دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    دسته‌بندی نشده    علم فرهنگقسمت نخست :: بررسی فرهنگ به عنوان یک علم و قیاس علم فرهنگ و جامعه شناسی به عبارتی دیگر، مادام که علم فرهنگ در محاق تئوری های جامعه شناسی قرار گیرد، بسیاری از پدیده های اجتماعی که ریشه در بخش شناختی، هنجاری و یا مادی و محیطی فرهنگ دارند، به درستی مورد تحلیل قرار نمی گیرند. لذا شناختی کامل از آن پدیده و یا عنصر فرهنگی حاصل نخواهد شد که پی آمد آن نیز اخذ نتیجه گیری های به ظاهر علمی، اما نارسا و حتی گمراه کننده می باشد. فصل اول، مقدمات : مقدمه ای بر علم فرهنگ : در طول تاریخ، آدمیان یکایک می آیند و می روند و آن چه آنها را در تعامل با خود، دیگری، گروه و یا جوامع دیگر و نیز محیط پیرامون به تعادل می رساند، چیزی جز ترکیبی پیچیده و در هم تنیده از الگوهای فکری و عملی نیست که امروزه آن را فرهنگ می نامند. اما متاسفانه تلقی عموم مردم و حتی عمده تعاریف آکادمیکی که از فرهنگ ارائه می شود فاقد پایائی و اعتبار لازم می باشد که این امر به نوبه خود مشکلاتی بی شمار را در پی دارد زیرا مفهوم فرهنگ بسیار پر دامنه تر از آن چیزی است که هم اکنون در اذهان متبادر می شود. پیچیدگی های جامعه معاصر بشری، هم گرائی بسیاری از رشته های علمی (ب خصوص در زمینه علوم انسانی) و نیاز به مسیری مطالعاتی که از طریق آن بتوان با بسیاری از مشکلات جوامع بشری به شکلی علمی روبرو شد، مرا واداشته تا دست به طرح پرسشی بزنم که مدتهاست در کنجاکنج ذهن و جانم رخنه کرده . پرسشی که شاید بتواند ما را در حل برخی مشکلات یاری نماید.آیا علم فرهنگ یا مطالعات فرهنگی را می توان به عنوان علم شناسائی کرد ؟ تا مدت ها بر این باور بودم که فرهنگ یکی از مباحثی است که در زیر مجموعه جامعه شناسی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد، اما این باور به تدریج رنگ باخت. پیگیری تحولات اجتماعی در یکی دو دهه اخیر نه تنها اهمیت و استقلال علم فرهنگ را بیش از پیش مشخص می کند، بلکه نشان دهنده این نکته هم هست که فرهنگ نه زیر مجموعه جامعه شناسی که جامعه شناسی زیر مجموعه علم فرهنگ می باشد. تنش های موجود در منطقه خاور میانه، مشکلات نیروهای آمریکائی و دیگر متحدانشان در کنترل اوضاع عراق علیرغم کلیه پیش بینی های انجام شده، مناقشات بی پایان سرزمین های اشغالی و تنش هائی که به آرامی در عربستان شکل می گیرد، از جمله مواردی هستند که لزوم توجه جدی به علم فرهنگ را نشان می دهند. از شما می پرسم، آیا در کشوری مثل ایالات متحده آمریکا یا انگلستان علم جامعه شناسی را نمی شناسند ؟ آیا رهبران آن کشورها در زمینه مسائل اجتماعی مشاور ندارند ؟ پس این اشتباهات فاحش از کجا ناشی می شود ؟؟ جز این که اینان از شناخت مقتضیات و ظرائف فرهنگ سایر کشور ها ناتوانند ؟ به عبارتی دیگر، مادام که علم فرهنگ در محاق تئوری های جامعه شناسی قرار گیرد، بسیاری از پدیده های اجتماعی که ریشه در بخش شناختی، هنجاری و یا مادی و محیطی فرهنگ دارند، به درستی مورد تحلیل قرار نمی گیرند. لذا شناختی کامل از آن پدیده و یا عنصر فرهنگی حاصل نخواهد شد که پی آمد آن نیز اخذ نتیجه گیری های به ظاهر علمی، اما نارسا و حتی گمراه کننده می باشد. برای توضیح بیشتر می توان به دو نتیجه گیری زیر اشاره نمود : ۱- انقلاب اسلامی ایران : هنوز هم بروز انقلاب اسلامی ایران یکی از پرسش هائی است که غرب را سرگردان نموده و بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول نموده است. میشل فوکو در کتاب خود با نام «ایرانیان چه رؤیاهائی در سر دارند» (به سال ۱۹۷۹) حرکت و خیزش ایرانیان را یک حرکت پست مدرنیستی قلمداد می کند. اما آن چه که از دیده او پنهان مانده، نقش ارزش های دینی در تکوین انقلاب می باشد. زیرا ایشان تنها به آن دسته از ویژگی های انقلاب توجه کرده اند که در قالب تئوری های مربوط به پست مدرنیسم جای می گیرد و لذا عناصری چون رهبری انقلاب، تئوری یا تز حکومتی ارائه شده توسط امام خمینی (ره)، انسجام و خیزش مردمی و بهره بردن از الگوی عاشورائی در انقلاب اسلامی مورد غفلت قرار گرفته اند. 0000۲- بحران عراق پس از صدام: بنا به نظریه هانتینگتون (برخورد تمدن ها) پس از حضور نظامی نیروهای متحد که از فرهنگی والاتر برخوردارند دیگر نمی بایستی شاهد این حجم مقاومت می بودیم. اما واقعیت به گونه ای دیگر است و ما امروزه شاهد وخامت اوضاع در عراق هستیم. از سوئی دیگر بنا به نظریات والرشتاین، نیروهای متحد برای ایجاد تغییرات لازم در زمینه فرهنگ عراق می توانستند از دو حربه نیروی نظامی و نیروی اقتصادی بهره ببرند که این دو عنصر نیز در برابر مقاومت های مردمی که بیشتر ریشه های مذهبی و فرهنگی دارد کارکرد خود را به تدریج از دست می دهند. بنابراین مشکلاتی که در برابر نیروهای متحد ایجاد شده به نظر من ریشه در فرهنگ دارد و نظریات جامعه شناسی از تحلیل این واقعیات ناتوانند. لذا باید نگاهی تازه به مسائل داشت. فرهنگ علیرغم پیچیدگی، گستردگی و گاه ابهاماتی را که بر آن مترتب می دانند، دارای ساز و کاری مشخص و قابل ارزیابی است که در فصول بعدی به آن اشاره خواهد شد. علاوه بر اینکه علم فرهنگ می تواند از ابزارها و روش های علمی موجود استفاده نموده و با تعیین الگوها به پیش بینی آن دسته از فرآیند های فرهنگی که در آینده شکل خواهند گرفت، بپردازد، همچنین می تواند نگاهی تازه به تاریخ داشته باشد. بدین معنا که با مطالعات فرهنگی، بهتر می توان علل و فرآیند بروز تغییرات اجتماعی و تحولات تاریخی را مشخص و تفسیر نمود. فرهنگ و جامعه شناسی: جامعه شناسی چشم اندازی روشن و فوق العاده روشنگر را درباره رفتار انسانی ارائه می کند. یادگیری جامعه شناسی به معنای رها ساختن تبیین های شخصی درباره جهان و نگریستن به تاثیرات اجتماعی است که زندگی ما را شکل می دهد. جامعه شناسی واقعیت تجربه فردی را انکار نمی کند یا دست کم نمی گیرد اما با ایجاد حساسیت نسبت به جهان وسیع تر فعالیت اجتماعی، که همه ما در آن در گیریم، آگاهی ژرف تری از ویژگی های فردی خودمان و دیگران به دست می آوریم. (جامعه شناسی/ انتونی گیدنز ۱۹۸۹) نکته : این نکته را می پذیرم که جامعه شناسی می تواند دیدگاهی تقریبا روشن از رفتار انسانی ارائه دهد، اما این کافی نیست. امروزه و