اوپک و منافع ملی دکتر مسعود درخشان صورت اولیه مباحث بخشهای سوم و چهارم این گزارش را قبلاً در مقالهای1 برای اولین بار در نشست بین المللی «برخورد اندیشهها»2 با حضور کارشناسان نفت در محل دبیرخانه اوپک در وین ماه مه 1999 مطرح کردم. این مقاله، حاوی همان مباحث با تجدید نظر و نکات دیگری است که در خلال دو سال گذشته در برخی محافل دانشگاهی ارائه شده است. از آقای مهندس ناصر مواهبی از کارشناسان بر جسته نفت، صمیمانه سپاسگذارم که با دقت و حوصله فراوان، متن اولیه این مقاله را ملاحظه کردند و نکتههای چندی را به نگارنده تذکر دادند. با وجود این، مسئولیت کاستیها و اشتباههای موجود البته با اینجانب است. 3 بهمن 1380 چکیده 42 سال قبل (1960) اوپک به ابتکار ونزوئلا تأسیس شد. کوششهای این کشور در متعاقد کردن ایران و عربستان و عراق در مورد ضرورت تنشکیل این سازمان، بسیار موثر بود. از بدو تأسیس اوپک، به ویژه بعد از افزایش قیمت نفت خام در سال 1974، این سوال همواره برای کارشناسان مسائل نفتی مطرح بوده است که آیا اوپک ابزارهای مناسبی در اختیار دارد تا بتواند بحرانهای حاصل از تغییرات عرضه و قیمت را به نحو مناسبی مدیریت کند؟ پیش فرض ما این است که تأمین امنیت عرضه نفت خام، مهمترین هدف سیاستهای بین المللی انرژی در کشورهای پیشرفته صنعتی است. در این مقاله میخواهیم سه نکته زیر را نشان دهیم: الف ـ بی ثباتی نسبی عرضه و یکنواختی و پایداری نسبی تغییرات تقاضای نفت خام از مهمترین خصوصیات بازار جهانی نفت محسوب میشود؛ لذا قیمت نفت ماهیتاً بی ثبات است. ب ـ اوپک تنها نهادی است که میتواند بحرانهای ناشی از عرضه و قیمت را در بازار جهانی نفت به نحو موثری مدیریت کند. با وجود این، ساختار بازار جهانی نفت و روابط اوپک و غیر اوپک به نحوی است که نتایج اقدامات اوپک در مدیریت بحران قیمت، معمولاً به نفع مصرف کنندگان بزرگ نفت در کشورهای پیشرفته صنعتی و تولید کنندگان غیر اوپک تمام میشود. ج ـ در وضعیت فعلی و تا آینده قابل پیش بینی، کشورهای بزرگ صنعتی نمیتوانند بدون اوپک به هدف اصلی خود، یعنی تنوع بخشی به عرضه برای تأمین امنیت عرضه برسند. در این وضعیت، منافع یک عضو اوپک موقعی حداکثر میشود که با بقاء اوپک، از اوپک خارج شود و به گروه غیر اوپک بپیوندد؛ هر چند خروج از اوپک چندان هم ساده نیست. در این گزارش کوشیدهایم با ارائه چارچوبی تحلیلی از جایگاه اوپک در بازار جهانی نفت، سیاستهای این سازمان را در مدیریت بحران عرضه و قیمت ارزیابی کنیم. توجه ما فقط به آن دسته از عوامل بنیادین بازار نفت است که در تمام موقعیتها، نقش کلیدی در تحولات قیمت نفت دارند. بنابراین، نگرش ما در این تحقیق، جنبه تاریخی ندارد؛ زیرا تفسیر برخی رویدادها در بازار نفت مستلزم شناخت اوضاع و احوال حاکم در زمان وقوع آنهاست. با این همه، سعی کردهایم در این چارچوب تحلیلی، روند کلی حاکم بر تحولات بازار جهانی نفت را با توجه به روابط اوپک و غیر اوپک در مدیریت بحران عرضه و قیمت ازریابی کنیم. 1. امنیت عرضه امنیت عرضه نفت خام از اهم مسائل راهبردی جهان غرب به شمار میرود. شاید در کمتر موردی کشورهای پیشرفته صنعتی تا بدین اندازه با یکدیگر به توافق رسیدهاند و در راه تحقق آن تشریک مساعی نمودهاند. شرکتهای نفتی بزرگ درر اموری چون کنترل بازارهای فروش فرآورده، کسب سهم بیشتر در فعالیتهای اکتشاف و تولید نفت خام در سطح جهانی، کاهش هزینه تولید و رشد کارآیی، با یکدیگر رقابت میکنند، اما هنگامی که مسئله امنیت عرضه مطرح میشود با یکدیگر اتفاق نظر دارند و میکوشند هماهنگی را در تحقق آن اتخاذ کنند. از این رو در سال 1974 و بعد از اولین شوک نفتی، آژانس بین المللی انرژی IEA 4 به منظور تدوین سیاستهای هماهنگ انرژی برای تامین امنیت عرضه و کمک به کشورهای صنعتی پیشرفته، در جهت مقابله با آثار منفی قیمتهای بالاتر نفت خام تاسیس شد. منظور ما از «امنیت عرضه» در واقع امنیت عرضه انرژی به معنای وسیع کلمه نیست، بلکه امنیت عرضه نفت خام است. میدانیم که مصرف کنندگان بزرگ در کشورهای پیشرفته، سیاستهای متعددی را برای تأمین امنیت عرضه انرژی اتخاذ کردهاند، مانند افزایش کارآیی انرژی در نظام تولیدات صنعتی، صرفهجوییهای مختلف در مصرف انرژی و استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر. همچنین میتوان از سیاستهایی نام برد که به منظور تأمین امنیت عرضه نفت خام اتخاذ شدهاند، مانند استفاده هرچه بیشتر از گاز طبیعی به عنوان جانشینی برای نفت، استفاده از انرژیهای هستهای و حتی بهرهبرداری بیش تر از زغال سنگ. سوال اصلی این است که چرا کشورهای صنعتی پیشرفته در مورد امنیت عرضه نفت خام نگراناند؟ به نظر میرسد عدم تطبیق توزیع جغرافیایی «ذخایر نفت»5 با حوزههای مصرف، سرچشمه نگرانی چندین ساله بازار جهانی نفت در مورد مسئله امنیت عرضه است. سهم بسیار بالایی از ذخایر نفت جهان در کشورهایی قرار دارد که از لحاظ صنعتی پیشرفته نیستند، لذا میزان مصرف نفت خام آنها بسیار ناچیز است. اما اکثر کشورهای صنعتی پیشرفته که وابستگی شدیدی به نفت خام دارند اساساً یا فاقد ذخایر نفتاند یا میزان ذخایرشان برای مصارف جاری و آینده آنها کافی نیست. برای تبیین این نکته به جداول شماره 1 و 2 مراجعه میکنیم. جدول شماره 1 نشان میدهد که نفت خام، عمدتاً در چه حوزههایی مصرف میشود و جدول شماره 2 مربوط به ذخایر اصلی نفت در جهان است. 6 در تحلیل مسئله امنیت عرضه نفت خام باید سه عامل ذخایر، تولید و مصرف را در ارتباط با یکدیگر مطالعه کرد. ذخایر، توان عرضه در آینده را نشان میدهد؛ بنابراین اطمینان از بهرهبرداری به موقع ذخایر در آینده از شرایط امنیت عرضه است. سطح تولیدات کاشف از میزان اطمینان به امنیت عرضه بالفعل است، در حالی که سطح مصارف وابستگی به عرضه نفت خام را تعیین میکند. از این رو در جداول شماره 1 و 2 مقادیر ذخایر به همراه تولید و مصرف ذکر شده است. جدول شماره 1ـ ذخایر و تولید در حوزههای اصلی مصرف نفت خام پایان سال 2000واحد به درصد ذخایر تولید مصرف ایالات متحده اروپا ژاپن 8/2 9/1 0 8/9 2/9 0 6/25 4/21 2/7 جمع 7/4 19 2/54 OECD 8 1/28 5/62 ملاحظه میشود که در امریکا به تنهایی بیش از 25 درصد نفت تولیدی جهان را مصرف میکند، در حالی که کمتر از 3 درصد ذخایر نفت جهان را دارد. اروپا با