرفته شده که در اصل به معنی پاره کردن چیزی است بدون رویه و حساب ، درست . مقابل « خلق » که ایجاد چیزی از روی حساب است ، این دو کلمه (خلق و خرق ) گاهی در مطال ساختگی و دروغین نیز به کار می رود ، منتها دروغهایی که حساب شده است و با مطالعه ساخته می شود ،« خلق و اختلاق » و دروغهای بی حساب و به اصطلاح شاخدار « خرق و اخراق » گفته می شود . یعنی آنها این دروغها را بدون مطالعه جوانب مطلب و بدون در نظر گرفتن لوازم آن ساخته اند . اما اینکه چه طوائفی برای خدا پسرانی قائل بودند ، قرآن نام دو طائفه را در آیات دیگر برده است یکی مسیحیان که عقیده داشتند عیسی پسر خدا است و دیگر یحود که عزیر را فرزند او می دانستند . و به طوری که از آی] 30 سورۀ توبه اجمالاً استفاده می شود و جمعی از محققین معاصر نیز با مطالعۀ ریشه های مشترک مسیحیت و بودائی مخصوصاً در مسأله ی تثلیث دریافته اند ، اعتقاد به وجود فرزند پسر برای خدا منحصر به مسیحیان و یحود نبوده ، بلکه در میان مذاهب خرافی پیشین نیز وجود داشته است . اما در مورد اعتقاد به وجود دختران برای خدا ، خود قرآن در آیات دیگر مطلب را روشن ساخته می گوید : وجعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمن اناثاً : « آنها فرشتگان را که بندگان خدا هستند ، دختران او قرار دادند » ( زخرف آیۀ 19 ) . و همانطور که در بالا نیز اشاره کردیم در تفاسیر و تواریخ آمده است که طائفۀ قریش معتقد بودند فرشتگان ، فرزندانی هستند که از ازدواج خداوند با جن به وجود آمدند ! : ولی در پایان این آیه قرآن قلم سرخ بر تمام این مطالب خرافی و پندارهای موهوم و بی اساس کشیده و با جمله ی رسا و بیدارکننده ای همۀ این اباطیل را نفی میکند و می گوید : « منزه است خداوند و برتر و بالاتر است از این اوصافی که برای او می گویند » ( صبحانه و تعالی عما یصفون ) . * * * در آیۀ بعد به پاسخ این عقائد خرافی پرداخته نخست می گوید : « خداوند کسی است که آسمانها و زمین را ابداع و ایجاد کرد » ( بدیع السماوات و الارض ). آیا هیچکس دیگر چنین کاری را کرده و یا قدرت بر آن را دارد که تا شریک او در عبودیت شمرده شود ؟ نه ، همه مخلوقند و سر به فرمان او و نیازمند به ذات پاک او . و علاوه چگونه ممکن است او فرزندی داشته باشد در حالی که همسری ندارد ( انی یکون له ولد ولم تکن له صاحبه ) . اصولاً چه نیازی به همسر دارد ، وانگهی چه کسی ممکن است همسر او باشد با اینکه همه مخلوق او هستند ، و از همه گذشته ذات مقدس او از عوارض جسمانی پاک و منزه است و داشتن همسر و فرزند ، یکی از عوارض روشن جسمانی و مادی است . بار دیگر مقام خالقیت او را نسبت به همه چیز و همه کس و احاطه علمی او را نسبت به تمام آنها تأکید کرده ، می گوید : « همه چیز را آفرید و او به هر چیزی دانا است » ( و خلق کل شیء و هو بکل شیء علیم ) . * * * در سومین آیۀ مورد بحث پس از ذکر خالقیّت به همه چیز و ابدا و ایجاد آسمانها و زمین و منزه بودن او از عوارض جسم و جسمانی و همسر و فرزند و احاطه ی علمی او به هر کار و هر چیز ، چنین نتیجه می گیرد : « خداوند و پروردگار شما چنین کسی است و چون هیچ کس دارای چنین صفات نیست ، هیچ کس غیر او نیز شایسته ی عبودیت نخواهد بود ، پروردگار او است و آفریدگار هم او است ، بنابراین معبود هم تنها او می تواند باشد ، پس او را بپرستید » (ذالکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه ). و در پایان آیه برای اینکه هر گونه امیدی را به غیر خدا قطع کند و ریشه ی هر گونه شرک و به طور کلی تکیه به غیر خدا را بسوزاند می گوید : « حافظ و نگهبان و مدبر همه چیز اوست » ( و هو علی کل شیء وکیل ) . بنابراین کلید حل مشکلات شما فقط در دست او می باشد و هیچ کس غیر از او توانایی بر این کار ندارد ، زیرا غیر او همه نیازمندند و چشم بر احسان او دارند . 