در شرایطی که جوامع بشری لحظه به لحظه با بحران های متعدد روبرو می شوند، ما نیاز به دانشی داریم که بتواند دیدگاهی روشن از تعاملی متقابل بین فرد – جامعه و محیط ارائه دهد تا بتوانیم به نتیجه ای متقن و محکم دست یابیم و نتایج حاصل از پژوهش، مشاهدات، مطالعه و جمع بندی نتایج حاصل از تحقیقاتمان دقیق و منطقی باشد و این امر محقق نخواهد شد مگر آن که بر انسان، جامعه و محیط او اشراف کامل داشته باشیم که علم فرهنگ امکان ایجاد چنین وسعت دیدگاهی را برای ما فراهم خواهد آورد. تعریف جامعه شناسی: بررسی علمی زندگی گروهی انسان ها (درآمد بر جامعه شناسی اثر بروس کوئن و ترجمه محسن ثلاثی) مراحل تحقیق جامعه شناسی عبارتند از : ۱- صورتبندی یک فرضیه۲- طرح پژوهش۳- گرد آوری داده ها۴- تحلیل داده ها۵- نتیجه گیریروش ای پژوهش در جامعه شناسی عبارتند از مشاهده، آزمایش، نمونه گیری و بررسی موردی. جامعه شناسی به دو شاخه ی محض و کاربردی تقسیم می شود و دارای شاخه های فرعی بسیاری می باشد که وجه اشتراک تمامی آنها تعیین چگونگی تأثیر روابط متقابل اجتماعی بر جریان رخدادها و تأثیر نیروهای اجتماعی بر الگوهای رفتاری افراد می باشد. علم فرهنگ نیز از تمامی ویژگی های جامعه شناسی برخوردار می باشد، زیرا از نظر ماهیت، علم فرهنگ تفاوتی با جامعه شناسی ندارد و از نظر تبارشناسی می توان جامعه شناسی را شاخه ای پر اهمیت از علم فرهنگ دانست با این تفاوت که علم فرهنگ با دیدگاهی وسیع تر به مسائل نگاه می کند و به همین دلیل به نظر می رسد که بتوان جامعه شناسی را زیر مجموعه علم فرهنگ به شمار آورد. ارتباط فرهنگ و جامعه شناسی آیا علم فرهنگ زیر مجموعه ای از جامعه شناسی است؟ جامعه شناسی یک رشته از علوم اجتماعی است، که به بررسی علمی پدیده های مرتبط با زندگی اجتماعی می پردازد. در صورتی که علم فرهنگ نحوه تعامل و مکانیسم ارتباط فرد با محیط پیرامون و همچنین مکانیسم شناختی انسان و گروه و جوامع انسانی را مورد مطالعه قرار می دهد. تعاریف مختلفی از جامعه شناسی توسط کنت، اسپنسر، رازالسفر و ... شده که به طور کلی می توان گفت جامعه شناسی علم بررسی کنش های متقابل انسانی است. در صورتی که علم فرهنگ به کنش های متقابل انسان با سایر انسان ها، با محیط ،عناصرتکنولوژیک با توجه به بخش شناختی و هنجاری می پردازد. کنش های متقابل انسانی عبارتند از تحریک کنندگی و پاسخ گویی افراد به یکدیگر. علم فرهنگقسمت دوم :: تعاریف فرهنگ و بررسی کارکردها، شاخصه ها و ابعاد آن فرهنگ را می توان مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد. جامعه، گروهی از افراد هستند که مدت زمان درازی با هم زندگی کرده باشند و سرزمینی را در اشغال خود داشته و خود را به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر، سازمان داده باشند. فصل دوم، فرهنگ و علم فرهنگ : به نظر می رسد که ابتدا نیازمند تعریفی جامع از فرهنگ هستیم تا بتوانیم حداقل حیطه عملکرد و گستره مفاهیم آن را بشناسیم. تعریف فرهنگ: ۱- فرهنگ: مجموعه ای پیچیده از خصوصیات احساسی فکری و غیر مادی که به عنوان شاخص جامعه و یا گروهی اجتماعی مطرح می شود. (تعریف فرهنگ، ارائه شده توسط کمیسیون فرهنگی UNESCO/۱۹۸۳) ۳- فرهنگ نظامی است متشکل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آن چه که سبک و سیاق زندگی نامیده می شود و نیز بازتاب آن در آن چه که تولید می گردد. (دکتر فرزان سجودی) ۳- فرهنگ نظامی است کم و بیش منسجم که از دوبخش مادی (تکنولوژی و محصولات تولید شده) و غیر مادی (باورها و اعتقادات) تشکیل می گردد. ۴- فرهنگ مجموعه ای است از عقاید، آداب و رسوم و سایر جنبه هائی که بیشتر بر ابعاد جنبه های معنوی و معرفتی وجود انسان توجه دارند. (ارائه شده در چهارمین گردهم آئی معاونین دانشجوئی فرهنگی و مدیران فرهنگی دانشگاه های سراسر کشور - تبریز ۱۳۸۰) ۵- فرهنگ مجموعه ای است از دانستنی ها، معارف، هنر، اعتقادات، آداب و رسوم و یادگاری های یک تمدن. (سید رضا صائمی، فرهنگ سازی در روابط عمومی، ۱۳۸۳) ۶- فرهنگ را می توان مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد. جامعه، گروهی از افراد هستند که مدت زمان درازی با هم زندگی کرده باشند و سرزمینی را در اشغال خود داشته و خود را به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر، سازمان داده باشند.۷- فرهنگ عبارت است از ارزش هائی که اعضای یک گروه معین دارند. هنجار هائی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند. (جامعه شناسی، گیدنز، ۱۹۸۹) ۸- فرهنگ مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص می باشد. (در آمدی برجامعه شناسی، بروس کوئن، ترجمه محسن ثلاثی) ۹- فرهنگ ساز و کاری است، کم و بیش منسجم. مشتمل بر اجزای مادی و غیر مادی که در یکی از سه بخش شناختی، هنجاری و مادی قرار گرفته اند و با درجات آزادی مختلف بر یکدیگر تاثیر می گذارند تا در نهایت تعادل فرد، جامعه و محیط برقرار شود. (ارائه شده توسط مؤلف، مقدمه ای بر علم فرهنگ، ۱۳۸۳) ویژگی های مهم فرهنگ: ۱- مشترک بودن: اشتراک عناصر فرهنگی در هر جامعه و یا گروه اجتماعی، عامل اصلی انسجام و نشان دهنده میزان مقبولیت آن عناصر در میان گروه و جامعه می باشد. ضمن آن که این ویژگی اساس کسب هویت جامعه و یا گروه را تشکیل می دهد. ۲- اکتسابی بودن: بسیاری از عناصر فرهنگی، نه ذاتی، که اکتسابی اند و فرد از طریق تعامل با محیط انسانی و طبیعی مستقیم و غیر مستقیم، بسیاری از خصوصات فرهنگی را کسب می کند. ۳- قابلیت انتقال : اکتسابی بودن مفاهیم و عناصر فرهنگی، نتیجه ای دیگر را نیز به دنبال دارد که آن قابل انتقال بودن و یا آموزشی بودن فرهنگ می باشد. انتقال ارزش های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در علم جامعه شناسی، باز تولید -8572533147000فرهنگی نام دارد. (cultural reproduction) کارکرد های مهم فرهنگ: ۱- تامین نیاز های اساسی (فیزیولوژیک، روانی، اجتماعی و ...) از طریق واسطه گری بین محیط و انسان: انسان و گروه های انسانی نیازهائی دارند که از طریق محیط پیرامون خود (طبیعی و اجتماعی) به آن دست می یابند. فرهنگ ارضای نیاز فرد را در بستری مناسب با شرایط زمانی، مکانی و اجتماعی قرار داده و از این طریق به متعادل سازی دست می زند. به عنوان مثال نیاز به