کمتر از 2 درصد ذخایر نفت جهان، بیش از 21 درصد مصرف جهانی نفت خام را به خود اختصاص داده است، اما ژاپن با بیش از 7 درصد مصرف نفت خام اساساً فاقد ذخایر نفت است. کشورهای صنعتی OECD با حدود 8 درصد از ذخایر نفت جهان، بیش از 62 درصد نفت خام تولید شده در جهان را مصرف میکنند. بنابراین نگرانی مصرف کنندگان بزرگ در کشورهای پیشرفته صنعتی در مورد امنیت عرضه نفت خام در آینده کاملاً منطقی است؛ زیرا عرضه نفت خام در آینده با توجه به حجم ذخایری تعیین میشود که خارج از حوزه جغرافیایی آنهاست، بنابراین کشورهای صنعتی پیشرفته در آینده با مسئله بسیار جدی امنیت عرضه رو به رو خواهند شد. اکنون به بررسی حوزههای اصلی ذخایر بزرگ نفت در جدول شماره 2 میپردازیم. جدول شماره 2ـ تولید و مصرف در حوزههای اصلی ذخایر نفت پایان سال 2000واحد به درصد ذخایر تولید مصرف اوپک خاورمیانه خلیج فارس 8/77 3/65 7/64 5/41 31 5/29 5/6 9/5 2/4 کشورهای عضو اوپک با 814 میلیارد ( هزار میلیون ) بشکه 7، حدود 78 درصد ذخایر نفت جهان را که بالغ بر 1046 میلیارد بشکه است به خود اختصاص دادهاند8 ، در حالی که فقط 5/6 درصد از مصرف جهانی نفت خام به این کشورها مربوط است. در صورت عدم همکاری اوپک در تنظیم بازار، کشورهای صنعتی پیشرفته با مسئله عدم امنیت عرضه بالقوه انرژی در آینده رو به رو خواهند شد. همکاری اوپک در تامین عرضه نفت خام به مقدار کافی برای مصارف آینده، شرط لازم در تحقق امنیت عرضه برای کشورهای صنعتی پیشرفته است. برای روشن تر شدن بحث، ترکیب کشورهای عضو اوپک را بررسی میکنیم. یازده کشور عضو اوپک عبارتند از: عربستان، عراق، امارات، کویت، ایران، ونزوئلا، لیبی، نیجریه، قطر، الجزایر و اندونزی. ذخایر اصلی نفت اوپک در کشورهایی است که در حوزه خلیج فارس قرار دارند. برای تبیین این نکته به جدول شماره 3 مراجعه میکنیم. از این جدول میتوان چند نکته را به شرح زیر استنتاج کرد: جدول شماره 3 ـ ذخایر و تولید و مصرف در کشورهای عضو اوپک پایان سال 2000واحد به درصد ردیف ذخایر تولید مصرف 1 عربستان 25 3/12 8/1 2 عراق 8/10 6/3 کمتر از 05/0 3 امارات 3/9 2/3 4/0 4 کویت 2/9 9/2 2/0 5 ایران 6/8 2/5 6/1 6 ونزوئلا 3/7 6/4 6/0 7 لیبی 8/2 2 کمتر از 05/0 8 نیجریه 2/2 9/2 کمتر از 05/0 9 قطر 3/1 1 کمتر از 05/0 10 الجزایر 9/0 9/1 2/0 11 اندونزی 5/0 9/1 5/1 جمع اوپک 8/77 5/41 5/6 الف ـ کشورهای عضو اوپک از دیدگاه ذخایر نفت ( توان عرضه نفت در آینده) به سه دسته تقسیم میشوند: 1- کشورهای بزرگ ( ردیفهای 1 تا 6) که به ترتیب عبارتند از: عربستان، عراق، امارات، کویت، ایران و ونزوئلا. این کشورها در مجموع 2/70 درصد ذخایر جهانی نفت را در اختیار دارند. 2 ـ کشورهای متوسط که لیبی، نیجریه و قطر را شامل میشود. 3 ـ کشورهای کوچک یعنی الجزایر و اندونزی. کشورهای متوسط و کوچک ردیفهای 7 تا11 جدول شماره 3 را تشکیل میدهند. کشورهای کوچک و متوسط در مجموع 7/7 درصد ذخایر جهانی نفت را به خود اختصاص دادهاندو مجموع ذخایر پنج کشور لیبی، نیجریه، قطر، الجزایر و اندونزی کمتر از ذخایر نفت ایران است. از طرف دیگر، ذخایر نفت شش کشور بزرگ اوپک در مجوع بیش از 9 برابر ذخابر نفت کشورهای دسته دوم و سوم، یعنی کشورهای متوسط و کوچک است. در تحلیل جایگاه اوپک در بازار جهانی نفت و ساختار نظام تصمیم گیری و تعیین اهداف این سازمان، نباید این عدم تجانس در ذخایر اعضای اوپک را فراموش کرد. ب ـ از دیدگاه کشورهای صنعتی وارد کننده نفت خام و شرکتهای نفتی بزرگ بین المللی، مرکز ثقل قدرت در اوپک را باید در کشورهایی جستجو کرد که اولاً دارای ذخایر بزرگ هستند و ثانیاً تولیدات آنها قابل ملاحظه است. از این مجموعه، کشورهایی که مصرف داخلی کمتری دارند از اهمیت بیش تری برخوردارند؛ زیرا با توانایی صادرات بیش تر در آینده، در جایگاه مهمتری از دیدگاه امنیت عرضه نفت خام قرار میگیرند. بنابراین، قدرت اوپک به ترتیب در شش کشور عربستان، عراق، امارات، کویت،ایران و ونزوئلا متمرکز است. سهم این کشورها در تولید نفت خام جهان حدود 8/31 درصد است، در حالی که سایر کشورهای عضو اوپک فقط 7/9 درصد از تولید نفت خام جهان را در اختیار دارند. ج ـ از دیدگاه امنیت عرضه نفت خام در آینده، میتوان ونزوئلا را از گروه کشورهای قدرتمند اوپک خارج کرد؛ زیرا این کشور در قاره امریکا قرار دارد و ایالات متحده امریکا بزرگترین بازار صادرات نفت خام این کشور را تشکیل میدهد. امریکا با 6/25 درصد مصرف جهانی نفت خام ـ که معادل بیش از 7/18 میلیون بشکه در روز است ـ بزرگترین مصرف کننده نفت خام به شمار میرود. همچنین این کشور با واردات روزانه حدود 9 میلیون بشکه نفت خام، بزرگترین وارد کننده نفت خام است. بنابراین باید انتظار داشت که امریکا بیشترین نگرانی را در مورد امنیت عرضه نفت در آینده داشته باشد. البته این نگرانی نمیتواند به طور جدی و در بلند مدت در مورد واردات از ونزوئلا مطرح باشد؛ زیرا امریکا به دلیل موقعیت جغرافیایی، بهترین بازار صادرات را برای ونزوئلا تشکیل داده است. از سوی دیگر، ساختار سیاسی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ونزوئلا اساساً با کشورهای عربستان، عراق، امارات، کویت و ایران تفاوت دارد. ونزوئلا مطلقاً متاثر از موقعیت سیاسی خاورمیانه به ویژه مسائل اسرائیل و اعراب نیست؛ از این رو، این کشور را نباید در همان چارچوبی دید که بر مسائل ژئواستراتژیک و امنیتی خلیج فارس حاکم است. د ـ با توجه به معیار بالا و خرج کردن ونزوئلا از گروه کشورهای دسته اول اوپک، ملاحظه میشود که پنج کشور اصلی خلیج فارس یعنی عربستان، عراق، امارات، کویت و ایران جمعاً با در اختیار داشتن 9/62 درصد ذخایر نفت جهان و 2/27 درصد تولید جهانی، بدنه اصلی اوپک را از دیدگاه معیارهای اقتصادی و سیاسی و امنیتی عرضه تشکیل میدهند. نتیجه اول اوپک مجموعهای نامتناجس از کشورهای صادر کننده نفت خام است؛ لذا با مطالعه خصوصیات نفتی هر یک از اعضای آن نمیتوان به حکم کلی درباره رفتار اوپک به عنوان نهادی تنظیمگر در بازار جهانی نفت رسید. با وجود این، پنج کشور اصلی خلیج فارس، یعنی عربستان، عراق، امارات، کویت و ایران با دارا بودن حدود 81 درصد ذخایر اوپک 5/65 درصد تولید این سازمان، مجموعهای نسبتاً متجانس از کشورهای تولید کننده و صادر کننده نفت خام هستند که بدون در نظر گرفتن این مجموعه، نه میتوان اوپک و ساختار آن را شناخت و نه این امکان وجود دارد که بتوان به بررسی بازار جهانی نفت پرداخت و تحولات آتی آن را ارزیابی کرد. 1-1. خلیج فارس، خاورمیانه و تجارت جهانی نفت در مباحث بالا به نقش کلیدی پنج کشور اصلی خلیج فارس اشاره و معلوم شد که این کشورها که از به لحاظ حجم ذخایر و ساختارهای ژئواستراتژیک در بازار نفت تا حدی متجانس هستند. همچنین بر این نکته نیز تاکید شد که بدون در نظر گرفتن رفتار این مجموعه، نمیتوان تحولات بازار جهانی نفت را درک کرد. سوال این است که در دسته بندی مناطق جغرافیایی جهان برای ارزیابی حجم ذخایر، تولیدات، مصرف، سرمایهگذاری و تجارت جهانی نفت خام، چرا سازمانهای تحلیلگر نفتی و موسسات بین المللی انرژی، از حوزهای تحت عنوان « پنج کشور اصلی خلیج فارس» نام نمیبرند؟ سالنامه آماری BP که از معتبرترین اسناد آماری انرژی است، جهان را از به لحاظ جغرافیایی به مناطقی به این شرح تقسیم میکند: امریکای شمالی، امریکای مرکزی و جنوبی، اروپا، شوروی سابق، خاورمیانه، افریقا، آسیا و حوزه پاسیفیک، کشورهای OECD، اتحادیه اروپا، اوپک و غیر اوپک. سایر سازمانهای رسمی و موسسات مطالعاتی انرژی نیز کم و بیش، تقسیمبندیهای مشابهی دارند. خاورمیانه، نزدیک ترین دسته بندی منطقهای به خلیج فارس است. سالنامه آماری BP، خاورمیانه را متشکل از شبه جزیره عربستان ( عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات، عمان و یمن) به علاوه ایران، عراق، سوریه، اردن، لبنان و اسرائیل میداند. بدین ترتیب، تعریف BP از خاورمیانه، شامل کلیه کشورهای حوزه خلیج فارس، همچنین یمن، سوریه، اردن، لبنان و اسرائیل میشود. اما سهم یمن و روسیه از ذخایر نفتی جهان به ترتیب فقط 4/0 درصد و 2/0 درصد است و سهم سایر کشورها، یعنی اردن، لبنان و اسرائیل در مجموع به کمتر از05/0 درصد میرسد. برای بررسی جایگاه نفت خلیج فارس در نفت خاورمیانه به جدول شماره 4 مراجعه میکنیم. در این جدول، ذخایر، تولید و مصرف در کشورهای خاورمیانه مشخص شده است. از بررسی جدول شماره 4 میتوان نتیجه گرفت که از دیدگاه اقتصادی سیاسی نفت، نقش ذخایر و تولید خاورمیانه را در بازار جهانی نفت، صرفاً باید در نقش خلیج فارس دید. ذخایر نفت خلیج فارس، بیش از 99 درصد ذخایر نفت خاورمیانه است و تولید نفت خام در خلیج فارس، بیش از 95 درصد تولید خاورمیانه را تشکیل میدهد. از این رو، کاربرد واژه «خاورمیانه» به عنوان یک منطقه جغرافیایی در تحلیل رفتار بازار جهانی نفت نه فقط ما را به حقایق بازار نزدیک نمیکند، چه بسا ابهاماتی را در درک صحیح تحولات نفتی به وجود میآورد. احتمالاً میتوان گفت که این نحوه تقسیم بندی جغرافیایی، آگاهانه اتخاذ شده است تا در بازار جهانی نفت، حساسیت زیادی در مورد جایگاه بسیار مهم خلیج فارس در امنیت عرضه نفت خام، ایجاد نشود. جدول شماره 4ـ ذخایر و تولید و مصرف در کشورهای خاورمیانه پایان سال 2000 واحد به درصد نام کشور ذخایر تولید مصرف عربستان 25 3/12 8/1 عراق 8/10 6/3 کمتر از 05/0 امارات 3/9 2/3 4/0 کویت 2/9 9/2 2/0 ایران 6/8 2/5 6/1 پنج کشور اصلی خلیج فارس 9/62 2/27 4 قطر 3/1 1 کمتر از 05/0 عمان 5/0 3/1 کمتر از 05/0 بحرین کمتر از 05/0 1/0 کمتر از 05/0 خلیج فارس 7/64 6/29 1/4 سوریه 2/0 8/0 کمتر از 05/0 یمن 4/0 6/0 کمتر از 05/0 سایر کشورهای خاورمیانه ( اردن، لبنان و اسرائیل) کمتر از 05/0 کمتر از 05/0 8/1 خاورمیانه 3/65 31 9/5 نکته دیگری که از بررسی جدول شماره 4 میتوان استنتاج کرد این است که از دیدگاه اقتصاد سیاسی نفت، نقش خلیج فارس در بازار جهانی نفت عمدتاً در نقشی که مجموعه پنج کشور اصلی آن یعنی عربستان، عراق، امارات، کویت و ایران ایفا میکنند، خلاصه میشود. ذخایر نفت این پنج کشور در مجموع بیش از 97 درصد ذخایر خلیج فارس را تشکیل میدهد. حجم تولیدات نفت خام در این پنج کشور، بالغ بر 92 درصد تولیدات در خلیج فارس است. نقش خاورمیانه یا خلیج فارس در تحولات بلند مدت بازار جهانی نفت عمدتاً در نقشی خلاصه میشود که پنج کشور اصلی خلیج فارس یعنی عربستان، عراق، امارات، کویت و ایران بر عهده دارند. بنابراین، کاربرد واژه«خاورمیانه» در تحلیل مسائل اقتصاد سیاسی نفت و در پیش بینی تحولات بلند مدت بازار جهانی نفت قطعاً موجب خطا در استنتاج خواهد بود. به جای خاورمیانه، باید خلیج فارس و به ویژه پنج کشور اصلی آن در نظر گرفت. در تحلیل ساختار و سازوکار بازار جهانی نفت مخصوصاً رابطه عرضه و قیمت، امنیت عرضه، سیاستهای بلند مدت شرکتهای نفتی بزرگ و کشورهای صنعتی پیشرفته در قبال تأمین امنیت عرضه نفت خام باید عوامل متعددی را در نظر گرفت، اما مسائل مربوط به نفت پنج کشور اصلی خلیج فارس مانند ذخایر، حجم تولیدات، میزان سرمایهگذاریهای خارجی در توسعه ظرفیت تولیدی، رژیمهای حقوقی در قراردادهای اکتشاف و تولید، نظامهای سیاسی حاکم و حتی جایگاه این کشورها در روابط بین الملل، قطعاً نقش تعیین کنندهای در تحولات بازار جهانی نفت دارند. 2. تنوع بخشی به عرضه نفت خام برای تأمین امنیت عرضه در مباحث گذشته دیدیم که بازار جهانی نفت، وابستگی بسیار شدیدی به عرضه بلند مدت نفت خام پنج کشور اصلی حوزه خلیج فارس دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، این حقیقت به عنوان مسئلهای راهبردی برای طراحان سیاستهای انرژی در کشورهای صنعتی پیشرفته و شرکتهای نفتی بزرگ مطرح شد. دلیل اصلی این امر، وجود زمینههای بسیار حساس اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی برای ظهور تحولات سیاسی غیر قابل پیش بینی در کشورهای حوزه خلیج فارس است. این امر ممکن است ناشی از عوامل زیر باشد: الف ـ مسائل عمومی توسعه نیافتگی و رشد جمعیت. ب ـ پیامدهای مسائل اعراب و اسرائیل. ج ـ ساختارهای ناپایدار اقتصادی کشورهای صادر کننده نفت در حوزه خلیج فارس. این ساختارهای ناپایدار، نتیجه مستقیم وابستگی عمیقی است که اقتصاد این کشورها به درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت خام دارد و این امر، مهم ترین عامل در پیدایش دولتهای ناکارآمد، تخصیص نابهینه منابع تولیدی، اقتصادهای مصرفی و وابسته به واردات، وجود بخش خصوصی متکی به واردات و حمایتهای دولتی، ضعف شدید مبانی