4- آیا خالقیت خدا نسبت به همه چیز دلیل بر جبر است ؟ جمعی از ترفداران مکتب جبر به جمله ی الله خالق کل شیء در آیــۀ فوق برای اثبات مقصد خود استدلال کرده اند و گفته اند کلمه ی کل شیء آنچنان وسیع است که اعمال بندگان را نیز شامل می شود پس آفریننده ی کارهای ما نیز خدا است یعنی ما از خود اختیار نداریم ! این سخن را از دو راه می توان پاسخ داد ، نخست اینکه جمله های دیگر این آیه این سخن را کاملاً نفی می کند ، زیرا بت پرستان را شدیداً مورد ملامت و سرزنش قرار میدهد اگر واقعاً ما در اعمالمان اختیاری نداریم توبیخ و سرزنش برای چیست ؟ اگر خدا خواسته بت پرست باشیم ، دیگر چرا او را سرزنش می کند ؟ و چرا برای هدایت و تغییر مسیرش استدلال می کند ؟ اینها همه دلیل بر این است که مردم در اختیار راه خود آزاد و مختارند . دیگر اینکه خالقیت با لذات در همه چیز مخصوص خدا است ، اما این منافات با مختار بودن ما بر افعالمان ندارد چرا که قدرت ما و عقل و شعور ما و حتی اختیار و آزادی ارادۀ ما همه از ناحیۀ او است ، بنابراین از یک نظر هم او خالق است ( نسبت به همه چیز و حتی افعال ما ) و هم ما فاعل مختاریم ، و این دو در طول هم است ، نه در عرض هم ، او آفرینندۀ همۀ وسائل فعل است و ما استفاده کننده از این وسائل در راه خیر یا شر . این درست به آن می ماند که کسی کارخانه ی برق یا تأسیسات لوله کشی آب را آماده ساخته و همه را در اختیار ما قرار داده است ، مسلماً ما هرگونه استفاده ای از آن برق و این آب کنیم ، بدون کمک او امکان پذیر نبوده و نیست ، ولی با این حال تصمیم نهایی با خود ما است که از این برق ، اتاق عمل جراحی را برای بیمار مشرف به مرگی را روشن سازیم ، یا یک مجلس و کانون فساد و آلودگی ، یا به وسیله ی آن آب رفع عطش تشنه کامی کنیم و گلی پرورش دهیم و یا در پی خانۀ بیگناهی بریزیم و دیوار او را ویران سازیم . 17 اُنزِلً مِنَ السَّماءِ مآءً فَسَاَلَت أودِیَتهُ بِقَدَرِهآ فَاحتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رابِیاً وَمِمّآ یُوقِدوُنَ عَلَیهِ فِنـــــّارِ أبتِقآءَ حِلیَّهٍ أؤمَتعٍ زَبَدٌ مِثـــــلُهُ کَذالِکَ یَضرِبُ اللهُ اَلحَقَّ وألبطِلَ فَأمَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفَأءً وَ امَّا مَا یَنفَعُ النآسَ فَیَمکُثُ فِی ألاَرضَ کـــــــَذالِکَ یَذرِبُ الله ُ ألامثَالَ ترجمه : 17 خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه ای به اندازه ی آنها سیلابی جاری شد ، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد – و از آنچه (در کوره ها ) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگی آتش روی آن روشن میکنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می آید – اما کفها به بیرون پرتاب می شوند ولی آنچه به مردم سود میرساند ( آب یا فلز خالص ) در زمین می ماند خداوند این چنین مثالی می زند . تفسیر : علم بی پایان خدا : در این بخش از آیات قسمتی از صفات پروردگار را می خوانیم که هم ، بحث توحید را تکمیل می کند و هم بحثهای معاد را . سخن از علم وسیع پروردگار و آگاهی او برهمه چیز است ، همان علمی که سرچشمه ی نظام آفرینش و شگفتی های خلقت و دلائل توحید است ، همان علمی که پایه ی معاد و دادگاه بزرگ قیامت است ، و در این آیات روی هر دو قسمت ( علم به نظام آفرینش و علم به اعمال بندگان ) تکیه شده است . نخست می گوید « خداوند از جنین هایی که هر زن یا هر حیوان ماده حمل می کند آگاه است ، ( الله یعلم ما تحمل کل انثی ) . « و همچنین آنچه را که رحمها کم می کنند و قبل از موعد مقرر بیرون می ریزند » میداند ( و ما تغیض الارحام ) و «همچنین از آنچه از موعد مقرر افزون نگاه می دارند نیز با خبر است » ( و ما تزداد ) در تفسیر سه جمله ی بالا در میان مفسران گفتگو بسیار است : بعضی همانگونه که در بالا گفتیم آن را اشاره بصورتهای سه گانه ی حمل دانسته اند ، که گاهی به موعد مقرر متولد می شود و گاهی قبل از موقع ( گویی زمان لازم را در خود فرو برده است ) و گاهی بعد از موعد مقرر تولد می یابد ، خداوند همه ی اینها را میداند و از تاریخ تولد جنین و لحظه ی آن بی کم و کاست آگاه است ، و این از اموری است که هیچکس و هیچ دستگاهی دقیقاً نمی تواند آن را مشخص کند ، این علم مخصوص ذات پاک پروردگار است و دلیل آن هم روشن است چرا که استعداد رحم ها و جنینها کاملاً متفاوت می باشد ، و هیچ کس از این تفاوتها دقیقاً آگاه نیست . بعضی دیگر گفته اند که جمله های سه گانه ی بالا اشاره به سه حالت مختلف از اعمال « رحم » در ایام بارداری است : جمله ی اول اشاره به خود جنین است که رحم آن را حفظ می کند ، و جمله ی دوم اشاره به خون حیض است که در آن می ریزد و جذب جنین میگردد ، و آن را می مکد و در خود فرو می برد ، و جمله ی سوم اشاره به خونهای اضافی است که در ایام حمل ، احیاناً به خارج ریخته می شود و یا به هنگام تولد و بعد از آن دفع می گردد . احتمالات دیگری نیز در تفسیر آیه داده اند که در عین حال هیچ یک از آنها با یکدیگر تضاد ندارد ، و ممکن است آیه ی فوق اشاره به مجموع این تفاسیر باشد . هر چند ظاهر همان تفسیر اول است ، زیرا جمله ی « تحمل » ، حمل جنین را می رساند و جمله های « تقیض » « تزداد » به قرینه ی آنها اشاره به کم و زیادی دوران حمل است . در حدیثی که در کافی از امام باقر  یا امام صادق  در تفسیر این آیه نقل شده چنین می خوانیم : الغیض کل حمل دون تسعه اشهر ، و ما تزداد کل شیء یزداد علی تسعه اشهر : « غیض هر حملی است که کمتر از 9 ماه متولد شود و ما تزداد هر چیزی است که از 9 ماه افزون شود » . در دنباله ی حدیث می فرماید و کلما رأت المرأه الدم الخالص فی حملها فانها تزداد و بعدد الایام التی زاد فیها فی حملها من الدوم : « هر زمان زن ، خون خالص در حال حمل ببیند به تعداد ایام آن ، بر دوران حملش افزوده می شود » ! سپس قرآن اضافه می کند : « هر چیز در نزد خدا به مقدار و میزان ثابت و معین است » ( و کل شیء عنده بمقدار ) تا تصور نشود که این کم و زیادها بی حساب و بی دلیل است ، بلکه ساعت و ثانیه و لحظۀ آن حساب دارد ، همانگونه که اجزای جنین و خون رحم همه دارای حساب و کتاب است * * * آیه بعد در حقیقت


دسته‌بندی نشده
قیمت: 100 تومان

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12848)

بررسی اثر مخارج بهداشتی بر رشد اقتصادی در این مقاله با معرّفی مفهوم جدید سر مایه بهداشتی واستفاده از الگوی گسترش یافته سولو و داده‌های آماری 33 کشور در حال توسعه ،اثر مخارج بهداشتی بر ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12850)

تجزیه و تحلیل سیستم داروخانه ارائه شده به : استاد مهندی حسینی ارائه دهندگان محبوبه دهجوریان اعظم آذادمنش فریبا رمضان نژاد شناخت سیستم مقدمه شناخت به مفهوم بیرون نمایی است.هدف از شناخت در تحلیل و ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12851)

دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات موضوع: مخفی سازی داده ها استاد مربوطه: جناب آقای محمدرضا لوافی تهیه و تنظیم: مریم محمدی زمستان 87 تکنیک هایی برای پنهان کردن اطلاعات پنهان کردن اطلاعات شکلی از مختصر ادامه مطلب…

background