ارتباط با جنس مخالف در بستر فرهنگی از رفتاری بی قاعده به یکسری کنش ها و رفتارهای مناسب و منظم تبدیل می شود. (مثلا در جامعه ما؛ خواستگاری، نامزدی، عقد و ازدواج) ۲- ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی: فرهنگ با به رسمیت شناختن و ارزش گذاری یک سری مبانی فکری و شناختی، دست به هنجار سازی می زند و با استفاده از ابزارهای پرقدرت فرهنگی از جمله مذهب و زبان مشترک که مطلوب اکثریت افراد گروه و یا جامعه است، در عمل به ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی دامن می زند. ۳- ایجاد ارتباط جمعی و جامعه پذیری: نحوه تعامل و ارتباط اعضای یک جامعه انسانی توسط فرهنگ همان جامعه تعریف می شود. لذا فرهنگ علاوه بر ایجاد ارتباط اجتماعی با تعریف و مشخص کردن هنجارها، زمینه جامعه پذیری افراد را نیز فراهم می آورد. ۴- هویت فردی، گروهی و اجتماعی: تعلق خاطر افراد به بخش شناختی و پایبندی به بخش هنجاری در مجموع حالتی از احساس رضایت مندی به فرهنگ را در افراد موجب می شود که آن را هویت فرهنگی می نامند. ابعاد فرهنگ: ۱- بعد غیرمادی: این بعد دارای دو بخش شناختی و هنجاری می باشد.۲- بعد مادی و محیطی: در این بعد محصولات ابزار، محصولات تکنولوژیک و شرایط محیطی مورد توجه قرار می گیرند. تبصره: باید توجه داشت که متعاقب ورود یک عنصر مادی از فرهنگی به فرهنگ دیگر، مدت زمانی طول می کشد تا فرهنگ آن عنصر مادی نیز به بستر فرهنگ میزبان وارد شود که به این تاخیر یا اختلاف زمان تاخر فرهنگی گفته می شود. مثال: متعاقب ورود تلفن همراه و پس از گذشت مدتی، فرهنگ نحوه استفاده مطلوب از این وسیله در سطح جامعه گسترش می یابد و یا تکنولوژی ساخت آن وارد می شود. مثال ۲: ابتدا اتوموبیل وارد می شود و بعد فرهنگ ترافیک (و شاید تکنولوژی ساخت خودرو)شکل می گیرد. شاخصه های فرهنگ: ۱- شاخص های آماری: داشتن اطلاعات و آمار در مورد مسائل و فعالیت های فرهنگی از جمله مواردی است که می توان از آن به عنوان یکی از شاخص های فرهنگ نام برد. به عنوان مثال میزان متوسط مطالعه شهروندان در یک دوره زمانی می تواند به عنوان شاخصی فرهنگی مورد استفاده و استناد قرار گیرد. ۲- نهادینه شدن یا درونی شدن فرهنگ: آمار و استانداردها قادر به ترسیم دقیق شرایط فرهنگی یک گروه و یا جامعه انسانی نیستند، زیرا صرف داشتن اطلاعات در زمینه فرهنگ کافی نیست و عمل کردن به هنجارها و شناخت همراه با عمل که از آن به عنوان فرهیختگی فرهنگی یاد می شود، می تواند به عنوان ملاک و معیار فرهنگ یک گروه و یا جامعه مورد استناد قرار گیرد. به عنوان مثال چنان چه فردی مطالعات بسیاری در زمینه فرهنگ داشته یاشد اما فرهنگ ترافیک را رعایت نکند (به هنگام عبور ازعرض خیابان به چراغ عابر پیاده اهمیت ندهد و یا از محل خط کشی عابر پیاده استفاده ننماید) آن گاه می توانیم چنین نتیجه بگیریم که فرهنگ ترافیک در فرد مورد نظر درونی و نهادینه نشده است. ۳- تعیین میزان کارائی فرهنگ در تامین نیازهای مادی، معنوی، روانی و اجتماعی افراد : فرهنگ از طریق واسطه گری میان انسان، گروه انسانی و محیط و بخش مادی تعادلی بین نیاز های فرد و توقعات اجتماع و شرایط مادی و محیطی برقرار می کند. این مهم ترین کارکرد فرهنگ به شمار می رود. پس میزان کارآئی فرهنگ به ارضای نیاز انسان در تعامل و تعادل به گروه و محیط و بخش مادی ارتباط پیدا می کند. در این بخش نقش هنجارها بسیار حائز اهمیت است. هرچند که از سوی دیگر، تقدیس هنجارها به جای تقدیس ارزش ها می تواند کارکرد فرهنگ را با وقفه و مشکلاتی بسیار روبرو کند (به عنوان مثال حجاب ارزش است و نحوه حجاب گذاشتن هنجار. اگر شکل خاصی از حجاب تقدیس شود، جامعه در عوض نگاهبانی فلسفه حجاب به حفظ و نگاهبانی آن شکل از حجاب می پردازد که این هنجار پرستی می تواند مشکلاتی را در پی داشته باشد). ۳- قدرت سازگاری نظام فرهنگی: همه چیز در تغییر است و ارتباط جوامع بشری، روز به روز بیشتر و هجمه ورود عناصر اندیشه ها و هنجارهای بیگانه لحظه به لحظه افزایش می یابد. آن نظام فرهنگی که بتواند با تعدیل هنجارهای خود، از ارزش هایش نگاهبانی نماید، به رشد و بالندگی خواهد رسید و در غیر این صورت دچار مشکل شده ممکن است حتی مضمحل شود. ۵- میزان انسجام فرهنگی : افراد جوامع بر اساس قواعد و انتظارات فکری و رفتاری می توانند در کنار هم زندگی کنند. این قواعد و انتظارات، هنجارهای فرهنگی خوانده می شود. اگر در بخش شناختی، هنجاری و مادی و محیطی تضاد و یا شکافی موجود باشد یا تناقض هائی غیر منطقی مشاهده شود میزان انسجام فرهنگی جامعه کاهش یافته، قدرت عمل هنجارها پائین آمده، انسجام اجتماعی و هویت گروهی نیز آسیب خواهد دید (در جامعه ای که از یک سو معنویت و گرایش به آن توصیه و تبلیغ می شود اما در هنجارها ثروت اندوزی و رفاه طلبی بدون در نظر داشتن معنویات اعمال می گردد، آنگاه چه بر سر اعضای آن جامعه خواهد آمد ؟). علم فرهنگقسمت سوم :: بررسی اجزاء و مکانیسم فرهنگ و الگوهای مکانیسم و تغییرات فرهنگی چگونگی شناخت انسان از خود، دیگران و دنیای پیرامونش در بخش و حوزه شناختی قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، ساختار منطق و اندیشه و جنس تفکر از جمله مواردی هستند که در این بخش شکل گرفته، بنیان فکری و شناختی فرد و گاه جامعه را به وجود می‌آورند. تمامی ساز و کارهای شناختی نیز در این بخش واقعند. بنابراین علم، فلسفه، منطق و دین را می‌توان در این محدوده مورد توجه و بررسی قرار داد. صورت‌های گوناگون هنجارهای فرهنگی عبارتند از ؛ ۱- ارزش‌ها ۲- آداب و رسوم ۳- عرف هماهنگی کارکردی بین عناصر و مجموعه‌های یک فرهنگ جامعه، انسجام فرهنگی نام دارد. ممکن است این شبهه در اذهان به وجود آید که هماهنگی کارکردی عناصر و بخش‌های فرهنگ، به قوم‌مداری منجر می‌شود در صورتی که انسجام فرهنگی ربطی به قوم‌مداری ندارد و یک‌پارچگی فرهنگی موجب قوم‌گرائی و در نتیجه صلب و سخت شدن فرهنگ و کاهش انعطاف آن می‌گردد. اجزا و مکانیسم فرهنگ فرهنگ دارای سه بخش یا محدوده عمده است که به ترتیب عبارتند از ؛ بخش شناختی (فلسفه - علم - دین) : الگوهای خردورزی (چگونگی گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات) که مهم‌ترین بخش فرهنگ محسوب می‌شود، زیرا دو بخش دیگر تا حدود زیادی از بخش