دمکراسی، و فقدان عدالت اجتماعی و اقتصادی محسوب میشود. استراتژی مصرف کنندگان بزرگ و شرکتهای نفتی بین المللی در مقابله با احتمال به خطر افتادن امنیت عرضه نفت خام، اتخاذ سیاست تنوع بخشی به عرضه نفت خام بوده است تا بتواند وابستگی شدید خود را در کوتاه مدت و میان مدت به عرضه نفت از خلیج فارس به نحو رضایت بخشی کاهش دهند. با توضیحات مختصری درباره تغیر الگوی توزیع جغرافیایی تولید جهانی نفت بعد از جنگ جهانی دوم، این نکته روشن تر میشود. از تاریخی، تولید و تجارت نفت بعد از انقلاب صنعتی، با تولید نفت خام در سال 1859 در پنسیلوانیا آغاز شد و به سرعت در امریکا گسترش یافت. تا جنگ چهانی دوم، امریکای شمالی و امریکای لاتین تولیدکنندگان اصلی نفت خام در جهان بودند، در حالی که سهم خلیج فارس در تولید جهانی نفت بسیار ناچیز بود. در سال 1940 سهم امریکای شمالی،امریکای لاتین و خلیج فارس در تولید جهانی نفت ـ به استثنای کشورهای کمونیستی ـ به ترتیب 73 درصد، 17 17 درصد و 6 درصد بود. رشد سریع اقتصادی در کشورهای صنعتی در خلال دو تا سه دهه بعد از جنگ جهانی دوم، موجب افزایش شدید تقاضا برای نفت خام شد. شرکتهای نفتی بزرگ به زودی دریافتند که فقط از طریق افزایش تولید در کشورهایی که ذخایر عظیم نفتی با هزینههای پایین تولید دارند ـ یعنی خلیج فارس ـ میتوان جوابگوی این افزایش شدید در تقاضا بود. از این رو، سهم خلیج فارس در تولید جهانی نفت به استثنای کشورهای کمونیستی، از 6 درصد در سال 1940 به 30 درصد در سال 1960 ( سال تاسیس اوپک ) افزایش یافت؛ حال آنکه سهم امریکای شمالی در همین دوره از 73 درصد به 43 درصد افت کرد. کاهش سهم امریکای شمالی به سبب کاهش تولیدات نبود؛ زیرا تولید نفت در امریکای شمالی از 184 میلیون تن در سال 1940، یعنی حدود 780/3 میلیون بشکه در روز، به دو برابر یعنی 374 میلیون تن یا 685/7 میلیون بشکه در روز در سال 1960 افزایش یافت. علت کاهش سهم امریکای شمالی، افزایش فوق العاده تولید جهانی نفت خام بود که از 253 میلیون تن یعنی حدود 198/5 میلیون بشکه در روز در سال 1940، به 875 میلیون تن یعنی حدود 980/17 میلیون بشکه در روز رسیده بود. الگوی بالا برای 15 تا 20 سال دیگر کم و بیش ادامه یافت با این تفاوت که سیاستهای تنوع بخشی به منابع عرضه موجب افزایش تولید در حوزههای جدید شد. برای مثال، در سال 1975 ( بعد از اولین شوک نفتی)، سهم امریکای شمالی در تولید جهانی نفت ( خازج از حوزه کمونیسم)، علی رغم افزایش تولید به 483 میلیون تن، یعنی حدود 925/9 میلیون بشکه در روز، به 24 درصد کاهش یافت؛ در حالی که سهم خلیج فارس به 47 درصد رسید، اما سهم افریقا که در سال 1940 صفر درصد و در سال 1960 فقط 2 درصد بود، در سال 1975 به 12 درصد افزایش یافت. سیاست تنوع بخشی به منابع عرضه، بعد از 1975 شدت گرفت و دستاوردهای خوبی داشت. سهم نفت تولید شده در اروپا که در سال 1940 صفر درصد تولید جهانی بود، در سال 1960 به 2 درصد افزایش و در سال 1975 به یک درصد کاهش یافت، و در سال 1990 به 8/6 درصد رسید. با وجود سهم بسیار اندک ذخایر نفت اروپا در مقایس جهانی، سهم نفت تولید شده در اروپا همچنان سیر صعودی داشت و در سال 2000 به 2/9 درصد تولید جهانی رسید. در جهت سیاست تنوع بخشی به منابع عرضه، سهم آسیا ـ پاسیفیک در تولید جهانی نفت از 3 درصد در سال 1960 به 5 درصد در سال 1975 افزایش یافت و با حفظ روند صعودی به 2/10 درصد در سال 1990 و 11 درصد در سال 2000 رسید. نکته قابل توجه این است که با وجود ذخایر عظیم نفت در خلیج فارس ( خاورمیانه)، سهم این منطقه در تولید جهانی نفت از 47 درصد در سال 1975 به نحو چشمگیری کاهش یافت و به 7/26 درصد در سال 1990 و 30 درصد در سال 2000 رسید. بنابراین میتوان گفت که سیاست تنوع بخشی به منابع عرضه و کوشش در کاهش یا عدم افزایش وابستگی کشورهای صنعتی به عرضه نفت خام از خلیج فارس تا حد زیادی ثمر بخش بوده است. جدول شماره 5 توفیق سیاست تنوع بخشی به منابع عرضه را نشان میدهد. جدول شماره 5 ـ تنوع بخشی به منابع عرضه ( درصد تولیدات نفت خام) 1940 1960 1975 1990 2000 امریکای شمالی امریکای لاتین اروپای غربی افریقا آسیا ـ پاسیفیک 73 17 0 0 4 43 21 2 2 3 24 10 1 12 5 7/21 2/7 8/6 1/10 2/10 5/18 10 2/9 5/10 11 خاورمیانه(خلیج فارس) 6 30 47 8/26 30 Source: Petroleom Publishing Co. and BP نتیجه سوم بهینه سازی نظام تولید نفت خام در بازار جهانی ایجاب میکند تولید در حوزههایی متمرکز شود که اولاً حداکثر ذخایر را دارند و ثانیاً هزینه تولید در آنجا پایین تر است. با احتساب هر دو معیار، خلیج فارس و به ویژه پنج کشور اصلی آن، مطلوب ترین حوزههای بهرهبرداری نفت خاماند. با توجه به ساختارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در منطقه خاورمیانه که مستقیماً بر اقتصاد سیاسی نفت در پنج کشور اصلی خلیج فارس تاثیر میگذارد، متاسفانه شرط بهینه سازی اقتصادی در نظام تولید نفت خام، با شرط تامین امنیت عرضه در بلند مدت ناسازگار است. در عمل، شرط تامین امنیت عرضه در بلند مدت در اولویت قرار دارد؛ لذا بازار جهانی نفت با سیستم ناپایدار و بحران زای عرضه مواجه شده است. اکنون به کمک آمارهای موجود به تبیین بیشتراین نکته میپردازیم. میدانیم که هزینههای اکتشاف و تولید نفت خام در کشورهای خلیج فارس، کمترین میزان ممکن در مقایسه با تمام حوزههای شناخته شده نفت در جهان است و این هزینهها از حدود نیم دلار تا 3 دلار در هر بشکه ( بسته به میادین مختلف نفتی در مناطق خشکی و دریا) تغییر میکند. اگر این ارقام را با هزینه تولید شده در دریای شمال ( انگلستان و نروژ) مقایسه کنیم ـ که به طور متوسط بیش از 8 دلار است ـ مزیت مطلق اقتصادی بهرهبرداری از میادین خلیج فارس به لحاظ هزینه تولید کاملاً روشن میشود. یادآوری این نکته بسیار مفید است که با وجود ساختار پر هزینه تولید در دریای شمال، نروژ در ردیف صادرکنندگان اصلی نفت خام در جهان قرار دارد. در ادامه بحث، توجه خود را صرفاً بر حجم ذخایر متمرکز میکنیم. به جدول شماره 1 بر میگردیم. بر اساس این حقیقت که یکی از معیارهای بهینه بودن الگوی جهانی نفت خام، تناسب سطح تولید با حجم ذخایر است 9،فرضیههای زیر به دست میآید: فرضیه اول ـ اگر ایالات متحده امریکا با 8/2 درصد ذخایر، حدود 8/9 درصد تولید نفت خام جهان را دارد، از طریق حل یک تناسب ساده میتوان گفت که برای حفظ تعادل بین ذخایر و تولید، لازم است وضعیت زیر برقرار باشد: اوپک باید 5/6 برابر میزان فعلی تولید کند. خلیج فارس باید 6/7 برابر میزان فعلی تولید کند. پنج کشور اصلی خلیج فارس باید 8 برابر میزان فعلی تولید کنند10. فرضیه دوم ـ همین استدلال را میتوان در مورد اروپا به کار برد. اگر اروپا 9/1 درصد ذخایر، 2/9 درصد تولید نفت خام جهان را بر عهده دارد، با توجه به معیار حفظ تناسب تولید به ذخایر، نتایج زیر به دست میآید: اوپک باید 9 برابر میزان فعلی تولید کند. خلیج فارس باید 6/10 برابر میزان فعلی تولید کند. پنج کشور اصلی خلیج فارس باید 11 برابر میزان فعلی تولید کنند. فرضیه سوم ـ به ترتیبی مشابه میتوان گفت اگر مجموع کشورهای صنعتی OECD با حدود 8 درصد ذخایر، 1/28 درصد تولید نفت خام جهانی را به خود اختصاص دادهاند، در این صورت: اوپک باید 5/6 برابر میزان فعلی تولید کند. خلیج فارس باید 7/7 برابر میزان فعلی تولید کند. پنج کشور اصلی خلیج فارس باید 1/8 برابر میزان فعلی تولید کنند. 11 نتیجه چهارم با توجه به معیار هماهنگی حجم ذخایر و تولید، عدم تناسب بسیار جدی بین تولیدات در امریکا، اروپا و OECD با سطح تولیدات در اوپک، خلیج فارس و پنج کشور اصلی خلیح فارس وجود دارد به گونهای که اصلاح این بیتناسبی، مستلزم کاهش بسیار شدید حجم تولیدات در اروپا، امریکا و به طور کلی کشورهای صنعتی OECD، و همچنین افزایش بسیار شدید تولیدات در اوپک و به ویژه در پنج کشور اصلی خلیج فارس است. آیا این عدم تعادل بین ذخایر و تولید را میتوان در بین تولیدکنندگان نفت خام در ایالات متحده امریکا، اروپا و به طور کلی OECD ملاحظه کرد؟ بار دیگر با حل چند تناسب ساده میتوان گفت که اگر امریکا با 8/2 درصد ذخایر، 8/9 درصد تولید جهان را دارد، در این صورت: اروپا باید 65/6 درصد تولید جهانی را در اختیار داشته باشد، در حالی که در عمل 2/9 درصد تولید را دارد. OECD باید 28 درصد تولید جهانی را در اختیار داشته باشد، در حالی که در عمل 1/28 درصد تولید را دارد. نتیجه پنجم تناسبی بسیار چشمگیر بین حجم ذخایر و تولیدات نفت خام در حوزههای اروپا، امریکا و OECD وجود دارد. مقایسه این تناسب با عدم تناسب بسیار جدی بین تولیدات نفت خام در امریکا، اروپا و OECD با سطح تولیدات در اوپک، خلیج فارس و پنج کشور اصلی خلیج فارس، کاشف از اولویت تامین امنیت عرضه از طریق تنوع بخشی به منابع عرضه برای کاهش وابستگی جهان صنعتی به نفت خلیج فارس است. 3. پیامدهای اقتصادی سیاست تنوع بخشی به عرضه نفت خام در مباحث گذشته دیدیم که برای حفظ امنیت عرضه نفت خام، مصرف کنندگان عمده در کشورهای صنعتی پیشرفته و شرکتهای نفتی بزرگ وابسته به آنها، چارهای جز تنوع بخشی به عرضه نفت خام نداشتند. آنها بدین وسیله وابستگی خود را به عرضه نفت خام از حوزههای معین به ویژه از پنج کشور اصلی خلیج فارس کاهش دادند. از دیدگاه تاریخی، سیاست تنوع بخشی به عرضه تا به حال موفق بوده است؛ به گونهای که اکنون طیف وسیعی از میادین نفتی در نقاط مختلف جهان، حتی در اعماق اقیانوسها، به ویژه در غرب افریقا و در مناطق بسیار نامناسب دریایی مانند دریای شمال، بهرهبرداری میشود. اکنون به بررسی آثار مختلف اقتصادی این سیاست میپردازیم. 1-3. گستردگی طیف هزینههای تولید نخست به این نکته اشاره میکنیم که توفیق سیاست تنوع بخشی به عرضه، مستلزم بهرهبرداری از میادینی است که هزینههای تولید بسیار بالاتری دارند. شرط لازم برای تحقق این امر، افزایش قیمت نفت خام به سطحی است که بتوان علاوه بر تامین هزینههای متعارف اکتشاف، تولید، انتقال و جز اینها، سود رقابتی قابل ملاحظهای نیز برای سرمایهگذاران و سهامداران ایجاد کرد. از این رو، افزایش شدید قیمت نفت خام در اوایل دهه 1970 زمینههای اقتصادی مناسبی فراهم کرد که حوزههای مختلف نفتی به ویژه در آبهای سرد دریای شمال که هزینههای اکتشاف و تولید بسیار بالایی دارند، به بهرهبرداری برسند. با توجه به خصوصیات فنی میادین نفتی، میتوان طیف وسیعی از هزینههای تولید را تصور کرد. مسلماً هزینههای تولید در کشورهای اصلی خلیج فارس در کرانه پایین این طیف قرار دارد؛ اما کرانه بالای این طیف کدام است؟ میانگین هزینههای تولید در نامناسب ترین میادین فعال نفتی، کرانه بالای طیف هزینه است. بنابراین، کرانه بالا تابعی از سهم میادین پرهزینه در تولید جهانی نفت محسوب میشود. این سهم، تابعی از الگوی قابل قبول امنیت عرضه در بازار جهانی است. به بیان دیگر، با توجه به معیار امنیت عرضه، دست اندرکاران اصلی بازار جهانی نفت در فرایند تاریخی به تدریج به این نکته پی میبرند که اختصاص چه سهمی از عرضه و تجارت جهانی نفت اوپک و به ویژه حوزه خلیج فارس، میتواند بهینه تلقی شود. با توجه به تغییر در موقعیتهای سیاسی، ویژگیهای معیار امنیت عرضه نفت خام تغییر پذیر است. از این رو میتوان گفت که این سهم و در نتیجه، حد بالای طیف هزینههای تولید، رقم ثابتی نیست بلکه در میان مدت و بلند مدت تغییر میکند؛ هر چند در هر مقطع زمانی میتوان با توجه به وضعیت موجود، میزان آن را تشخیص داد. سوال این است که این تشخیص چگونه امکان پذیر میشود؟ برای پاسخ به این سوال، نخست دورهای را فرض میکنیم که بازار جهانی نفت از دیدگاه معیار امنیت عرضه در تعادل است. برای مثال، در سالهای اخیر، هیچ گونه نگرانی جدی از جانب امنیت عرضه در بازار جهانی نفت احساس نشده است. قبلاً در بحث ساختار عرضه جهانی نفت دیدیم که در پایان سال 2000، سهم اوپک، خلیج فارس و پنج کشور اصلی آن در عرضه جهانی نفت خام به ترتیب 5/41 درصد،6/29 درصد و 2/27 درصد بوده است. اکنون به شاخص بسیار مهم دیگری توجه میکنیم، یعنی سهمی که این کشورها در صادرات نفت خام به مصرفکنندگان بزرگ در کشورهای صنعتی پیشرفته دارند. میدانیم که امنیت عرضه نفت برای کشورهای صنعتی پیشرفته، نوعاً به معنای امنیت واردات نفت خام تلقی میشود. در پایان سال 2000 حجم تولید جهانی نفت خام، حدود 5/74 میلیون بشکه در روز بوده، اما حجم صادرات نفت خام، مجموعاً 2/33 میلیون بشکه در روز گزارش شده است. حجم صادرات نفت خام در واقع معادل واردات نفت خام توسط کشورهای مختلف جهان است که زیر بنای مسئله امنیت