شناختی تاثیر می‌گیرند (اگر تاثیر عوامل خارجی و واژگونگی فرهنگی را حذف نمائیم، تاثیرپذیری به شکل کامل و مطلق رخ خواهد داد). مثلا تاثیر ساختار شناختی دوگانه بر ساختار زبان و اندیشه. بخش هنجاری : الگوهای عمل‌کردی (هنجار ها). مثلا نحوه عمل‌کرد مدیران. مدیران کلاسیک، مدیران نو و مدیران فرانو. بخش مادی و محیطی : الگوهای تکنولوژیک (تکنولوژی). مثلا محصولات صنعتی، ظهور کامپیوترهای شخصی و نزول صنعت ساعت‌سازی سوئیس. تغییرات محیطی نیز بر فرهنگ اثر می‌گذارد مثل بروز خشک‌سالی، بلایای طبیعی، جنگ و بحران‌های سیاسی. مکانیسم فرهنگ بخش شناختی به گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات می‌پردازد که نحوه این مراحل نیز خود تابع الگو و یا ساز و کاری مشخص خواهد بود. نتایج حاصل از این الگو، نحوه رفتارها را مشخص خواهد نمود و به این ترتیب بخش هنجاری شکل می‌گیرد و در نهایت این دو بخش بر نحوه و نوع تولید محصولات اثر خواهد گذاشت. الگوها و فرهنگ الگوها : پس از انتشار کتاب شوک آینده، نوشته آلن تافلر، در سال ۱۹۷۰، بحث مطالعه‌ی آینده مورد توجه قرار گرفت. این کتاب اهمیت آینده‌نگری را نشان داد و چگونگی درک عواقب ناشی از گذر به آینده را قبل از وقوع آن‌ها مشخص کرد. مطالعه آینده به دو محدوده تقسیم می‌شود ؛ ۱- آینده‌نگری محتوا. ۲- آینده‌نگری فرآیند.در آینده‌نگری محتوا آنچه که اهمیت دارد آن چیزهائی است که در آینده محقق خواهند شد. حال چه نوع حکومت السالوادور یا عراق در سال‌های آینده باشد و چه آدم آهنی هوشمندی که هنوز ساخته نشده یا حتی سیستم نوین کشت چغندر. این‌ها همه در آینده‌نگری محتوا جای دارند و البته هرکدام در محلی ویژه که مطالعه‌ای ویژه را نیز طلب می‌کنند. در آینده‌نگری فرآیند، چگونگی ظهور تغییرات و تحقق آن چیز‌هائی که در آینده محقق خواهند شد، بررسی می‌شود. علاوه بر آن آینده‌نگری فرآیند، چگونگی استفاده و به مرحله اجرا گذاشتن اطلاعات آینده را نشان می‌دهد. 0000تعریف الگو : توماس کوهن، مؤلف کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» ؛ «الگوها نمونه‌های قابل قبول تمرینات علمی می‌باشند، نمونه‌هائی که در خود، قانون، تئوری، کاربرد و ابزار را دارا می‌باشند.» آدام اسمیت، مؤلف کتاب «نیروی فکر» ؛ «الگو یک سری فرضیات مشترک است. الگو روشی است که با آن دنیا را تعبیر می‌کنیم. الگو دنیا را برای ما شرح می‌دهد و ما را در پیش‌گوئی عمل‌کرد آن یاری می‌دهد.» ویلیام هارمون، مؤلف کتاب «یک راه‌نمای ناتمام به سوی آینده» ؛ الگو همان روش ابتدائی درک، تفکر، ارزش‌یابی و عمل در کنار تصویری از حقیقت می‌باشد. الگو به عنوان درکی بی‌چون و چرا و تلویحی به فرهنگ نفوذ کرده و از طریق تجربه مستقیم به جای آموزش به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود.الگوهای فرهنگ : ساز و کار فرهنگ مشتمل بر دو الگوی کلی است که یکی ناظر بر بخش‌ها و نحوه تعامل آن‌ها بر یکدیگر می‌باشد و دیگری به تغییرات مستمر و پیوسته فرهنگ اشاره می‌کند. از طریق توجه به هر دو الگوی مکانیسم فرهنگی و مکانیسم تغییرات، می‌توان بسیاری از موارد فرهنگی را مورد بررسی قرار داد و حتی برخی تغیرات فرهنگی را با دیدگاهی آینده‌نگر درمسیری مشخص مفروض دانست.الف) الگوی مکانیسم فرهنگ ؛ همان‌گونه که پیش‌تر هم اشاره شد، فرهنگ در سه حوزه عمل می‌کند که با هم در تعاملی پیوسته و مستمر می‌باشند و در نهایت چرخه تولید و بازتولید فرهنگ را تشکیل می‌دهند : ۱- حوزه شناختی۲- حوزه هنجاری۳- حوزه مادی و محیطیحوزه (بخش) شناختی : چگونگی شناخت انسان از خود، دیگران و دنیای پیرامونش در این بخش قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، ساختار منطق و اندیشه و جنس تفکر از جمله مواردی هستند که در این بخش شکل گرفته، بنیان فکری و شناختی فرد و گاه جامعه را به وجود می‌آورند. تمامی ساز و کارهای شناختی نیز در این بخش واقعند. بنابراین علم، فلسفه، منطق و دین را می‌توان در این محدوده مورد توجه و بررسی قرار داد. این بخش مهم‌ترین قسمت در بررسی ساز و کار فرهنگ می‌باشد و تعیین این که آیا فرهنگ‌شناسی، خصلت علمی دارد یا نه را با کنکاش در این بخش می‌توان مشخص نمود. بخش هنجاری : بر اساس شناخت حاصله، الگوهای رفتاری و عمل‌کردی مشخص خواهد شد که آن‌ها را هنجار نامیده‌اند. بنابراین نوع و نحوه عمل‌کرد انسان‌ها تابع الگوهای شناختی است. بخش مادی : این بخش نتیجه کارکرد دو بخش پیشین می‌باشد، بدین معنا که تعامل دو بخش شناختی و هنجاری در بخش مادی مشهود می‌باشد. بخش مادی به تکنولوژی و محصولات حاصله از آن و همچنین عمده محصولات فرهنگی و ابزار و وسائل اشاره دارد. این سه بخش همواره در ارتباطی دو سویه با یکدیگر قرار می‌گیرند که پویائی فرهنگ نیز از همین‌جا ناشی می‌شود.ب) الگوی تغییرات فرهنگی (چرخه شکل / بدشکلی و نوشکلی FDR) ؛ فرهنگ در طول زمان و به شکلی پیوسته و تدریجی تغییر می‌کند. فرهنگ در طول زمان و در سه مرحله (فاز) دچار تغییرات می‌شود. ۱- مرحله شکل گیری (FORMATION) : در این مرحله هر سه بخش شناختی، هنجاری و مادی شکل گرفته و در تعامل با یکدیگر به تعادل رسیده‌اند. بنابراین فرهنگ پاسخ‌هائی مناسب به نیازها و انتظارات افراد می‌دهد. ۲- مرحله بد شکلی (DEFORMATION) : با بروز تغییرات در هر کدام از بخش‌ها، تعامل موجود از تعادل کافی برخوردار نبوده، لذا الگوی عمل‌کردی با اخلال روبرو خواهد شد. ۳- مرحله نوشکلی (REFORMATION) : پس از آن که الگوی عمل‌کردی فرهنگ، ناکارآمدی خود را نشان داد، این مرحله خواسته یا ناخواسته آغاز خواهد شد که در آن ابتدا بخش شناختی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و تغییرات لازم را پیدا می‌کند تا بر اساس آن چنان‌چه لازم باشد هنجارهای جدید تعریف شود و الگو به حالت طبیعی خود بازگردد. تبصره : باید دانست که هر یک از سه بخش فرهنگ (ذکر شده در الگوی مکانیسم فرهنگ)، از الگوی تغییرات تاثیر می‌گیرند و بنابر این در هر راس از مثلث مکانیسم فرهنگ یک مثلث تغییرات فرهنگی قرار می‌گیرد.