عرضه را تشکیل میدهد. خلیج فارس با بیش از 16 میلیون بشکه صادرات در روز، حدود نیمی از واردات جهانی نفت خام را تامین میکند. امریکا بزرگ ترین مصرف کننده نفت خام جهان است. سهم این کشور از واردات جهانی نفت خام حدود 8/26 درصد است و تولید کنندگان خلیج فارس، حدود 22 درصد این واردات را تامین میکنند. سهم اروپای غربی از واردات جهانی نفت خام حدود 2/24 درصد است، اما وابستگی اروپا به نفت خلیج فارس در تامین واردات، حدود 36 درصد است. واردات نفت خام ژاپن حدود 13 درصد واردات جهانی نفت خام را تشکیل میدهد و این در حالی است که 78 درصد واردات این کشور از خلیج فارس تامین میشود. وابستگی امریکا به نفت خلیج فارس، کمتر از اروپاست و ژاپن بیش از امریکا و اروپا به نفت خلیج فارس وابستگی دارد. بنابراین، امریکا در سیاست تنوع بخشی به منابع عرضه برای رفع نیازهای خود، به مراتب موفق تر از اروپای غربی بوده است، در حالی که چین با 43 درصد و ژاپن با 78 درصد وابستگی به خلیج فارس، موفقیت چندانی در این مورد نداشتهاند. در جدول شماره 6 میتوان چند نکته به شرح زیر استنتاج کرد: الف ـ امریکا بیش ترین سهم را در واردات جهانی نفت خام دارد، اما در مقایسه با اروپای غربی، ژاپن و آسیای جنوب شرقی، از کمترین وابستگی به نفت خام وارداتی از خلیج فارس برخوردار است. تریب وابستگی ایالات متحده امریکا به واردات نفت خام از 22 درصد، کانادا 15 درصد، غرب افریقا 12 درصد، مکزیک 12 درصد و اروپای غربی 8 درصد. ملاحظه میشود که سیاست امریکا در تنوع بخشی به منابع عرضه نفت خام وارداتی موفق بوده است. به ترتیبی مشابه، وابستگی اروپای غربی به واردات نفت خام از حوزههای اصلی تولید عبارت است از: خلیج فارس 36 درصد، روسیه 24 درصد و شمال افریقا 20 درصد. جدول شماره 6 ـ سهم مصرف کنندگان عمده نفت خام در واردات جهانی نفت و سهم خلیج فارس در تامین آن پایان سال 2000واحد به درصد سهم در واردات جهانی نفت خام سهم خلیج فارس در تامین این واردات ایالات متحده امریکا اروپای غربی ژاپن چین آسیا ـ پاسفیک ( غیر از چین و ژاپن) 8/26 2/24 13 2/4 5/19 22 36 78 43 74 ب ـ حضور نظامی امریکا در منطقه خلیج فارس و سیاستهای این کشور در تحریمهای اقتصادی به ویژه در سرمایهگذاری در حوزههای نفتی ایران و عراق، و نقش مهمی که این کشور در تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه و خلیج فارس دارد، عامل مهمی در معاملات امنیت عرضه نفت خام برای اروپای غربی، ژاپن، چین و سایر کشورهای صنعتی آسیا پاسفیک محسوب میشود. به عبارت دیگر، امریکا وابستگی نسبی کمتر به نفت خلیج فارس به اروپا، ژاپن و آسیای جنوب شرقی دارد. البته نباید فراموش کرد که وابستگی امریکا به خلیج فارس برای تامین 22 درصد از واردات نفت خام، بسیار چشمگیر است. اگر فرض کنیم الگوی ارائه شده در جدول شماره 6، که در چند سال گذشته کم و بیش بر نظام تجارت جهانی نفت خام حاکم بوده است، از دیدگاه معیار امنیت عرضه نفت خام مورد قبول کشورهای صنعتی پیشرفته و شرکتهای نفتی بزرگ وابسته به آنها بوده است، میتوان به این سوال پاسخ داد که چه سطحی از هزینه تولید را میتوان حد بالای طیف هزینههای تولید دانست؟ متوسط هزینه تولید در میدانهای پر هزینهای که عملاً بهرهبرداری میشوند، حد بالای طیف هزینههای تولید را تشکیل میدهد. حوزه های نفتی دریای شمال معمولاً به عنوان یکی از پرهزینه ترین مناطق تولید نفت خام در جهان به شمار میروند. با توجه به این که تولید نفت خام از دریای شمال در سال 2000 رقم بسیار بالایی بوده است12، هزینه تولید در دریای شمال را میتوان شاخص مناسبی برای حد بالای طیف هزینه تولید در نظر گرفت. مرکز مطالعات جهانی انرژی CGES13 در لندن ، بررسی جامعی از وضعیت تمام حوزه های نفتی دریای شمال در سال 1998 انجام داده است . یکی از نتایج بدست آمده در این گزارش این است که هزینه تولید در بیش از نیمی از حوزه های نفتی دریای شمال بالاتر از 10 دلار در هر بشکه بوده است. با وجود این، در تحلیل آمارها ی ارائه شده در گزارشهای هزینه تولید باید یه چند نکته زیر توجه کرد : باید دید که هزینه تولید چگونه« تعریف » شده است : زیرا گزارشهای مختلفی که از هزینه های تولید منتشر میشود معمولاًمبتنی بر تعاریفی یکسان از هزینه تولید و نحوه محاسبه آن نیست . باید توجه داشت که آیا هزینه های تولید نفت خام با احتساب ارزش گازهای همراه برآورد شده است؟ متأسفانه این گونه اطلاعات را نمیتوان مستقیماً از گزارشهای منتشر شده به دست آورد . با این همه ، به نظر میرسد حتی با رعایت تعدیلهای مناسب، هزینه تولید در دریای شمال به طور متوسط حدود سه برابر هزینه متوسط تولید در خلیج فارس است. نتیجه ششم تأمین امنیت عرضه نفت خام در بلند مدت، مستلزم بهره برداری از حوزه هایی است که هزینه های اکتشا ف و تولید بالنسبه بالاتری دارند . از این رو، طیف گسترده هزینه های تولید، مبنای نا پایداری سیستم قیمتهای نفت خام محسوب میشود. 2-3. افزایش ریسک سرمایهگذاری در حوزههای پر هزینه بر اساس افزایش نظریههای اقتصادی، سرمایهگذاری در اکتشاف و تولید باید در حوزههایی متمرکز شود که حداکثر ذخایر و حداقل هزینه اکتشاف و تولید را دارند. بنابراین، کشورهای حوزه خلیح فارس در اولویت اول قرار میگیرند. قبلاً دیدیم که شرکتهای نفتی بزرگ نمیخواهند سرمایهگذاری در اکتشاف و تولید را عمدتاً به حوزههایی محدود کنند که حداقل هزینه تولید و حداکثر بازدهی را دارند، بلکه در عمل سعی میکنند به طور همزمان در مناطقی سرمایهگذاری کنند که هزینههای تولید بالا و پایین دارند. بدین سبب، بهینه سازی خطر پذیر سرمایه گذاری در نفت، اهمیت ویژه تئوریک و کاربردی دارد، به گونهای که امروزه قلمرو وسیعی از مباحث اقتصاد سیاسی نفت به مدیریت خطرپذیری سرمایه گذاری اختصاص یافته است. در وضعیتی که تولید در حوزههای مختلف نفتی، با هزینههای متفاوت تولید، همچنان ادامه دارد، میزان سود سرمایه گذاری در این حوزهها نیز متفاوت خواهد بود. سود در میادینی که هزینه تولید پایین تری دارند، بیش تر از میادینی است که هزینه تولید در آنها بالاتر است. با وجود این، شرکتهای نفتی بزرگ که در حوزههای پرهزینه نیز فعالاند توانسته اند، با توجه به موارد زیر، از کاهش نرخ سود خود جلوگیری کنند و حتی در برخی موارد به صورت قابل ملاحظهای آن را افزایش دهند: الف ـ پیشرفت در فنآوریهای اکتشاف در خلال 10 تا 15 سال گذشته موجب شده است که هزینه اکتشاف، کاهش چشمگیری داشته باشد. ب ـ با استفاده از فنآوریهای جدید تولید، ضریب بازیافت از میادین نفتی افزایش یافته است. ج ـ اصلاحات ساختاری در شرکتهای نفتی بزرگ و ادغامهایی که در خلال چند سال گذشته بین این شرکتهای صورت گرفته، زمینههای بسیارمناسبی را برای صرفه جویی در هزینههای اداری و عملیاتی فراهم کرده است که به موزات افزایش کارآیی در عملکرد این شرکتها، موجب افزایش سود سهام و رونق بازار سرمایهگذاری در صنعت نفت، به ویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی شده است. د ـ تبدیل شرکتهای نفتی بزرگ به شرکتهای انرژی از طریق تنوع بخشی به فعالیتها، زمینههایی را فراهم کرده است که تولید در حوزههای پرهزینه همچنان استمرار داشته باشد. این شرکتها از طریق تنوع بخشی به محصولات خود، موفق شدهاند با گسترش دامنه عملیات، سودهای کمتر و احیاناً زیانهای کوتاه مدت در شاخههایی از فعالیت خود را از طریق افزایش سود در سایر فعالیتها جبران کنند. نتیجه هفتم رشد فنآوریهای اکتشاف و بهرهبرداری، اصلاحات ساختاری در شرکتهای نفتی بزرگ، ادغام بعضی از شرکتهای نفتی بزرگ در یکدیگر برای صرفهجویی در هزینهها و بهبود مدیریتهای منطقهای، همچنین تقسیم بازار و ایجاد تنوع بیشتر در تولیدات و تبدیل بعضی از شرکتهای نفتی بزرگ به شرکتهای انرژی موجب شده است که با وجود هزینههای بسیار بالای تولید در بسیاری از حوزهها، تمایل به سرمایهگذاری و افزایش تولید در حوزههای غیر اوپک همچنان ادامه یابد. 4. تغییر پذیری شدید قیمت به عنوان مهم ترین خصوصیت بازار جهانی نفت کوشش در تامین امنیت عرضه نفت خام از طریق تنوع بخشی به منابع عرضه و بهرهبرداری همزمان از حوزههایی با هزینههای اکتشاف و تولید متفاوت، موجب شده است که قیمت نفت خام به شدت تغییر پذیر شود. شناخت عملکرد بازار جهانی نفت، مستلزم دقت در آثار تغییر پذیری قیمت نفت است. برای تبیین این مسئله، به دو نکته زیر اشاره میکنیم: الف ـ از دیدگاه فنی، تولید نفت خام مستلزم هزینههای بسیار سنگین اکتشاف و بهرهبرداری است. در بازارهای رقابتی، این سرمایهگذاریها به شرطی انجام میشود که قیمت نفت خام در سطحی باشد که سود قابل قبولی از این فعالیتها حاصل شود. یکی از شروط لازم برای جبران سرمایهگذاریهای اولیه و رسیدن به سود رقابتی، این است که بعد از شروع بهرهبرداری از مخزن، جریان تولید تا پایان عمر مخزن استمرار داشته باشد. روش بهینه تولید این نیست که جریان تولید همزمان با کاهش قیمت نفت خام کاهش یابد و یا متوقف شود. به همین دلیل، در سال 1998 که قیمت نفت خام به علت افزایش عرضه کاهش یافت و به کمتر از 10 دلار برای هر بشکه رسیده تولید در اوپک که کم هزینه است و تولید در حوزههای پرهزینه، تا آنجا که ممکن بود همچنان ادامه یافت. البته نباید فراموش کرد که استمرار تولید در چنین موقعیتی صرفاً در کوتاه مدت و میان مدت امکان پذیر است، اما در بلند مدت ـ همان گونه که در مباحث آینده اشاره خواهد شد ـ ممکن نخواهد بود. کشورهای عضو اوپک و سایر کشورهای نفتی در حال توسعه، معمولاً تمایل دارند تولید را به هنگام کاهش قیمت افزایش دهند زیرا معمولاً آنچه برای این کشورها اهمیت دارد تامین نیازهای ارزی بودجه است که عمدتاً از درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت خام تبعیت میکند. با کاهش قیمت، باید عرضه نفت خام برای صادرات افزایش یافت تا بدین وسیله درآمدهای ارزی مورد نیاز بودجه تامین گردد؛ هر چند این امر منجر به کاهش بیش تر قیمت و افزایش انگیزه برای عرضه بیش تر نفت خام خواهد شد. ب ـ یکی دیگر از قواعد بازار جهانی نفت این است که نفت خام تولیدی امروز را میتوان برای مصرف فردا ذخیره کرد، اما نفت خام تولیدی فردا را نمیتوان به مصرف امروز اختصاص داد. از پیامدهای این ناقرینگی این است که کاهش قیمت به علت افزایش عرضه نفت خام معمولاً بسیار کمتر از افزایش قیمت به علت کاهش عرضه نفت خام است. در رفتار بازار جهانی نفت همواره این پدیده ملاحظه شده است که هرگاه از میزان عرضه نفت خام به صورت پیش بینی نشده کاسته شود، قیمتها به شدت افزایش مییابد. برای مثال، میتوان به افزایش شدید قیمت، بعد از حوادثی چون انقلاب اسلامی ایران تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران و حمله عراق به کویت اشاره کرد. بدین سبب، مصرف کنندگان بزرگ نفت خام به ویژه در بخش صنایع، حاضرند به جای قیمت کمتر برای عرضه نفت خام در آیندهای دورتر، قیمت بیش تری برای تامین عرضه مطمئن نفت خام در آینده نزدیک بپردازند. در واقع، مادام که احتمال به خطر افتادن امنیت عرضه نفت خام وجود دارد، مصرف کنندگان بزرگ صنعتی پالایشگران بزرگ ترجیح میدهند ذخایر استراتژیک و تجاری قابل ملاحظهای از نفت داشته باشند. ذخایر فعلی تا حدود 90 روز نیاز جهان صنعتی را به نفت تامین میکند. هزینه ذخیره سازی نفت بسیار سنگین است و تامین امنیت عرضه نفت خام قیمتی دارد که یکی از عوامل تشکیل دهنده آن، هزینه توسعه ظرفیت ذخایر نفت است. از بحث بالا میتوان نتیجه گرفت که کاهش قیمت نفت خام که به علت افزایش عرضه ایجاد میشود معمولاً در کوتاه مدت و میان مدت کاهش عرضه را در پی ندارد بلکه بر عکس، انگیزه برای افزایش بیشتر عرضه را نیز فراهم میکند. بنابراین با عرضه اضافی و پرشدن ذخایر، زمینه مناسبی برای شوکهای نفتی به صورت کاهش بسیار شدید قیمت فراهم میشود؛ همان گونه که در اوایل سال 1999 قیمت نفت خام به مرز بشکهای 8 دلار رسید. سوالی که قبلاً در مورد کرانههای پایین و بالای هزینه تولید مطرح شد، اکنون در مورد قیمت نفت خام طرح میشود. سوال این است که چه عواملی کرانههای پایین و بالای قیمت نفت خام را تعیین میکنند؟ کرانه قیمت نفت خام به لحاظ نظری تابعی است از اولاً هزینه تولید در کشورهای بزرگ تولید کننده اوپک و سایر کشورهایی که هزینه تولید پایین دارند و ثانیاً میزان تحمل تولید کنندگان در استمرار تولید از حوزههای پر هزینه. در مورد کشورهای دسته اول میتوان گفت مادام که قیمت نفت خام در سطحی باشد که هزینههای اکتشاف، تولید، انتقال و جز اینها تامین گردد و منابع ارزی مورد نیاز به نحو رضایت بخش تحصیل شود، جریان تولید و صادرات نفت خام از این کشورها نیز ادامه خواهد یافت. برای مثال، تجربه سالیان اخیر نشان داده است که تولید کنندگان بزرگ حوزه خلیج فارس حاضرند نفت خود را با قیمتهای بشکهای حدود 8 دلار و حتی کمتر تولید و صادر کننده.