نمونه تاریخی، قیام امام حسین (ع) ؛ در تاریخ اسلام و به‌خصوص شیعه، حماسه سرخ و همیشه جاوید امام حسین (ع)، سرور آزادگان، جای‌گاهی ویژه دارد. چه از این حرکت حماسی درس‌ها می‌توان آموخت و در این مجال اندک تنها از یک روزن کوچک به این واقعه نگاه خواهیم کرد. پس از ابلاغ رسالت نبوی و استقرار دین اسلام، الگوئی جدید از آموزه‌های دینی در اختیار شیفتگان حقیقت قرار گرفت. اما پس از رحلت پیامبر این الگو دچار تغییراتی شد. اشرافیت عرب که از مبارزه و رویاروئی مستقیم با خیزش اسلامی ناتوان مانده بود، برای حفظ قدرت و موقعیت خود با پذیرش ظاهری دین توحیدی به فکر نفوذ و کسب قدرت افتاد و این‌گونه بود که اشرافیت عرب راه حفظ موقعیت خود را در کسب قدرت در درون پیکره حکومت اسلامی دید. اسلام نبوی از همان ابتدا نظارت اجتماعی را چه به شکل امر معروف و نهی از منکر و چه به طریق مشاوره و شورائی عمل کردن، مد نظر قرار داده بود. اما پس از درگذشت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، وضعیت تغییر کرد و این یعنی تغییر الگوی شناختی و هنجاری. اما هنوز سقیفه بنی ساعده و شورای انتخاب خلفاء تا حدودی چارچوب نظارتی جامعه بر ارکان حکومتی را حفظ کرده بود (هرچند که الگوی عمل‌کردی با مشکلاتی روبرو بود). انتقادات ابوذر منجر به تبعید او به ربذه شد. اما با تمام این مشکلات، مادام که حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در جامعه حضور داشت همچنان سایه عدالت بر جامعه اسلامی گسترده بود و هم ایشان بود که بارها و بارها اشتباهات را گوشزد نموده، انحرافات را اصلاح نمودند، اما هنگامی که معاویه شکل (و در نتیجه محتوای) حکومت اسلامی را تغییر داد و آن را به سمتی سلطنتی و حکومتی موروثی رهنمون کرد، کلیه درها به‌ روی نظارت بر حکومت بسته شد و با این تغییر و انحراف، اسلام در مسیری افتاد که ممکن بود ریشه‌های معنویت را بخشکاند و از اسلام تنها پوسته‌ای بر جای گذارد. پس حرکت تاریخی امام حسین (ع) در واقع تلاشی است جدی در زمینه اصلاح ساختار عمل‌کردی حکومت اسلامی و بدین شکل، آن سرور آزادگان و یارانش در راه اصلاح دین اسلام جان خویش را هدیه نمودند جغرافیا و فرهنگبررسی نقش جغرافیا به عنوان مولفه‌ای در هویت‌یابی فرهنگ‌ها ما در فرهنگ کویر، هیچ‌گاه نخواهیم توانست نشانی از جنگل یا رود به عنوان سمبل و نماد بیابیم. آن‌چه در کویر است، شن زار و شوره‌زار است و رودراز نگفته‌ای است بر لبان خشک کویر، کویر نیز معلم است. معلمی که به انسان، درس مبارزه می‌دهد. درس صبر و استقامت و انسان ساکن در آن با آفتاب و گرما و ستاره دم خور می‌شود و ساختار روحی او با چنین عناصری اجین می‌شود آن‌چه از افسانه‌ها، اشعار و قصه‌های کهن هر توده جمعیتی برمی‌آید، حاکی از آن است که محیط و طبیعت در نوع گفتار و علی‌الخصوص عناصر گفتاری، به شدت تاثیربخش است. به خصوص که این پدیده‌های طبیعی به شدت با ساختار روحی مردم آن ناحیه آمیزش یافته. بارزترین نمونه از این گفته را به روشنی می‌توان در اشعار و نجواهای مردم ترک زبان یا کردها مشاهده کرد. نزدیک‌ترین نمونه‌ای که از این دست به ذهن خطور می‌کند، مجموعه شعری است از آثار شاعر معاصر، محمد حسین شهریار که در این کتاب مخاطب شاعر، کوهی است به نام حیدربابا که البته یافتن این قبیل کاربردها از عناصر طبیعت در ادبیات داستانی و اساطیری این خطه کار دشواری نیست. مناطقی مثل آذربایجان و کردستان به علت موقعیت خاص جغرافیایی، دارای کوه‌های بلند و سر به فلک کشیده هستند. کوه‌هایی که همیشه معلمان انسان بوده‌اند. معلمی که هم غرور و بزرگی را یاد می‌دهد و هم غرور انسان را خرد می‌کند. زندگی کردن در بین این کوه‌ها، روحیه و شخصیت مقاومی را در مردمش ایجاد می‌کند. ادبیات ما از انسان‌هایی بزرگ، سخن به میان آورده که که وقت مصیبت و تنهایی، دامنه پر برف این کوه‌ها گرم‌ترین شانه‌ها برای گریستن و ناله‌های پنهانی آن‌ها بوده است. این عناصر طبیعی چنان با ظرافت و زیبایی در ادبیات این نواحی راه یافته و با آن اجین شده که دقیقا می‌توان از روی آثار به‌جا مانده به کنکاش در روحیات مردم زمانه خاص پرداخت. -47625000در واقع انسان ساکن این‌چنین مناطقی، وقتی می‌خواسته افکارش را به پرواز درآورد، روح خود را در میان کوه‌ها و جنگل‌ها رها می‌کرده تا به دنبال گمشده خود بگردد و در این سفرهای ذهنی، از این نمادها سراغ او را بگیرد. سمبل‌سازی و نمادپردازی به عنوان نقطه مشترک در در ادبیات و فرهنگ اکثر اقوام وجود دارد، ولی نکته جالب در این‌جاست که هر ناحیه به فراخور شرایط خود که البته شرایط محیطی از مهمترین آن‌هاست، دارای وجه‌های مختلف و متفاوتی از نگرش انسان به طبیعت می‌باشند. به عنوان مثال ما در فرهنگ کویر، هیچ‌گاه نخواهیم توانست نشانی از جنگل یا رود به عنوان سمبل و نماد بیابیم. آن‌چه در کویر است، شن زار و شوره‌زار است و رودراز نگفته‌ای است بر لبان خشک کویر، کویر نیز معلم است. معلمی که به انسان، درس مبارزه می‌دهد. درس صبر و استقامت و انسان ساکن در آن با آفتاب و گرما و ستاره دم خور می‌شود و ساختار روحی او با چنین عناصری اجین می‌شود. در سمت دیگر، مردمان جنوب قرار دارند. جایی که ادبیاتش مردانی را به سربلندی نخل‌ها و کرامت دریا برای ما تصویر می‌کند. دریا، این معلم با سخاوت، وقتی وارد ادبیات جنوب می‌شود، تصویرگر وسعت روح و عمق اندیشه انسان می‌شود، می‌خروشد و می‌خروشاند. شاید این‌گونه تقدیر و تقدیس و کاربرد عناصر طبیعت، تخفیف یافته و نشات گرفته از احساس کوچکی بشر در برابر آن‌چه است که از حیطه توان و قدرتش فراتر می‌باشد. و شاید هم به خاطر آموزه‌های روحی و اخلاقی از این پدیده‌هاست. ولی به هر دلیلی که باشد، این تقدیس تا آن‌جا پیش رفته که در برخی فرهنگ‌ها، به خصوص در یونان باستان، هر یک از پدیده‌های طبیعی نظیر جنگل، کوه، دریا و ...، ماهیتی خدای‌گونه یافتند، تا جای‌گاه و ارزش طبیعت هر چه بیشتر در فرهنگ و ادبیات، جاری و جلوه‌گر شود. اما آن‌چه که ادبیات امروز ما را (ادبیات خالی از بزرگان به حاشیه رفته و مهجور و رفتگان دور از دست که سوار بر اسب مشوش عقده‌ها و سفارش‌ها، به سمت ترکستان در حرکت است)، از تهی سرشار کرده است، یکی از دلایل معنوی آن می‌تواند جدا شدن قلم به دستان امروزی از طبیعت و درس‌های بی پایانش و افتادن نابخردانه در ورطه ماشینیسم و تقلید بی فرهنگانه از مدرنیسم است. اولویت‌های ادبیات و فرهنگ امروز، پول و شهرت و تیراژ است. فرهنگ سازی به قصه‌ای فراموش شده و تاریخ مصرف دار بدل شده است. به قولی انسان هر چه بیشتر پیشرفت کرد، بیشتر از خود جدا شد و علم او نسبت به خودش کمتر شد که در خوش بینانه‌ترین حالت به درجازدنی در این وادی پرداخت. شهرنشینی انسان معاصر، ضمن دور کردن بعد فیزکی او از طبیعت، بعد روحی او را نیز تحت‌الشعاع قرار داده و انسان را از توجه و پرداختن به اصالت فرهنگی گذشته، باز داشته و تبدیل به موجودی محدود و دست و پا بسته و به دور از خلاقیت هنری کرده است. انسان معاصر باید به میراث گذشته خود با نگاه و رویکردی درست و آگاهانه بنگرد تا بتواند با این کردار نیک، از آن گفتارهای نیک بیاموزد و بر آن‌ها بیافزاید. باید تعریف فرهنگ را از زیر شیشه‌های گرد و غبار گرفته موزه‌ها بیرون کشید و به خویشتن بازگشت. باید به دنبال ماندگاری مولانا و حافظ برویم و از شریعتی و آل‌احمد بیشتر بخوانیم. و غرب را آگاهانه مورد مطاله قرار دهیم که از خود بی خودی بزرگ‌ترین آفت هر فرهنگی است. این چند خط به امید روزی نوشته شد که ما هم از این «در وطن خویش غریب بودن» دست برداریم و ادبیات معاصرمان که یکی از ارکان فرهنگ معاصرمان است، قاصد تجربه‌های همه تلخ نباشد.                       کاوش در معنا و مفهوم فرهنگ                             امان الله فصیحی مقدمه فرهنگ به مثابه محتوی جامعه در برابر ساختارها و روابط میان کنشگران اجتماعی از دیر باز مورد توجه جامعه شناسان فرهنگ و مردم شناسان بوده است. تمام این اندیشمندان معتقدند هیچ جامعهای در طول حیات بشر بدون فرهنگ وجود نداشته و نخواهیم داشت. فرهنگ حاکم بر جوامع بشری بسته به ارزشهای بنیادی و اساسیشان از صورتهای مختلف و گوناگونی برخوردار است و از آنجایی که فرهنگ به مثابه خون در تمام ارگانیسم جامعه در جریان و حرکت است، جوامع نیز از جهت طولی و عرضی شکلهای مختلف به خود گرفتهاند. در گذشته فقدان و یا کمبود وسایل ارتباط جمعی و تماسهای بین فرهنگی جوامع را قادر میساخت تا هویت، استقلال و مرزهای فرهنگیشان را از خطرات هجوم فرهنگ بیگانه حفظ نمایند و زوال و انحطاط فرهنگ جوامع بیشتر به عوامل درونی و یا تهاجمات نظامی که جوامع را از بن نابود میساخت بستگی داشت، اما به مرور زمان به جهت گسترش وسایل ارتباط جمعی و ارتباطات میان فرهنگی مرزهای فرهنگی جوامع در نوردیده و فرهنگهای مختلف در عرضه کردن ارزشها و کالاهای فرهنگی خود در بازار مشترک فرهنگی به رقابت با یک دیگر پرداختهاند و هر کدام با استفاده از ابزارهای مختلف، بدنبال آنند که فرهنگ خود را در این بازار جهانی مسلط ساخته و فرهنگ دیگر را در سلطه و اختیار خود در آورند، تا از این طریق جوامع دیگر را در اختیار خود در آورند. فرهنگ اسلامی و دینی جوامع اسلامی به مثابه یک نظام فرهنگی نیز در این رقابت فرهنگی در امان نبوده و از دیر باز در برابر امواج این طوفان سنگین و هولناگ قرارگرفته و بخشهایی از فرهنگ دینی را به انحطاط و زوال دچار نموده است و در صورت رشد فزاینده ارزشهای اساسی فرهنگ بیگانه در درون فرهنگ اسلامی خصوصاً در جوامع توسعه نیافته خوف این میرود که فرهنگ اسلامی و به تبع جوامع اسلامی به فرهنگ و جوامع غیر اسلامی تحلیل گردد، بنابراین پرسش که مطرح میشود اینست راهکار مقابله با فرهنگ دیگری چیست؟ ولی پاسخ دقیق به این پرسش نیاز مند آن است که مفهوم فرهنگ و خصوصیات آن روشن شود و بدون آن برنامه های جوامع ره به جای نخواهد برد، که در این نوشتار به بحث مفهومی فرهنگ به مثابه یکی از راهکار های مقابله با تهاجم فرهنگی پرداخته میشود. 2. معنی و مفهوم فرهنگ فرهنگ از مدت های مدیدی در کانون توجه متفکران و اندیشمندان مختلف جایگاه ممتاز را به خود اختصاص داده است. نگاه به قدیمی ترین آثار باقی مانده از میراث فکری بشری همانند متون فلسفی و مذهبی ایرانیان باستان تا نوشته های فلاسفه یونانی نشانگر این حقیقت است که آوانگاردهای فکری جوامع بشری همواره در تلاش بودهاند تا از کلیتی که در برگیرنده باورها، ارزشها، آداب و رسوم و زبان مشترک و از کارکرد هویت بخشی و تمایز بخشی میان ملت ها برخوردار است، شناخت حاصل نمایند و آن را با بیان واضح و روشن برای دیگران تعریف نمایند. این تلاش ها در گذشته محصور نیست، بلکه در اعصار متأخر مخصوصاً زمان حاضر از عمق و ژرفای بیشتری برخوردار گردیده است و متفکرین عرصه علوم اجتماعی و انسانی در تلاشند تا پس ازدرک درست از کلیت مذکور تعریف قابل قبول همه یا اکثریت ارائه نمایند، اما این تلاش ها به نتیجه مورد نظر دسته نیافته و عقیم ماندهاند و نتوانستهاند تعریفی واحد و قابل قبول همه یا حتی اکثریت ارائه نمایند؛ لذا همواره محققان این عرصه و حوزه با یک دیگر اختلاف داشتهاند و دارند؛ توجه به این امر این حقیقت را برای ما روشن میسازد که تلاش به منظور ارائه تعریف واحد و قابل قبول همه نه ممکن و نه مطلوب، بلکه قدم گذاشتن در وادی پر از ابهام است، اما به منظور روشن شدن فضای مفهومی نخست به برخی از کاربردها و معانی لغوی و اصطلاحی آن و سپس به عناصر آن در برداشتهای مختلف از آن اشاره می شود و سپس به مقصودم از این اصطلاح در این نوشتار اشاره خواهم نمود. 1/2. تعاریف لغوی فرهنگ فرهنگ در فاسی در اصل به معنی کشیدن، سپس به معانی دانش، ادب، عقل، کتاب لغت، نام مادر کیکاوس و شاخهی درختی که به منظور جوانه زدن در زمین مدفون گردیده به کار رفته است (دهخدا، 1341: 227) در عربی واژه «ثقافه» در اصل به معنی تیز هوشی، پیروزی و مهارت بوده و پس از آن به معنی استعداد و توان فراگیری علوم، صنایع و ادبیات استعمال شده است. (ابن منظور، 1300: 127) در ادبیات انگلیسی، فرانسوی و آلمانی این اصطلاح در استعمالهای نخستین خود به معنی فعلی سکنی گزیدن، کشت کردن، حراست کردن، و پرستش کردن بکار رفته است، اما به مرور زمان این واژه به معنی نهفته در کشت کردن شیوع پیدا کرد، گرچه سایر معانی آن از جمله پرستش و عبادت بطور کلی به فراموشی سپرده نشد. واژه فرهنگ به معنی کشت و زرع که جامع میان معانی به ظاهر متفاوت است، حکایت گر فرایند رشد طبیعی بود و به همین معنی در قرن شانزدهم وارد حوزه انسانی گردید و از فرآیند توسعه انسانی پرده برداری میکرد. فرهنگ پس از این کم کم معنی اصلی خود را از دست داده و معنی استعاری و کنایهای به خود گرفت و در این حال دیگر دال بر یک فراگرد مشخص نیست، بلکه نمایان گر یک فرایند و حقیقت عام و انتزاعی است (پهلوان، 1382: 3-4) که از آن تعاریف مختلف و گوناگونی ارائه شده که به برخی از آنها پرداخته می شود. 2/2. تعاریف اصطلاحی فرهنگ فرهنگ به جهت انتزاعی بودن و عینی نبودن شان همانند سایر مفاهیم مرتبط به عالم انسانی، در اصطلاح اندیشمندان و متفکران این حوزهی معرفتی به معانی مختلف و گوناگونی به کار رفته است که پرداختن به همه آنها خارج از توان نگارنده و غرض این نوشتار است، اما می توان این تعاریف متعدد را در چند طبقه مشخص دسته بندی نموده و با ذکر نمونههایی از آن هدف را معلوم ساخت. متفکران و محققان این عرصه از منظرهای مختلف به طبقه بندی تعاریف مفهوم فرهنگ پرداختهاند. چنانچه در دایره المعارف بریتانیکا تعاریف مختلف از فرهنگ را در پنج عنوان دسته بندی نموده که عبارتند از: 1. نظریه های جهان شمول درباره فرهنگ. 