اما نکته مهم این است که تولید در حوزههای پرهزینهای مانند کانادا، امریکا، غرب افریقا، دریای شمال و حتی روسیه نمیتواند با قیمتهایی که چندان از هزینه تولید بالاتر نیست، در بلند مدت استمرار داشته باشد. میدانیم که در سال 1997قیمت نفت خام به شدت کاهش یافت به طوری که در فوریه 1998 و بعد از 18 ماه کاهش تدریجی و مداوم، قیمت نفت خام برنت به بشکهای 5/9 دلار رسید. تولید از حوزههای پر هزینه همچنان ادامه داشت، اما سرانجام بحران ناشی از قیمت پایین نفت آشکار شد. در دوران کاهش شدید قیمت ـ یعنی از نوامبر 1997 تا آوریل 1999 که قیمتها به 8 دلار یا کمتر رسید ـ حدود 41 هزار نفر در صنایع نفت امریکا بیکار شدند و شرکتهای نفتی در امریکا جمعاً 25 میلیارد دلار زیان کردند.14سرانجام اوپک در مارس 1999 حدود 1/2 میلیون بشکه در روز از تولیدات خود کاسته و قیمت نفت افزایش یافت و به بشکهای 15 دلار رسید. سیر صعودی قیمت نفت همچنان استمرار داشت به گونهای که در نوامبر 1999 از مرز بشکهای 26 دلار نیز گذشت. در مورد کرانه بالای قیمت نفت خام میتوان گفت که جون مصرف کنندگان بزرگ در کشورهای پیشرفته صنعتی به نفت خام نیازمند هستند، بالاجبار حاضرند در وضعیتی که امنیت عرضه به خطر افتاده است قیمتهای بسیار بالایی را برای خرید نفت خام بپردازند. البته در عمل به دلایل زیر، قیمت نفت خام از بشکهای حدود 40 دلار فراتر نرفته است. دلیل اول ـ وضعیت و ساختار بازار جهانی نفت به گونهای است که احتمال کاهش بسیار شدید یا قطع جریان نفت به مصرف کنندگان بزرگ در کشورهای صنعتی پیشرفته تا آینده قابل پیش بینی بسیار ضعیف است و همین امر، احتمال وقوع قیمتهای بسیار بالا را برای نفت خام بسیار کاهش داده است. دلیل دوم ـ احتمال جانشینی حاملهای دیگر انرژی مانند گازهای طبیعی و زغال سنگ و همچنین انرژیهای تجدیدپذیر به جای نفت خام همواره مطرح بوده است، لذا انتظارات بازار به نحوی شکل میگیرد که به طور طبیعی حد بالایی برای افزایش قیمت نفت خام به وجود آید. نتیجه هشتم سرمایهگذاریهای سنگین اولیه در اکتشاف و بهرهبرداری ایجاب میکند که تولید نفت خام، حتی در حوزههای پرهزینه، بلافاصله در پی کاهش قیمت نفت خام کاهش نیابد. کاهش قیمت نفت خام در وضعیت متعارف موجب میشود که در اوپک و سایر حوزههای کم هزینه، انگیزه برای افزایش تولید زیاد شود تا بدین وسیله درآمدهای ارزی حاصل از صادرات نفت کاهش نیابد. این افزایش عرضه، موجب پر شدن ذخایر و فراهم شدن زمینهای مناسب برای کاهش بیش تر قیمت نفت خام خواهد شد. کرانه پایین قیمت نفت خام را هزینه تولید در اوپک و به ویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس تعیین میکند، اما استمرار تولید در حوزههای پر هزینه در قیمتهای پایین ممکن نیست. کرانه بالای قیمت را نمیتوان به لحاظ نظری تعیین کرد؛ اگر چه در عمل از مرز 40 دلار به طور قابل ملاحظهای تجاوز نکرده است. در وضعیت فعلی، قیمت نفت خام در این کرانه وسیع ـ یعنی 8 دلار تا 40 دلار ـ قابل تغییر است. 5. آثار اقتصادی تغییر پذیری شدید قیمت نفت خام در مباحث گذشته دیدیم که تنوع بخشی به منابع عرضه نفت خام برای تامین امنیت عرضه، مستلزم بهرهبرداری همزمان از حوزههایی است که هزینههای اکتشاف و تولید بسیار پایین و بسیار بالا دارند و این امر، یکی از دلایل اصلی تغییر پذیری شدید قیمت نفت خام است. عملکرد بازار جهانی نفت نشان داده است که قیمت نفت خام میتواند در فاصله زمانی کوتاه به راحتی از 8 دلار تا 40 دلار تغییر کند. شناخت بازار جهانی نفت بدون بررسی آثار اقتصادی این تغییر پذیری شدید قیمت، امکان پذیر نیست. نخست به تاثیر تغییز پذیری قیمت نفت خام در عدم تعادل درآمدها و هزینههای ارزی کشورهای نفتی در حال توسعه میپردازیم. میدانیم که اقتصاد این کشورها وابستگی شدیدی به ارز حاصل از صادرات نفت خام دارد. هنگامی که قیمت نفت بالادست درآمدهای ارزی نیز زیاد میشود. از این رو برنامه ریزان اقتصادی به بالا بردن سطح رفاه اقتصادی از طریق واردات کالاهای مصرفی یا توسعه صنایع مونتاژ گرایش دارند. لا کاهش قیمت نفت و افت درآمدهای حاصل از صادرات نفت خام بحرانهای متعددی، این گونه اقتصادهای مصرفی را تهدید میکند. با افزایش بیکاری و برآورده نشدن انتظارات رفاهی در جامعه، زمینههای تزلزل سیاسی در این کشورها فراهم خواهد شد. از این رو، تغییر پذیری قیمت نفت خام، تهدیدی دائم برای تعادل بودجه و پایداری نظامهای اجتماعی و سیاسی کشورهای نفتی در حال توسعه محسوب میشود. یادآوری این نکته نیز لازم است که با طراحی سیاستهای بهینه تثبیت درآمدهای ارزی، مانند تاسیس حساب ذخیره ارزی و امثال آن، تا حدی میتوان در کوتاه مدت و میان مدت، آثار منفی تغییر پذیری قیمت نفت خام را محدود کرد، اما عدم تعادلهای ساختاری در اقتصادهای وابسته به نفت، معمولاً مانع اصلی توفیق این گونه سیاستهای تثبیت است. تاثیر مهم تغییر پذیری قیمت بر رفتار بازار جهانی نفت این است که قیمت نفت خام را نسبت به انتظارات بازار بسیار حساس میکند. میدانیم که


دسته‌بندی نشده
قیمت: 100 تومان

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12848)

بررسی اثر مخارج بهداشتی بر رشد اقتصادی در این مقاله با معرّفی مفهوم جدید سر مایه بهداشتی واستفاده از الگوی گسترش یافته سولو و داده‌های آماری 33 کشور در حال توسعه ،اثر مخارج بهداشتی بر ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12850)

تجزیه و تحلیل سیستم داروخانه ارائه شده به : استاد مهندی حسینی ارائه دهندگان محبوبه دهجوریان اعظم آذادمنش فریبا رمضان نژاد شناخت سیستم مقدمه شناخت به مفهوم بیرون نمایی است.هدف از شناخت در تحلیل و ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12851)

دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات موضوع: مخفی سازی داده ها استاد مربوطه: جناب آقای محمدرضا لوافی تهیه و تنظیم: مریم محمدی زمستان 87 تکنیک هایی برای پنهان کردن اطلاعات پنهان کردن اطلاعات شکلی از مختصر ادامه مطلب…

background