2. ذهن گرایی و تکامل آن. 3. تکامل گرایی در فرهنگ. 4. نسبیت گرایی و نظام فرهنگی اجتماع. 5. فرهنگ و شخصیت. (به نقل از سلیمی، 1379: 4 -5) دایره المعارف بین الملل علوم اجتماعی تعاریف فرهنگ را در سه دسته طبقه بندی نموده که عبارتند از: 1. تعاریف مبتنی بر سازمان ها و نهادهای فرهنگی. 2. تعاریف مبتنی بر الگوی رفتاری. 3. تعریف های مبتنی بر ساخت اجتماعی.(همان، 1379: 5) اما آنچه که در این نوشتار مبنی قرار گرفته تلفیقی از طبقه بندی است که کروبر و کلاک هون و تامپسون آن را مطرح نمودهاند. و این طبقه بندی عبارتند از: 1/2/2. رهیافت کلاسیک در این رهیافت که نخستین رهیافت نسبت به فرهنگ تلقی میشود، فرهنگ به مثابه ترقی و تکامل فرد و جامعه لحاظ میگردد. به همین جهت است که تامپسون بر مبنای این نگره فرهنگ را به عنوان فرآیند گسترش و افزایش استعدادهای بشری تعبیر میکند؛ فرآیندی که با جذب و فراگیری آثار پژوهشی و هنری به قابلیت میرسد و با منش رو به رشد عصر مدرن پیوند مستحکم دارد. (تامپسون، 1378: 157) این تلقی طیف وسیعی از تعاریف را در برمیگیرد، که به چند نمونه آن اشاره میشود. در دائره المعارف روسی فرهنگ به مجموعهای از دستاوردهای جامعه در زمینهی پیشرفتهای مادی و معنوی اطلاق میشود که از سوی جامعه مورد استفاده قرار میگیرد و حاوی سنت هایی است که در خدمت پیشرفتهای آینده بشریت قرار دارند و در دائره المعارف اسپانیا نیز فرهنگ با وضعیت پیشرفت مادی و معنوی یک قوم و ملت همسان تلقی شده است. (به نقل از جعفری 1373: 44 و 47) بیلینگتون از جامعه شناسان فرهنگ، معتقد است تمام تعاریف فرهنگ به دو تعریف قابل ارجاع و تقلیل است، که در تعریف نخست فرهنگ به «بهترین» دستاوردها و در تعریف دوم به رشد و نمو مصنوعی موجودات زنده اطلاق میشود. (بیلینگتون، 1380: 29) این دو تعریف مبنای تمام بحثهای ایشان را در «کتاب فرهنگ و جامعه» تشکیل میدهد. ریموند ویلیام با تأثیر پذیری از این انگاره فرهنگ را به معنی ذهنیت بالنده، فرآیندهای این بالندگی وسایل و ابزارهای این فرایندها به کار برده است. (ویلیامز، 1380: 252 و پهلوان، 1382: 22) الیُت با این اعتقاد که دین و فرهنگ پیوند مستحکم با یکدیگر دارند، فرهنگ را به عنوان روش زندگی به مثابه بهترین شاخص رشد یا عدم رشد یک جامعه معرفی می کند. (الیُت، 1369: 32) علامه جعفری نیز از این منظر به فرهنگ نظر افکنده است، ایشان پس از بررسی معنی فرهنگ در لغت نامههای مختلف، در تعریف فرهنگ مینویسد: «فرهنگ عبارت است از شیوه بایسته و یا شایسته برای آن دست از فعالیتهای حیات مادی و معنوی انسان ها که به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شدهی آنان در حیات معقول تکاملی مستند میباشد.» (جعفری، 1373: 2) و بر همین اساس هر امری را که در جهت رشد انسان بسوی کمال اثر گذار باشد جزو فرهنگ تلقی نموده و هر امری که از این خصوصیت برخوردار نباشد به باور ایشان خارج از جغرافیای فرهنگ قلمداد می شود. (همان: 76) اسلامی ندوشن در تمایز فرهنگ از شبه فرهنگ و تمدن از جمله کسانی است که عنصر استعلا را مهمترین پدیده فرهنگ قلمداد نموده و بدون کمال و اعتلا، هستی برای فرهنگ قایل نیست. و از این روست که در ارتباط با فرهنگ مینویسد: «هرچه میزان فرهنگ بالاتر باشد، رابطه انسان با خود و جامعه و به طور کلی با جهان گرم تر خواهد بود و زندگی از کیفیت بالاتری برخوردار خواهد گشت.» و در جای دیگر مینویسد: «فرهنگ حاصل و نتیجه کردارهای نجیبانه و تعالی بخش انسان بوده و به او امکان میدهد تا در عالمی برتر از عالم غریزه زندگی نماید. بشر پس از تکامل و بشر شدن خود نیازمند به فرهنگ شد، چه به سبب برخورداری از شعور، اگر فضای فرهنگی درون خود ایجاد نمی کرد، نمیتوانست وزنه هوشمندی خویش را تحمل کند.» (اسلامی ندوشن،1371: 17و 104) 2/2/2. رهیافت توصیفی این رهیافت نخست با رویکرد پوزیتیویستی در سده نوزدهم میلادی توسط مورخان فرهنگی مطرح شد و در قالب تعریف مصداقی و کارکردی نمود و بروز پیدا نمود. از آنجایی که رهیافت مصداقی فرهنگ را به منزله یک کل نظامند تلقی نموده و به دنبال احصاء و طبقه بندی عناصر آن است (گولد و دیگران، 1376: 630)، نظام یا خرده نظام فرهنگی یک جامعه را به عنوان مجموعه‌ای از باورها، آیین‌ها، اندیشه‌ها، ارزشها و نیز مسایل، موضوعات و مقولات مادی که تک تک افراد به عنوان اعضای این گروه یا اجتماع آنها را فرا می‌گیرند لحاظ می کند. (تامپسون، 1378: 161) این رهیافت مجموعه وسیعی از تعاریف را در برمیگیرد، اما عامترین و کهنترین تعریف این رویکرد از آن تایلور است. تایلور معتقد است فرهنگ کلیت در هم تنیدهای است که از «دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم، و هر گونه توانایی و عادتی که آدمی به عنوان عضو جامعه بدست می‌آورد تشکیل می‌شود.» و نمونه دیگر این نوع تعریف، تعریفی است که ویسلر از فرهنگ ارائه می‌دهد: «تمام فعالیت‌های اجتماعی به گسترده‌ترین معنای آن مانند زناشویی، زبان، نظام مالکیت، ادب، مصنوعات، هنر و مانند آن ... جزو فرهنگ به شمار می‌رود.» (آشوری، 1357: 37) دانیل بیتس و انگلهارت با تأثیر پذیری از این سنت در تعریف فرهنگ از نظام مشترکی از باورها، ارزشها، رسمها، رفتارها و مصنوعاتی که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهان‌شان و در رابطه با یکدیگر به کار می‌برند و از راه آموزش از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. صحبت به میان میآورد. (بیتس، 1372: 27 و انگلهارت، 1382: 19) مالینوفسکی و رادکلیف براون از جمله کارکرد گرایان اند که به ارائه تعریف توصیفی از فرهنگ با توجه به کارکرد آن روی آوردهاند. مالینوفسکی علاوه بر باورها، اندیشهها و ارزشهای مشترک میان اعضای یک جامعه، محصولات، فرایندهای تکنیکی، عادات و نهادهای اجتماعی را مهمتری عناصر فرهنگ برمیشمارد و مهمترین کارکردآن را برآورده ساختن نیازهای زندگی اجتماعی انسان و نیازهای بنیادین او برای انطباق با محیط اطراف معرفی میکند. (برونیسلا و مالینوفسکی، 1379: 61) براون برخلاف مالینوفسکی نه بر عناصر، بلکه به ویژگیهای فرهنگ توجه نموده و مهمترین ویژگی آن را در بعد مادی و بیرونی «رفتار نهادینه شده» و در بعد ذهنی و معنوی «احساسات و ارزشهای مشترک» معرفی مینماید که مهمترین کارکرد فرهنگ به عقیده ایشان حفظ یک پارچگی و نظم اجتماعی است. (سلیمی، 1379: 24و 25) 3/2/2. رهیافت تاریخی از آنجایی که فرهنگ یک امر تاریخی و زمانی است و در ظرف زمان تحقق یافته و فربه میگردد برخی از رهیافت و رویکردها به این بعد فرهنگ توجه نشان داده و این لایه فرهنگ را در کانون توجهشان قرار دادهاند. این دسته از تعاریف به بعد تاریخی فرهنگ توجه نموده و فرهنگ را به عنوان میراث اجتماعی یا سنت رسیده از گذشتگان قلمداد می‌کنند. به طور نمونه مایرس معتقد است که فرهنگ آن چیزی است که «از گذشته‌ی آدمیان به جای مانده است در زمان حال ایشان عمل می‌کند و آینده شان را سامان می‌دهد.» و یا بوس می‌گوید: «فرهنگ در برگیرنده آن دسته از رفتارهای مشترک انسانی است که از نسلی به نسلی و از کشوری به کشوری دیگر قابل انتقال است.» (آشوری،1357: 44 و 45) براساس این رویکرد هر آنچه از گذشته و نسلهای قبلی به نسلهای بعدی به ارث میرسد فرهنگ محسوب میشود و فرهنگ به امر خاصی اختصاص ندارد، بلکه تمام میراث معنایی و غیر معنایی گذشتگان را در برمیگیرد. (برای آشنایی بشتر ر.ک: آگبرن و نیمکوف، 1380: 69 و 135- 140) 4/2/2. رهیافت هنجاری رهیافت هنجاری متضمن آن دسته از تعاریف‌اند که فرهنگ را به عنوان قاعده یا راه و روش تلقی می‌نمایند، این دسته از تعاریف فرهنگ را از جامعه تفکیک نموده و این دو را در برابر هم قرار می‌دهند. هرسکووتیس در این مورد می‌نویسد: «فرهنگ بر راه و روش زندگی یک قوم و جامعه بر مجموع سازمان یافته‌ای از افراد که از یک روش معین زندگی پیروی کند دلالت دارد.» به عبارت روشنتر: «جامعه از مردمان ترکیب گردیده و راه و روش رفتار آنان فرهنگ‌شان را می‌سازد.» نیست و تومن نیز با پیروی از این رویکرد فرهنگ را در مورد الگوها و سرمشقهای رفتاری حاکم بر جامعه که «راه و روش زندگی» نامیده می‌شود به کار بردهاند. (آشوری، 1357: 49 و 51) کروبر و کلاک هون نه تنها خود الگوها و یا استانداردهای رفتاری را مهمترین عنصر فرهنگ تلقی میکنند؛ بلکه تلاشهایی که برای موجه و مدلل سازی این سرمشقها انجام میگیرد نیز جزء فرهنگ به حساب میآورند. (سلیمی 1379: 27) برخی افراد دیگر نیز در سایه تعاریف هنجاری علاوه بر رفتارها بر آرمانها و ارزشها نیز توجه نمودهاند. برای نمونه تامس می‌گوید «فرهنگ به ارزشهای مادی و اجتماعی هر گروه از مردم چه وحشی و چه متمدن اطلاق می‌گردد» بیدنی و گی روشه به تبعیت از دورکیم بدین باورند که تعریف جامع و مانع فرهنگ عبارت است از «شیوههای رفتار، احساس و اندیشه‌ی آموخته یا پرورانده‌ی افراد در یک جامعه؛ همچنین الگوها یا اشکال آرمانهای عقلی، اجتماعی و هنری که جوامع بشری در طول تاریخ از خود به نمایش گذاشته‌اند.» (آشوری، 1357: 51 و 52 و گی روشه، 1367: 123) 5/2/2. رهیافت روان شناختی از آنجایی که فرهنگ دارای بعد روانی و سازنده شخصیت انسان هست، برخی از محققان به بعد روان شناختی آن توجه نموده‌اند. محققان که به بعد روان شناختی فرهنگ توجه نموده‌اند برخی شان فرهنگ را به مثابه وسیله و ابزار انطباق با محیط و حل مسائل تلقی نموده‌اند؛ مثل تعریف اسمال که می‌گوید فرهنگ عبارت است از «کلیه ساز و برگ فنی، مکانیکی، مغزی، اخلاقی که مردم دوره‌ای خاص با استفاده از آنها به مقاصد خود می‌رسند.» به عبارت دیگر فرهنگ «در برگیرنده تمام وسایلی است که انسانها به کمک آنها هدفهای فردی و اجتماعی خود را تأمین می‌نمایند.» (آشوری،1357: 53) برخی از این محققان بر عادت و برخی دیگر به جنبه آموزش تأکید دارند: مثل این دو تعریف «فرهنگ صورتهای رفتار عادتی مشترک در یک گروه اجتماعی یا جامعه است که از عوامل مادی و غیر مادی ساخته شده است» و یا مثل این تعریف «پدیده فرهنگی را می‌توان مجموعه پیچیده‌ای از فعالیتهای آموخته گروههای بشری دانست.» (آشوری، 1357: 56 و 60) 6/2/2. رهیافت نمادین طبق این سنت فرهنگ به نظام های نمادین هر جامعه و اطلاعاتی که در بردارند اطلاق میشود. (نولان، 1380: 63) به بیان دیگر در این رویکرد جوهر فرهنگ از امور معنایی و یا امور معنایی تجلی یافته در امور مادی تشکیل می شود. (رجب زاده، 1377: 63) چنانچه تامپسون به نقل از گیرتز می نویسد «فرهنگ الگویی معانی نهفته در صورتهای نمادین از جمله عملکردها، گفته‌ها و هر موضوع معنی دار است، و افراد با توسل به آن می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و تجارت، تصورات و عقاید خود را به یکدیگر


دسته‌بندی نشده
قیمت: 100 تومان

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12848)

بررسی اثر مخارج بهداشتی بر رشد اقتصادی در این مقاله با معرّفی مفهوم جدید سر مایه بهداشتی واستفاده از الگوی گسترش یافته سولو و داده‌های آماری 33 کشور در حال توسعه ،اثر مخارج بهداشتی بر ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12850)

تجزیه و تحلیل سیستم داروخانه ارائه شده به : استاد مهندی حسینی ارائه دهندگان محبوبه دهجوریان اعظم آذادمنش فریبا رمضان نژاد شناخت سیستم مقدمه شناخت به مفهوم بیرون نمایی است.هدف از شناخت در تحلیل و ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

-Unlicensed-2 (12851)

دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات موضوع: مخفی سازی داده ها استاد مربوطه: جناب آقای محمدرضا لوافی تهیه و تنظیم: مریم محمدی زمستان 87 تکنیک هایی برای پنهان کردن اطلاعات پنهان کردن اطلاعات شکلی از مختصر ادامه مطلب…

background